دفتر شعر

نمی دانم چه شد

با یاد دوست و تسلیت ایام فاطمیه، غزلی به اقتفای مولانا بیدل دهلوی سروده ام که تقدیم می کنم. باشد که مورد عنایت حضرت صدیقه کبری (س) قرار گیرد:

سرنوشت آن گل پرپر نمی دانم چه شد

شرخ این خون گریه را آخر نمی دانم چه شد

احترامش را پدر خیلی سفارش کرده بود

آن سفارش های پیغمبر نمی دانم چه شد

روزگاری مرغ عشقی این حوالی خانه داشت

آشیانش سوخت، بال و پر نمی دانم چه شد

چند نامرد آمدند و هیزمی آماده شد

در که کلا" سوخت، میخ در نمی دانم چه شد

بعد از آن سیلی که چون طوفان به رخسارش وزید

حالت گلبرگ نیلوفر نمی دانم چه شد

شد فدک سیراب از سرچشمه پهلوی او

لاله های رسته بر بستر نمی دانم چه شد

موی مادر را که می دانم شده از غم سپید

گیسوی بی شانه دختر نمی دانم چه شد

دستهای شوهرش زخمی شد از ردّ طناب

ریسمان بر گردن حیدر نمی دانم چه شد

...هیچ کس قبر شریفش را نمی داند کجاست

آخر این قصه را دیگر نمی دانم چه شد



16 اردیبهشت 1390 1224 0

استاد ! لطفا یک کتاب با امضا

 


از صبح شنبه کلی پیامک و رایانامه و یادداشتک که به ترتیب ایرانیزه شده ی اس ام اس ، ایمیل و کامنت هستند از دوستان شاعر و نویسنده دریافت کرده ام که خبر چاپ  کتاب جدیدشان را با کلی خوشحالی داده اند و نشانی غرفه و سالن هم نوشته اند با ذکر قیمت پشت جلد و این به آن معناست که ما برویم و کتابشان را بخریم و منتظر نباشیم شاعر و نویسنده ی محترم با امضای خودش کتاب را به ما تقدیم کند و خواهش کند که کتابش را بخوانیم. و حق هم همین است . من نمی دانم این سنت غیر حسنه ی اهدای کتاب توسط شاعر و نویسنده را اولین بار چه کسی بنایش را گذاشته که تقریبا همان حکایت گذاشتن خشت کج است . بیشتر شاعران و نویسندگان جوان و حتی پیش کسوت که هنوز نامی برای خود دست و پا نکرده اند باید خودشان برای انتشار کتابشان سرمایه گذاری کنند . ناشران محترم هم معمولا فقط  اخذ مجوز و چاپ کتاب را تضمین کرده و خودشان را از پخش و فروش کتاب خلاص می کنند و فروش کتاب را می اندازند گردن شاعر و نویسنده .تازه همه ی فامیل و آشنایان و دوستان هم به استناد همان خشت کجی که شرحش رفت انتظار دارند کتاب را رایگان از مولف ، تازه با امضای خودش دریافت کنند . واقعا حکایت جالبی است . در این میان دو نفر سود می کنند . ناشر از نوع کلان و خواننده  از نوع خرد . و ظاهرا همه ی ضرر و زیان به گردن مولف است . به این می گویند چرخه ی اقتصاد نشر !
شاید شما هم سهم مولف ، ناشر، پخش کننده  و فروشنده ی کتاب را از قیمت پشت جلد ندانید.سهم مولف معمولا 10 درصد پخش کننده 20 درصد فروشنده 30 درصد و ناشر 40 درصد . که البته این درصد ها  ممکن است کمی بالا و پایین شوند ولی نکته ی جالب اینجاست که سهم مولف  در هر شرایطی کمتراز بقیه  است . جالب است نه ؟ مولف ، یعنی خالق اثر  یعنی کسی که اگر نباشد ناشر و پخش کننده و فروشنده محلی از اعراب ندارند سهمش از اثری که آفریده از همه کمتر است و ما یعنی خوانندگان اثر او از او انتظار داریم که او کتابش را دودستی با امضای خودش تقدیم ما کند ! جداً آیا تا به حال شده شما از یک ناشر یا فروشنده خواسته باشید کتاب به شما تقدیم کند ؟  چرا این در خواست مضحک به نظر می رسد ولی در خواست از خالق اثر منطقی ؟ یکی از دوستان اتفاقا همین امروز تعریف می کرد که در یک کشور خارجی فرهنگی از دیر باز شکل گرفته و آن این است که خلق الله کتابی که  از کتابفروشی می خرند  را به نشانی مولف کتاب می فرستند و از او خواهش می کنند کتاب را برایشان امضا کند و بسته به کَرَمشان یک اسکناس 10 یا 100 دلاری هم لای کتاب می گذارند و برای او می فرستند!  شما این فرهنگ را با فرهنگی که در کشور ما از دیرباز حاکم بوده مقایسه کنید .بیایید از امروز تصمیم بگیریم کتاب نزدیکترین دوست یا فامیلمان را هم برویم و بخریم  و فقط او به ما افتخار بدهد و برایمان امضا کند .شاید با این کار لااقل بخشی از  سرمایه ی اولیه ای که او برای چاپ کتاب هزینه کرده را به او برگردانیم .

