دفتر شعر

بازخوانی نقش زن در اپيزودهای سه گانه ی نمايشنامه ی«شب هزار و يکم» اثر بهرام بيضايی

           کاووس حسن لی/شهین  حقیقی                                                           

 بخش نخست

 

1. درآمد

بررسی آثار نمايشی بهرام بيضايی نشان می دهد که در شماری از نمايشنامه های او، زن دارای نقش محوری  است. نمايشنامه ی شب هزار و يکم با محوريت نقش زن، در سه اپيزود به رشته ی نگارش درآمده است که هر سه اپيزود را می توان خوانش هايي متفاوت از يک اسطوره به شمار  آورد.

زيربنای پردازش شخصيت زنانی که دارای نقش محوری  هستند در اين سه اپيزود «آناهيتا»، ايزدبانوی رويش و باروری است که مي تواند همان شهرزاد، قهرمان هزار و يک شب باشد. از ديد نويسنده، تمام داستان هزار ويک شب درباره ی باروری، برکت وآبادی است و شهرزاد، شهرناز(دختر جمشيد و همسر ضحاک) و روشنک در اين اپيزود ها، به نوعي تمثيل آناهيتا هستند.(ر.ک: مستوفی،2:1382)

داستان ديگری که در اين اپيزودها به گونه ای اساسي در کانون توجه بوده و در شخصيت پردازی و درون مايه ی آن ها تاثيری چشمگير داشته، اسطوره ی «ضحاک» است که به تصور بيضايي، داستان هزار افسان­­_ اصل ايرانی و مفقود شده‌ي  کتاب الف ليلٍ و ليله يا هزار و يک شب_ از داستان های ضحاک برگرفته شده است.(نشريه ی انتخاب،1:1382) . بر همين اساس، شخصيت شهرزاد و شهرناز به شدت با هم گره مي خورد و بر مبنای انگاره ی الهه ی مادر، آناهيتا، شکل مي گيرد؛ از اين رو در اپيزودهای يادشده، شخصيت کاراکترها را آميزه ای ازسه شخصيت آناهيتا، شهرزاد و منِ حقيقي آنان مي سازد. بايد يادآور شد، گره خوردگي و در هم تنيدگي اين سه لايه ی شخصيتی به اندازه ای زياد است که جداکردن آن ها از هم محال مي نمايد. دليل اين امر از ديدگاه بيضايي در اشتراک همه ی اين زنان در تمثل به الهه ی مادر ريشه می گيرد.

برای درک بهتر نمايشنامه ی «شب هزار و يکم»، معرفی مختصری از الهه ی مادر،آناهيتا، بايسته است.

شادروان «بهار» در «پژوهشی در اساطير ايران»(1378)، آناهيتا را اين گونه معرفي مي کند: «در ادواری که پدرسالاری در آسيای غربي برقرار مي شود، ديگر اين الهه ی بزرگ در راس خدايان قرار ندارد و در مقامي فروتر، در درجه ی دوم ديده مي شود. اما خويشکاری او همچنان برجا مي ماند...جنگاوری، ازدواج و باروری خويشکاری بزرگ ايشان است. آناهيتا بارور کننده ي زهدان هاست. او دشمن پيروزمند ديوان، جادوان و پری هاست. او شهرياری مي بخشد، او ياور انسان هاست. او بخشنده ی فره است... در کتيبه های دوره ی دوم هخامنشی، نام او به همراه اهوره مزدا و ميتره مي آيد که تثليثي نيرومند مي سازند و حافظ سلطنت و آثار سلطنتی اند».(بهار،395:1378)

در«شناخت اساطير ايران»(هينلز:1382) ، اين ايزدبانو، ايزد آب های روان بي آلايش و سرچشمه ی همه ی آب های روی زمين معرفي شده است«که نطفه ی همه ی نران را پاک مي گرداند، رحم همه ی مادران را تطهير مي کند... سر چشمه ی دريای گيهانی است. نيرومند و درخشان، بلندبالا و زيبا، پاک و آزاده است.»(همان،38_39) و«آموزگار» در «تاريخ اساطيری ايران»، در باره ی اين الهه مي گويد: «...دختران برای يافتن شوهر مناسب به درگاه او استغاثه مي کنند.»(همان،24)