 



15 اردیبهشت 1390 1119 0

سه شنبه - 14 اردیبهشت ماه 1390

سلام اول اینکه :... می نویسم ات و کاغدهای جهان روسیاه می شوند ! کم می آیند و خجل سر به زیر می افکنند و قلم گریه می کند ... من «دوستت دارم» را به هزار زبان می نویسم و...


14 اردیبهشت 1390 1008 0

من در نمایشگاه کتاب امسال

من در نمایشگاه کتاب

علاقه مندان می توانند آثار مرا در نمایشگاه امسال از نشانی های زیر تهیه کنند:

 

از پنجره های بی پرنده و چله ی تاک را از نشانی زیر دریافت کنید:

 سالن ناشران عمومی/ راهرو ۲۰/ غرفه ۲۴/ غرفه نبش/ فصل پنجم/ از پنجره های بی پرنده/ چاپ سوم

 سالن ناشران عمومی/ راهرو ۲۰/ غرفه ۲۴/ غرفه نبش/ فصل پنجم/ چله ی تاک/ چاپ دوم

گنجشک های معبد انجیر را از نشانی زیر بخواهید:

سالن ناشران عمومی/ راهرو ؟ / غرفه ؟ / نشر تکا/ توسعه کتاب ایران/ گنجشک های معبد انجیر/ چاپ سوم

 

مجموعه همواره عشق به نمایشگاه نرسید! این نیز به دلیل به تعویق انداختن صدور مجوز اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی ست. هر دادی دارید بر سر ایشان بزنید.

قرار بود چاپ دوم حبسیه های یک ماهی را به درخواست ناشری در نمایشگاه امسال منتشر کنم. فعلا دست نگاه داشته ام.

بنده نیز به امید خدا سه روز نخست نمایشگاه یعنی روزهای ۴ شنبه و ۵ شنبه و جمعه را حضور خواهم داشت و بیشتر در غرفه هایی که عرض کردم به ویژه فصل پنجم به سر می برم. مثل هر سال منتظر دیدار شما هستم.

خدانگهدار.

 



13 اردیبهشت 1390 3458 0

قبله مایل به تو

یا حبیب الباکین

                                                                               

گفت : در می زنند مهمان است

گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه صدای طوفان است

 مزن این خانهء مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما

 

گفت:آرام ما خدا داریم

ما کجا کار با شما داریم

 و اگر روضه ای به پا داریم

پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر، اما

 

آسمان را به ریسمان بردند

آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند

مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر،اما

 

بین آن کوچه چند بار افتاد

اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز یک نفر اما...

 

 

واما چند نکته:

یک- " خاک باران خورده " نام اولین مجموعه شعر سید محمد جواد شرافت است،که توسط انتشارات "معاونت فرهنگی دفتر تبلیغات اسلامی" منتشر شد و من با افتخار خواندن این مجموعه شعر را به شما عزیزان توصیه می کنم.

 دو- "قبله مایل به تو" نام دومین مجموعه شعر این حقیر است که مزین به مقدمهءدکتر سید علی موسوی گرمارودی و دکتر محمد علی مجاهدی می باشد ،  چاپ و نشر این کتاب توسط انتشارات محترم "فصل پنجم" صورت پذیرفته و زحمت طرح جلد  آن بر عهدهء ذوق و قریحهء متفاوت دوست شاعرم علی داوودی عزیز بوده  است ، "قبله مایل به تو" به همراه "طوفان واژه ها" در نمایشگاه  بین المللی کتاب امسال ودر غرفهء24 (شرکت فصل پنجم) در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت.

 

 

 

 



12 اردیبهشت 1390 1787 0

خاک باران خورده



هوالمحبوب

با سلام و آرزوی سلامتی

کتاب « خاک باران خورده » در برگیرنده ی تعدادی از اشعارم 

ـ که بیشتر می پسندمشان ـ

توسط معاونت فرهنگی ـ تبلیغی دفتر تبلیغات منتشر شد.

امیدوارم مورد پسند شاعران و شعر دوستان نیز واقع شود.

تعدادی از آن در کافی شاپ « سایه روشن » واقع در

خیابان جمهوری قم نبش کوچه 22 موجود است.

گویا خرید اینترنتی آن از طریق سایت آدینه بوک ممکن است.

به زودی نام فروشگاه عرضه کننده این کتاب در نمایشگاه را به اطلاع می رسانم.





12 اردیبهشت 1390 1450 0

ابرها هنوز روی حرف آفتاب حرف می زنند ...

نیستی و سالهاست

 دانه های برف

این مسافران بی قرار ابرها

با علامت سوال چترها

                        مواجه اند

 

نیستی و کودکانمان

-با کمان-

قاب آفتاب را نشانه رفته اند

 

آسمان

غیر جای خالی

         پرندگان مرده را

                        نشان نمی دهد

هیچکس برایمان

             دست دوستی

                       تکان نمی دهد

نیستی و

موجها هنوز

سنگ خاک را

           به سینه می زنند

ابرها هنوز

       روی حرف آفتاب

                     حرف می زنند  

 _________________________________________________________________

 

بعد التحریر:

خوش آن گروه که مست بیان یکدگرند

به همت دوستان محفلی داریم روزهای چهارشنبه ساعت ١٧ ،دوستانی که تهران هستند و یا امکان حضور در جلسه را دارند خوشحال می شویم از حضور شان استفاده نماییم.

ضمنا دوستان شهرستانی نیز امکان ارتباط از طریق اینترنت با جلسه را دارند

در صورت تمایل به حضور و یا  اطلاع از کم و کیف جلسه و چگونگی ارتباط اینترنتی به من اطلاع دهید.



07 اردیبهشت 1390 1887 0

نمايشگاه كتاب

                                          جلسه نقد کتاب پيشآمد دفتر شعر جوان

چاپ دوم پيشآمد در نمايشگاه امسال:

سالن شبستان ، راهرو 20 ، غرفه 21 ، نشر شاني



01 اردیبهشت 1390 1876 0

یک، دو، سه...

 

یک. برادرم محمدرضا احمدی خبرنگار است. چندوقتی است که دغدغه های روزنامه نگارانه اش را در دنیای مجازی هم پی گرفته... وبلاگ «خبرستان کرمان» را ببینید.

دو. خبری دیگر

سه. عمری و نفسی باشد سه چهار روز دیگر با شعری تازه از راه خواهم رسید...

چهار. خبری از آن



01 اردیبهشت 1390 1015 0

گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر+پنج چهارانه

 

گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر+پنج چهارانه

منتشر شدند

 

گ...

گفتیم چقدر چوب باور بخوریم

حرص پدر و غصه ی مادر بخوریم

ربطی نه به گرگ دارد این قصه نه چاه

مجبور شدیم تا برادر بخوریم

 

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مجموعه‌ي رباعي «گاوصندوق بر پشت مورچه‌ي کارگر» در قطع رقعي و شمارگان 2200 نسخه از سوي انتشارات سپيده‌باوران مشهد منتشر شده است.

به گفته‌ي صفربيگي، اين مجموعه شامل 60 رباعي جديد از اوست که اغلب مضمون اجتماعي دارند و به مسائل اجتماعي ملموس جامعه مي‌پردازند. شاعر در اين رباعي‌ها از عنصر طنز استفاده کرده و بيش‌تر به سراغ مضامين عيني رفته است.

«پنج چهارانه» نيز شامل پنج مجموعه از رباعي‌هاي پيشين صفربيگي است که پيش‌تر منتشر شده‌اند. «و»،‌ «هيچ»، «اونويسي»، «سونات بلوط» و «کم کم کلمه مي‌شوم» پنج کتاب تشکيل‌دهنده‌ي اين مجموعه هستند که در قطع جیبی و هر كدام با شمارگان 2200 نسخه منتشر شده‌اند.

اوايل امسال نيز مجموعه‌اي از شعرهاي سپيد صفربيگي با عنوان «شترها از فينيقيه شيشه آورده‌اند» منتشر شد

تلفن مرکز پخش:۲۲۲۲۲۰۴-۰۵۱۱

تهران :کتاب فروشی خانه شاعران واقع در پاساژفروزنده

 



30 فروردین 1390 1689 0

جایزه ادبی خیام


ت...

توفان زده ام مگر...مگر پوست تو...؟

اين موج چگونه رفته در پوست تو؟

در تو چه جزيره هاي نامكشوفي ست
ماركوپولويي شدم كه بر پوست تو...

***
شماره دوم (آنات) هم به روز شد.

www.aanaat.com



***




فراخوان جایزه ادبی خیام ویژه شعر کوتاه

ویژه شاعران ایران وافغانستان

*جایزه ادبی خیام زیر نظر (آنات) برگزار می شود.


*قالب های برگزاری: تمامی قالب های شعر کوتاه (دوبیتی ، رباعی ، سپید، هایکو، سه گانی و...)

*جایزه هر ماه یک بار و در یکی از قالب های شعر کوتاه برگزار می شود

*هر شاعر –در هر قالب- فقط 5 قطعه شعر ارسال نماید.به اثار بیش یا کمتر از 5 شعر ترتیب اثر داده نمی شود.

*در هر قالب سه نفر برگزیده می شود که فقط به برگزیده ی اول جایزه تعلق می گیرد.

*جایزه ادبی خیام موضوع خاصی ندارد و شاعران در ارسال اثارشان با موضوعات مختلف آزادند.

*اثار ارسالی را فقط به نشانی ایمیل سایت  ارسال و حتما قید نمایید مربوط به جایزه ادبی خیام.

*در ایمیل ارسالی همراه اثار نام و نام خانوادگی شماره تماس و نشانی شرکت کننده قید شود.به اثاری که مشخصات ناقص داشته باشند یا با اسامی مستعار ارسال شوند ترتیب اثر داده نخواهد شد.