در هر سه اپيزود اين نمايشنامه، خويشکاری ها و صفات آناهيتا به روشني يا به اشاره ديده مي شود و همان گونه که گفته شد، زيربنای پردازش شخصيت ها قرار مي گيرد. افزون برصفات و خويشکاری هايي که زنان اين نمايشنامه از آناهيتا به وام گرفته اند، رويه ی ديگر شخصيت آنان منِ واقعی و طبيعي ايشان است که در شرايطی انسانی و مادی، آن ها را به کنش و واکنش هايي ملموس و زمينی برمي انگيزد و حتی رسالتی اجتماعي به اين زنان مي بخشد. در اين مقاله، نخست هر اپيزود به گونه ای خلاصه  معرفی می شود و سپس نقش زن بررسی می گردد و از آن جا که شناخت زن بدون درنظرگرفتن نظام مردسالاری که زن در آن نظام نفس می کشد و در هريک از آثار بيضايي به شکلی تازه جلوه گر شده است، سخت ناقص است، در معرفی شخصيت زنان اين آثار به نظام مردسالار مقابل آن نيز پرداخته می شود. بنابراين، مقاله ی حاضر، بدون ارجاعات بيرونی و تنها به شيوه ی درون متنی، خودِ متن را در کانون توجه قرارداده است.    

 

2. اپيزود اول

بيضايي در اين اپيزود اسطوره ی ضحاک ماردوش را از  نظرگاهی نو بازسازی کرده است؛ وی اسطوره ی يادشده را با داستان هزار و يک شب در آميخته و در قالب داستاني نو عرضه داشته است.

1_2. خلاصه ی اپيزود

شهرناز به دستياری خواهرش ارنواز_هردو دختران جمشيد و همسران ضحاک_ در هزار و يکمين شب پادشاهي مخوف ضحاک، انتظار زوال و سر نگونی او را مي کشند. آنان هزار و يک شب پيش، به اراده ی خود به کاخ ضحاک آمده اند تا هرشب به داستانی خوش او را مشغول دارند و ماران درونش را در خواب کنند و با بهره جستن از اين غفلت او، به ياری خواليگر جمشيد، يکی از دو جوانی را که به رسم، بايد قربانی مارهای او مي شده است، برهانند. هزار و يکمين داستان، داستان گردآمدن لشکری از همان هزار و يک بُرناست که به رهبری فريدون، به برانداختن ضحاک آمده اند.

2_2. معرفی شخصيت زن و نظام مردسالار در اپيزود اول

از آن جا که اين اپيزود در قالبي کاملا اسطوره ای پرداخته شده است، توصيف مردسالاری نيز در آن رنگ اسطوره دارد.

1_2_2. شخصيت نظام مردسالار در ساختار اسطوره ای اثر

مردسالاری در اين اپيزود، در قالب شخصيت ضحاک تجسم يافته است. هينلز در «شناخت اساطيرايران»، ضحاک را فرزند اهريمن و انباشته به ميل تخريب دانسته و پس از اشاره به ماجرای او با جمشيد و دختران وی ، از نشستن اين موجود اهريمني برتخت پادشاهي ايران ، زوال دولت او به دست فريدون، بازگشت وی و آزردن آب و آتش و گياه و بلعيدن يک سوم آفريدگان  سخن مي گويد. ضحاک به روايت او، دو مرتبه به آناهيتا پيشکش مي کند تا بتواند به ياری او زمين را از جمعيت خالي کند اما آناهيتا از پذيرش اين خواسته های ويران گرانه                  سر بازمي زند.(هينلز،82:1382_83)

ضحاک در شاهنامه از نيروی جادو برخوردار است: 

 هنر خوار شد جادويي ارجمند       نهان راستي، آشکارا گزند

                                                                                   (فردوسي،ج1، 51:1379)

 بپروردشان از ره جادويي           بياموختشان کژی و بدخويي

                           (همان، ج1: 51)

ضحاک در اپيزود ياد شده، دقيقا همان ضحاک اسطوره هاست که با همان اوصاف منفي و رويه ی کريه شرانگيزی ظاهر می شود. تنها تفاوت در مدت زمان دولت مستعجل اين ضحاک است. زيرا در اساطير، مدت پادشاهی او را هزار سال نوشته اند. در اين زمينه، استدلال ارنواز گره از اين تناقض مي گشايد. او مدعی است هر روز پادشاهی ضحاک بر مردمان چون سالی گذشته و پندار هزارساله بودن شاهنشاهی او را پديد آورده است.(بيضايی:19:1385) ضحاک با خوراندن مغز جوانان ايران شهر به ماران خويش، ويژگی اسطوره ای مردم اوباری خود را نمايان مي سازد. در اثريادشده، باور کلی بر اين است که ضحاک در تسخير اهريمن است و اهريمن نگاه دار اوست.(همان،36،29،22،11) او پدرکشی است(همان،23،30) که درخت بريده و آب ها و چشمه ها را آزرده است(همان،11)؛ برای رسيدن به تخت پادشاهی ايران جم را با اره به دو نيم کرده و دختران او را به زنی گرفته است. زيرا، تنها در پيوند با ايشان است که مي تواند به تاج و تخت جم دست يابد.(همان،12) او ايران شهر را سخت ويران ساخته و برآن ستم رانده است(همان،29،23)؛ پشتگرم به نيروی جادوی خويش است(همان،27،20،16) و در سرتاسر گيتی طبل هراس او را مي کوبند.(همان،16) وجود اهريمنی ضحاک سرانجام مغلوب پهلوانی گاوسوار     مي شود که آمده است «به آبادی چشمه ها و درخت». (همان،11،37)

2_2_2. شخصيت زن در ساختار اسطوره ای اثر

در اين اثر، ضحاک نماد کامل شر است که با تمام نيروی ويران گری خود، جز فتنه و تباهی درآستين ندارد. در تقابل با اين موجود ويران گر، شهرناز نماد کامل خير است که با تمام نيروی آفرينش گری و برکت بخشی خويش، هدايت واقعی امور را در دست مي گيرد و تا سرنگونی کامل شر از پا نمی نشيند. در نظامي که ضحاک_ شر مطلق_ پديد آورده و سخت در کنترل نيروی اهريمنی اوست، شهرناز وی را محکوم می کند که چشمه ها را شورانده، شکسته، خون کرده و آشفته است. ضحاک درختی را بريده که «هر برگ آن جداگانه جانی داشت و هر شاخه، ميوه ی جداگانه داد يا گلی».(همان،11) در اين جا، شهرناز می تواند همان آناهيتا باشد که دغدغه ی نگه داری از آب ها و گياهان را دارد. تاکيد بر دختر خدا بودن شهرناز(همان،16،23) و عبارت «ای دختر خدا که پيرهن از آب و آتش داری»(همان،26) در وصف او انگاره ی يکی بودن وی و آناهيتا را تقويت مي کند. در قالب الهه ی بارآوری، برکت بخشی و آبادی، اوج آفرينش گری و زايايي شهرناز زمانی است که مغز خود را به جای مغز دومين جواني می دهد که به رسم، می بايست قربانی مارهای ضحاک مي شده است. شهرناز هزار و يک شب، به نيروی انديشه و با به کارانداختن مغز آفرينش گر خويش، داستان ها يي پرداخته و به ياری آن داستان ها ضحاک و مارانش را در خواب کرده است. بدين وسيله اندکی از بار ستم او  بر جهان کاسته و با رهاندن دومين جوان، هزار و يک مردِ مردانه برای برانداختن سلطه ی پليد ضحاک زاده است. طغيان شهرناز عليه ستم ضحاک از خصلت جنگاوری وجودش  سرچشمه مي گيرد. زيرا آناهيتا نماد جنگاوری نيز هست.

از آن جا که پاسداری از تاج و تخت شاهی از خويشکاری های آناهيتاست و همچنين اين الهه به عنوان دارنده ی فره ی ايزدی معرفي شده است، شهرناز همواره دغدغه ی سپردن تخت سلطنت به فردی شايسته را دارد.(همان،20) و با اين که ضحاک توانسته است از راه ازدواج با او و خواهرش، بر تخت سلطنت بنشيند، هيچ گاه وظيفه ی راستين خود را در سپردن فره ی ايزدی به پادشاهی مردم دوست، فراموش نکرده است.

 آن گونه که گفته شد، آناهيتا دشمن جادو و جادوگری نيز به شمار مي رود، از اين رو  شهرناز همواره          مي کوشد با داستان های هر شبه ی خويش جادوی وجود ضحاک را در خواب کند.(همان،20)همچنين ضحاک   مي نالد که چرا جادوی او در وی نمي گيرد.(همان،36)

 آن گاه که ضحاک دو فرزند نرينه ی خود را از شهرناز مي خواهد، شهرناز ادعا مي کند مغز آن دو نرينه را به خورد مارهای وی داده است.(همان،35) او آن دو نرينه را فرزند مارهای ضحاک_ رويه ی منفی وجود وی_ مي داند. تاکيد در کاربرد نرينه به جای پسر نيز اين باور را تقويت مي کند. اين امر با خويشکاری ديگر آناهيتا در تطهير نطفه ی مردان و به طور مطلق جنس نر سازگار است؛ شهرناز در اين موقعيت جهان را از وجود فرزندی پديد آمده از نطفه ی پليد ضحاک پاک مي کند و آن را از سلطه ی ديو مردم اوبار و ويران گری چون او می رهاند، با اين استدلال که: «يک ضحاک اين جهان را بس بود».(همان،35)

او در پيوند با آب ها و چشمه ها، در خواب خدايي خويش چشمه هايی را ديده که خواب پهلوانی ديده اند گاوسوار، با اوصاف شگرف پهلواني که به ضرب گرز پتياره ی وجود اهريمنی ضحاک را به بند مي کشد. او می آيد به آبادی چشمه ها و درخت و بدين سان خواب چشمه ها گزارده مي شود.