*مهلت ارسال اثار از تاریخ اعلام فراخوان تا 12 اردیبهشت برای قالب دوبیتی خواهد بود.
ارسال اثار برای سایر قالب ها فعلا محدودیتی ندارد.

*جایزه ی ادبی خیام ویژه شاعران ایران و افغانستان است وآثار  شاعران ارجمند افغانستان نیز با اثار شاعران ایرانی مقایسه و داوری خواهد شد.

*نخستین مرحله ی برگزاری جایزه ادبی خیام ویژه ی قالب دوبیتی فارسی می باشد.یعنی در ماه نخست دوبیتی های رسیده داوری و نایج داوری در شماره سوم آنات اعلام خواهد شد.

* شرایط شرکت  شاعران اقوام و گویش های مختلف ایرانی  در جایزه متعاقبا اعلام خواهد شد.

*اسامی داوران جایزه ادبی خیام:
اکبر اکسیر-سید علی میرافضلی-حمیدرضا شکارسری-علی رضا فولادی-جلیل قیصری-سید حبیب نظاری عه تا منصوری- عباس حسین نژاد-ظاهر سارایی-سالار عبدی-مصطفی حسن زاده- مریم اسدیان-قادر دلاورنژاد-علی رضا سپاهی لایین-الهام کیان پور-حسین میدری-حسن بهرامی-بابک صحرانورد-نسرین فخیمی-سیامک بهرام پرور-گلاره جمشیدی-مرمر الفت-وهید باقری-سید حسن مبارز-روح الله بهرامیان-وحید کیانی-پیام سیستانی-محمدرضا تربتی-مرتضی حیدری آل کثیر-حسن اربابی-منصور علیمرادی-جلیل صفربیگی

جوایز :
به برگزیده نهایی در هر قالب  پانصد هزار تومان کتاب  اهدا خواهد شد.و جهت چاپ کتاب به صورت رایگان به ناشران حامی جایزه معرفی خواهند شد( فعلا دو ناشر پذیرفته اند که آثار برگزیدگان را چاپ و منتشر کنند)

کتب اهدایی را ناشران و نویسندگان ارجمند کشورمان به جایزه ی ادبی خیام برای اهدا به برگزیدگان هدیه داده اند.اسامی ناشرانی که حمایت مالی جایزه را –تا کنون-بر عهده گرفته اند  به این شرح است :آموت- فصل پنجم- دفتر شعر جوان- داستان سرا- آیینه جنوب- سپیده باوران-شانی- نوح نبی- الیکا-هنر رسانه اردیبهشت- هزاره ققنوس-شاملو-
تعداد زیادی از شاعران و نویسندگان کشور نیز اعلام آمادگی کرده اند که آثار منتشر شده ی خود را به عنوان جایزه به برگزیدگان هدیه بدهند.که اسامی این عزیزان به زودی در سایت منتشر خواهد شد.شاعران و نویسندگان ارجمندی که تمایل دارند در این کار فرهنگی شرکت کنند به هر میزان که تمایل دارند از کتاب های منتشر شده ی خود را در حوزه ی شعر –داستان-رمان و نقد ادبی به نشانی ایلام-صندوق پستی 143-69315 ارسال نمایند.بدیهی است اسامی این عزیزان به همراه تعداد کتب اهدایی در سایت به صورت شفاف اعلام خواهد شد.
*جایزه ی ادبی خیام به هیچ نهاد، دستگاه و موسسه ی دولتی یا غیر دولتی وابسته نیست و جایزه ای است کاملا مستقل که  زیر نظر سایت (آنات) برگزار می شود.

info@aanaat.com

 اسامی شاعران و نویسندگانی که برای اهدای کتاب به برگزیدگان اعلام آمادگی کرده اند تا کنون

اکبر اکسیر- گروس عبدالملکیان-مهدی مظفری ساوجی-عبدالصابر کاکایی-عبدالجبار کاکایی- عباس صادقی زرینی- سیدعلی میرافضلی--حمیدرضا شکارسری- سارا جلوداریان - سمانه نایینی-حامد رحمتی-آرش پور علیزاده- آزاده بشارتی-رضا نیکوکار-بهمن نشاطی-پرویز بیگی حبیب آبادی-محمد حبیبی کسبی-سید مهدی موسوی-راشد انصاری-سعید رضایی سعید-سید ضیاءالدین شفیعی-علی رضا دهرویه-مزدک پنجه ای-علی رضا فولادی-سید حبیب نظاری - عباس حسین نژاد--سالار عبدی-مصطفی حسن زاده- مریم اسدیان-قادر دلاورنژاد-علی رضا سپاهی لایین-الهام کیان پور-حسین میدری-حسن بهرامی-سیامک بهرام پرور-مرمر الفت-وحید کیانی-پیام سیستانی-مرتضی حیدری آل کثیر-منصور علیمرادی-علی یاری -حسن اکبری-کوروش اقا مجیدی-احسان پرسا-حبیب الله بخشودخ.علی رضا عاشوری و...ادامه دارد

 

 

****

نقد سالار عبدی عزیز بر عاشقانه های یک زنبور کارگر

در روزنامه مردم سالاری سه شنبه ۲۳ فروردین

 

جليل صفربيگي شاعر پرکاري ست، البته خيلي ها وي را با رباعيات پويايش مي شناسند، اما به هر حال اين شاعر سي و هفت ساله ايلامي، تنها، شاعر حوزه رباعي نيست و در ساير گرايش هاي شعري هم فعاليت مي کند که از آن جمله مي توانم مجموعه حاضر را مثال و شاهد بياورم که در اين نوبت به بوته نقد و کنکاش گذاشته شده است. اين مجموعه کم حجم 55 صفحه اي را انتشارات نوح نبي در سال 138۹ به چاپ سوم رسانده است.
عاشقانه هاي يک زنبور کارگر، همان طور که از اسمش پيداست سعي دارد تا يک مجموعه متفاوتي باشد. حال، تا چه اندازه توانسته است اين تفاوت در شاعرانگي و تاثيرگذاري را به رخ بکشد موضوعي ست که در اين نوبت به نقد و چالش کشيده خواهد شد.
مي دانيد که به موازات شعر منظوم در زبان و ادبيات پارسي معاصر، نوعي شعر منثور نيز در حرکت و تکاپو بوده است که محوريتش را از نظم و هم آهنگي در موسيقي واژگانش که منجر به رعايت رديف و قافيه و هم ساني طول کشش مصراع ها و ساير قواعد عروضي ست، به بطن واژگان کشانده است و شاعر بدون اين که خود را به رنج و تعب رعايت و حفظ اصول کلاسيک بيندازد، با متدي ديگر، فارغ بالانه در صدد است تا نوعي موسيقي کانسپتي و القايي از ضربان قلب واژگانش به گوش خواننده منعکس کند.
احمد شاملو در اين عرصه نام آشناترين شاعر شعر سپيد است. شخصي که به عنوان شاگرد و پيروي نيما يوشيج، تنها پس ازچند سال از آغاز شاعري اش، راه خود را جدا کرد  و بدين شيوه، سبک و سياق، با الهام گرفتن از زبان پارسي فخيم کلاسيک هم چون زبان تاريخ بيهقي و... شاعر شعر منثور گرديد که البته بنا به دلايلي نتوانست پيروي براي سبک خود پس از حيات شاعري اش بيابد و پس از او هر شاعري که شعر آزاد يا غير منظوم سرود يا مثل صفربيگي به زبان و بياني ساده، امروزي و گفتاري روي آورد يا مثل برخي ديگر از عزيزان با استفاده از همين کلمات امروزي و روزمره به انباشتگي گنگ گونه اي از مفاهيم بر روي لايه هاي زباني پرداخت که چندان هم تا به امروز استقبال نشده است و زياده روي در اين کار ممکن است اندک رشته هاي ارتباطي هم که ميان شاعر و خواننده امروز برقرار مانده است را از هم بگسلد و خواننده اي را که بنا به دلايلي از حوزه شعر کلاسيک منظوم به اين وادي آمده است را دست خالي و عطا به لقا بخشيده از خود براند و ديگر هيچ...!
صفربيگي در اين مجموعه اشعار کوتاهش نيز از لحاظ محتوايي، راه سابق خود را که در رباعي سرايي مي پيموده است را پيموده است. من در نقد مجموعه رباعي اخير ايشان - سونات بلوط - ، هم متذکر شدم که وي شاعر و کاشف حوزه هاي معنايي جديد با تصويرهايي از جنس تفکر و تعقل امروزي به ظرافت احساس آذين بسته است. وي در واقع، در اين مجموعه نيز با تکيه بر حس و عاطفه ذاتي شاعرانگي اش و با استفاده از انرژي آزاد شده و رنگ و نقش پذيرنده اپژه هاي شعري خود، در نقش هايي دگرسان با الواني تازه تر، شاعرانگي کرده است و بر اين تکيه شعري خود فخر فروخته است!
وقتي که مي بينمت
پرنده اي در گلويم آواز مي خواند
اسبي در سرم شيهه مي کشد
و باران
وباران
وباران
ص6
آن چه به جز عنصر تکرار-  که از شگردهاي موثر شاعر در کل مجموعه هم هست - ، در اين نمونه شعر ياد شده به چشم ميآيد، کارکردهاي تازه مفهومي است که با ترکيب چندين کاراکتر مرتبط و گاها غيرمرتبط که منجر به شگرد آشنايي زدايي يا غرابت استعمال هم مي گردد، به نتيجه معنايي تازه  مي رسد. خواننده در ذهن عاطفي خود، بدون کوچک ترين زحمتي مي تواند ربط صداي پرنده اي که از گلويش برمي خيزد را با اسبي که هنگام شيهه کشيدن  - که آواز ذاتي اوست ، سرش را بالا مي گيرد، با شخص من ، راوي - که با الهام از آواز پرنده و شيهه اسب با اشتراک و تاسي از اين دو ابژه شعري، هنگام ديدار چنين نقش هايي پذيرفته است - ، هم راه و هم دل گردد و با تاکيد " و باران " نيز که ضرب آهنگي است در القاي هرچه بهتر حس تصويري به خواننده کمک مي کند ، ملازمت کند!
به عقيده من البته صفربيگي در اين مجموعه کار شاقي نکرده است ، او تنها از سال ها تفکر و انديشه ورزي شاعرانه اش بدون آن که بخواهد يا بتواند به گونه ديگري بسرايد يا نتيجه گيري کند ، بهره برده است. اگر خواننده  مي خواهد به سراغ چنين شاعري برود بايد به تن پوش ظرافت فکري - عاطفي ملبس گردد و متوجه باشد که با شاعري روبه روست که از خود به در آمده و اين نه به معناي اين باشد که مثلا گنجشکي يا اسبي يا سنگي شده است که اگر هم گنجشک شده است در چند سويه شخصيتي اش، گنجشک - انساني ست شاعر که سهم اش از انسان بودن همان سال هاي شاعرانگي ست که اکنون در لباس گنجشک، جيک جيکي شاعرانه سر داده است...!
رودخانه دوران کودکي ام را ديدم
از کنار همديگر گذشتيم
نه او مرا شناخت
نه من او را شناختم  شاعر، با استفاده عاطفي از سياليت سيار رودخانه اي که هر لحظه در حال نو شدن است و گريز منطقي و تطبيقي با شخصيت انساني که از اول تولد تا مرگش هر لحظه در زايش و مرگي مکرر پرسه مي زند، اين عدم شناخت را تبيين نموده است! وي در به کارگيري ابژه ها در نقش هاي ذاتي شان ايماني ويژه دارد و هرگز قصد ندارد تا با ترکيب نقش هايي غير هم خوان و نامرتبط ، شعر خود را از فضاي کانسپتي - عاطفي که مورد پسند اوست خارج و به گنگي و توهم دچار کند.
ملواني شوريده
خلباني سر به هوا
شاعري عاشق
قصابي دل رحم
کارگري ساده
...
آدم هاي زيادي در من هستند
که عاشق هيچ کدام شان نيستي
شاعر براي هر موصوفي از خود و در خود، صفتي متناسب و در خور از بطن فاعل استخراج کرده است و فقط قصابي خون ريز نتوانسته است باشد و اين پرسوناها يا نقاب هايي ست که شاعر ، خود را در پس آنها زندگي مي کند که هيچ کدام شان نيز مورد پسند معشوق نيست!
در برخي شعر ها نيز ، معنا در جا به جايي کارکردي  مضموني دو يا چند واژه حادث شده است.
از قطار پياده مي شوم
سفر
از پنجره برايم دست تکان مي دهد
در اين نمونه، سفر که خود کارکردي رونده و مسافرانه دارد ، در جاي گاهي ايستا ، براي مسافري که از آن بازگشته است دست تکان داده  و مي رود...!
برخي شعرها هم نحله اي فلسفي و گه گاه تاريخي - اسطوره اي دارند. شاعر بدون آن که بخواهد شعر خود را تماما ملبس به پيچيدگي هاي فلسفي کند، تنها تا آن جايي مجاز به ورود به اين حوزه انديشه اي شده است که بتواند به رنگ و رنگي ديگر تزيين شود و به تاملي ژرف وادارد. مثلا در شعري از خود و بيماري مسري خود ميآغازد و با سيري تاريخي - فلسفي، در نهايت به خود مي رسد  و اين از خود به خود رسيدن، حاوي و حامل نکاتي است که در انديشه در عاطفه نهادينه شده و حل شده شاعر مي گذرد و جريان و سيلان دارد.




29 فروردین 1390 2185 0

 

صلی الله علی باکین فاطمه الزهرا...

 ضمن تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام فاطمیه..غزلی تقدیم به دوستان بزرگوارم..

 ... بادعاشق شده و آمده گیسو بوسی                          

   پردرآورده در از شوق به پهلو بوسی

     دست بر شانه ی دیوار گرفتی ٬ آتش                           

       مثل پروانه جهید از عطش رو بوسی

         دود برخاست که در پیش تو زانو بزند                          

         حلقه زد ٬ حلقه ٬ در این حلقه گیسو بوسی 

           شانه ات خم شد و ناگاه زمین افتادی                        

             خم شد از گوشه در ٬ "میخ "به زانو بوسی

               آتش و باد ٬ در و میخ ٬ به هم پیچیدند                         

                  تا در آغوش تو افتند به بازو بوسی

                     بی شک از حضرت آیینه تاسی کردند                      

                         آتش و باد ٬در و میخ ٬ در این رو بوسی..



29 فروردین 1390 1207 0

مرگ مهربان

....

با سلام

حال من دوباره خوب نیست

باز هم خراب دیدن خدا شدم..

زنده ام !

فقط همین...

ها..به قول مادرم

"زنده ام "که زندگی نمی شود...

مرگ!

مرگ مهربان!

حال تو چگونه است؟

 



29 فروردین 1390 1148 0

روزي كه گذشت...

 

دي ما و مي و عيش خوش و روي نگار

امـروز غم جـــدايي و فرقــت يار

اي گردش ايام! ترا هر دو يكي‌است

جان بر سر امروز نهم، دي باز آر!

                                                انوري

 

هر روز كه مي‌گذرد، آدمي را جز حسرت ديروز چيزي به دامن نمي‌ماند. حتي واقع‌بين ترين انسان‌ها را نيز از دريغ خوردن بر روزهاي خوش رفته گريزي نيست. اغلب، فرصت با هم بودن را جاودانه مي‌پندارند. غافل از آنكه روزگار در كمين است و تير لحظه‌ها در كمان. حكيمان، چاره اين دريغ‌ورزي‌ها را در غنيمت شمردن «امروز» دانسته‌اند؛ امروزي كه همواره در غبطه ديروز، به باد بر مي‌رود. به گفته شاعري حكيم: هرگز غم دو روز نبايد خوردن/ روزي كه نيامده‌ست و روزي كه گذشت.

..

 

قرن ششم هجري يكي از دوران‌هاي طلايي ادبيات فارسي است. دوراني كه شاهد ظهور شاعران بزرگي همچون خيام، عطار، سنايي، نظامي گنجوي و خاقاني بود و در كنار اينان، بزرگاني همچون انوري، مسعود سعد سلمان، امير معزي، ظهير فاريابي، جمال‌الدين اصفهاني، عبوالواسع جبلي، سيد حسن غزنوي، اثير اخسيكتي و مجير بيلقاني نيز ظهور كردند. اين عصر را عصر قصيده ناميده‌اند. به جهت آنكه قصيده، قالب مسلط در ميان شاعران بود. واسطه نام و نان. اما در اين دوران، سه منظومه‌سراي بزرگ هم بودند كه به قالب مثنوي جان دادند: سنايي و عطار و نظامي. در همين قرن، چند رباعي‌سراي بزرگ هم باليدند: سنايي، خيام، عطار. بنابراين، محصور كردن شعر اين دوره به قصيده، جفا به تاريخ ادبيات فارسي است. اغلب قصيده‌سرايان بزرگ قرن ششم در رباعي نيز شاعران قوي‌دستي بودند و حتي رباعيات متوسط آنها، از بهترين رباعيات شاعران قرن هشتم و نهم بالاتر مي‌ايستد.

..

محمد انوري ابيوردي، زاده در روستايي كوچك در دشت خاوران (در تركمنستان كنوني)، در تاريخ ادب فارسي به عنوان شاعري حكيم شناخته شده است و بعضي او را يكي از سه پيامبر شعر قديم دانسته‌اند: در شعر سه كس پيمبرانند/ فردوسي و انوري و سعدي. امروزه جايگاه او بسي فروتر از آن است كه پيشينيان به اعتبار قصايد مطنطن و فاخرش مي‌پنداشتند. او به دليل تسلط بر علوم زمانه، و گدا مسلكي اغلب شاعران درباري _ كه خود او نيز جزو آنان بود _ شاعري را دون شأن خود مي‌دانست. اما به دليل آنكه ماترك فكري او همين ديوان شعر اوست و نه چيز ديگر، بايد بر اقبال خود درود فرستد كه همين شعرها، مايه اعتبار و نام‌اوري او شده‌اند.

..

انوري حدود 450 رباعي دارد كه اغلب رباعياتي جاندار و محكم است و از اقتدار و تسلط او بر زبان خبر مي‌دهد. موضوع اين رباعيات، در حكمت و پند و عشق و رندي و خوشباشي و ثنا و ستايش بزرگان است و بعضي از آنها ميان او و شاعران ديگر، مانند سنايي و خيام و سيد حسن غزنوي و ظهير فاريابي و كمال اسماعيل اصفهاني مشترك است. ترانه‌هاي تلخ‌انديشانه انوري، جايگاه ارزشمندي در جريان رباعيات خيامانه پارسي دارد:

با گل گفتم: شكوفه در خاك بخفت

گل ديده پُر آب كرد از باران، گفت:

آري نتوان گرفت با گيتي جفت

بنماي گلي كه ريختن را نشكفت!

.

ماييم درين گنبد ديرينه اساس

جوينده رخنه‌اي، چو مور اندر طاس

آگاه نه از منزل اميد و هراس

سرگشته و چشم بسته چون گاو خراس

.

دل فرق نمي‌كند همي دانه ز دام

راهيش به جامع است و راهيش به جام

با اين همه ما و مي و معشوق به‌كام

در مصطبه پخته به كه در صومعه خام

..

 

رباعي دريغ‌آلود صدر اين مطلب نيز از همان سنخ رباعيات خيامانه انوري است كه مايه گرفته از نارضايتي شاعر از رفتار روزگار با اوست. جدا شدن از موقعيت دلخواه و افتادن در دام وضعيت ناگوار. موقعيت‌هايي كه مي‌ارزد آدم جانش را هم بدهد كه بار ديگر، دمي از‌ان را تجربه كند. و البته، اين آرزويي دست‌نيافتني است. بيان درد، از شدت آن مي‌كاهد و فرو رفتن در كام آرزو، گاه تلخي‌هاي روزگار را كاهش مي‌دهد. اين مضمون را شاعران ديگر هم بيان كرده‌اند:

ديروز چنان وصال جان افروزي

امروز چنين فراق عالم‌سوزي

افسوس كه بر دفتر عمرم، ايام

آن را روزي نويسد، اين را روزي!

(سلطان طغرل)

 

ديروز ز وصل شاد بودم ز كسي

امروز ز هجر دارم آزار بسي

افسوس كه مستوفي ديوان فلك

آن را نفسي شمارد، اين را نفسي!

(ناشناس)

..

 

رباعي انوري را نجم رازي در مرصاد العباد نقل كرده (ص 89) و در آنجا، مصراع دوم چنين است: امروز غم و غريبي و فرقت و فرقت يار.

 



25 فروردین 1390 1681 0

هو


سر آن سر که افتد به پای رضا
دل آن دل که دارد هوای رضا

رضای خدا گر طلب می کنی
دلا! رو طلب کن رضای رضا

به دنیا چه کارش؟ ز دوزخ چه باک؟
جگر خسته ی مبتلای رضا

چه پرسی ز فرمانروای بهشت
چه دانی تو از کبریای رضا؟

چو گردون گردان به فرمان اوست
الا بنده ی بینوای رضا_

بنه سر که سرها ز روز الست
نگون شد به شوق لقای رضا

مبر جان که جانها ز روز ازل
بلی زد به ذوق بلای رضا

علم کرد حق کربلای حسین
که گردد به پا کربلای رضا

نگردد کسی آشنای حسین
مگر آنکه شد آشنای رضا

نبیند کسی رنگ هشتم بهشت
مگر خاک کوی گدای رضا

نه در توس، بر آسمان می زند
خداوند کوس ولای رضا


طهران _ 1429

یوسفعلی (عبدالعزیز)


1 دانلود ترانه ی رقص مرگ به آهنگسازی هادی آزرم ، آواز سید محمد عبدالحسینی و شعر یوسفعلی میرشکاک در سوگ شهید آوینی

2 فیلم حضور یوسفعلی میرشکاک در برنامه راز ، قسمت "بار دیگر مرتضی 2" که به بزرگداشت و یادکرد شهید سید مرتضی آوینی اختصاص داشت



25 فروردین 1390 1970 0

 

هو الجمیل

 حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق

بدرقه ی رهت شود همّت شحنه ی نجف

جلسات شعرخوانی و نقد شعر

(با محوریت شعر آیینی)

چهارشنبه ها ساعت 5 تا 6 بعد از ظهر

خیابان حکیم نظامی چهارراه خاقانی دانشگاه هنر اصفهان گروه فرش

شماره ی تماس: ۶۲۶۹۱۵۶ 

 



23 فروردین 1390 1954 0

دو قطعه شعر تقدیم به رهبر معظم انقلاب در سال جهاد اقتصادی

دو قطعه شعر تقدیم به رهبر معظم انقلاب در سال جهاد اقتصادی

1-

رهبرا ! فرمان بده ترک سر و جان می کنیم

کار طوفان با تمام فتنه جویان می کنیم

با « جهاد اقتصادی» تحت فرمان شما

ذره ذره خاک ایران را گلستان می کنیم

  2-

لذّت شُربِ مدام از لب خندان شماست

شهد شیرین گل از قند فراوان شماست

 

جان ناقابل ما زیر قدم هایت مرد

امر کن!  ایل فقط گوش به فرمان شماست

 

آری! امسال فقط سعی جهادی باید

سعی از ما و دعا نیز به دستان شماست

 

دست پاک علوی جای اجابت دارد

عطر آمین ملایک همه مهمان شماست

 

لب اگر تر کنی ای مرد! برایم کافیست

لذت شُربِ مدام از لب خندان شماست

 



20 فروردین 1390 2430 0

یک غزل تازه

 

سلام : خوشه ی تاک به هم فشرده ی من
شراب کهنه ی مهر حرام خورده ی من

مرا به یاد بیاور من آن سپیدارم
که سروها همه بودند کشته مرده ی من

همان درخت تناور همان که مورچه ها
شب و سحر رژه رفتند روی گرده ی من

تبر به دوش کزو زخم مشترک داریم
چه کرد با رفقای سیاه چرده ی من ....

ببین به ریش من دل شکسته می خندند
مترسکان سیه روز دل سپرده ی من

اگر چه پیر و زمینگیری ای رفیق ! بیا
به دستگیری جالیز آب برده ی من

به پای بوسی آتش تو نیز خواهی رفت
غمت مباد رفیق تبر نخورده ی من !



19 فروردین 1390 1045 0
صفحه 295 از 301ابتدا   قبلی   290  291  292  293  294  [295]  296  297  298  299  بعدی   انتها