     3_2_2. شخصيت زن در ساختار انسانی و امروزين اثر    

در اين اثر ضحاک و شهرناز افزون بر شخصيت اسطوره ای خود، دارای يک لايه ی شخصيتي انساني و طبيعي نيز هستند. در اين قالب، شخصيت ايشان مجموعه ای از ويژگی های گوناگون يک انسان ملموس و عينی است و کاراکترها در کنش و واکنش های زميني خويش مشمول قوانين طبيعت و اجتماع مي شوند. از آن جا که اين اپيزود عرصه ی کشمکش و تقابل ميان قهرمان زن و قهرمان مرد است_در اين جا شايد بهتر باشد ضحاک را ضد قهرمان به شمار آوريم_ با کنار زدن لايه ی اسطوره ای شخصيت اين دو کاراکتر و پرداختن به منِ طبيعي آن ها، جلوه هايي از بازنمود شخصيت زن در برخورد با مرد يا اجتماع و همچنين شيوه های پردازش دنيای درون زنان که در اين اثر بازتاب يافته، درکانون توجه قرار گرفته است. به اين مقوله در مبحث زن و نظام مردسالار پرداخته خواهدشد... ادامه دارد  

 

 

 

 



15 فروردین 1390 1872 0

بیست و شش شمع و یک غزل

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی...



درود بر شما

امیدوارم سال نو(د) مطابق میل تان آغاز شده باشد و در سال جاری بدانچه شایسته ی آنید دست یازید. ما هم که روزگارمان بد نیست. به آینده خوش بینم و ایمان دارم خیر در پیش است.

باری دیگر سال نو(د) را به همراهان همیشگی ام خجسته باد گفته و از ایزد مهربانی ها برای یک یک تان آرزوی لبخند و آرامش دارم!


و اما نخستین روزهای امسال برای من لبالب از کلمه بود. بر خلاف دو سال پیشین که لب بسته بودم و غزل سراغم را نمی گرفت... می گویند اگر قناری به دیدار گربه نائل شود از چه چه خواهد افتاد! دو سالی که گذشت نه تنها من که بسیاری از دوستان از غزل افتادند! بگذریم.


امروز که یازدهم فروردین باشد زادروز بنده است. خوش حالم که سالی به داشته هایم افزوده و از نداشته هایم کاسته شد. پس به همین وسیله از شما دعوت می شود تا در جشن زادروز بنده که به شکل مجازی برگزار خواهد شد شرکت فرمایید به صرف شعر و لبخند. حکایت ما نیز داستان همان درویش است که گفت چه کند بی نوا ندارد بیش؟ در عشق دست و بال مان خالی ست و دل مان پر! به مناسبت این شب نشینی مجازی به غزلی تازه میهمان خواهید شد با ذکر این نکته که از بیت ماهی به آن سو به عمد سعی در به کارگیری آرکاییک داشته ام. دلیل اش نیز فضاسازی به منظور بازگشت به روزگار خانقاه و صوفی و کشکول است. این مختصر را نیز از آن جهت عرض کردم که به مثابه ی آن چه در فیس بوک رفت برخی از دوستان نفرمایند که ما با ابیاتی که زبان امروزی ست ارتباط برقرار کردیم!

القصه این شما و این هم شام امشب ما:


آرامش دریا به تب و تاب درآمد

وقتی پری کوچکم از آب درآمد

پیراهنی از پولک و پروانه به تن کرد

تر کرد لبش را؛ گل عنّاب درآمد

از خوشه ی پروین گل سر بست به گیسو

تاریک شد آهسته و مهتاب درآمد

از قوس قزح سرسره ای ساخت و آن گاه

از ماه درخشنده یکی تاب درآمد

بر صندلی راحتی ماه که لم داد

منظومه ی شمسی به تب و تاب درآمد

**

ماهی شد و مستغرق دریای فنا گشت!

پاسخ شد و از پرسش قلّاب درآمد

باد آمد و کشکول به کف هو زد و چرخید

درویش شد از گوشه ی محراب درآمد

از ابر یکی خرقه ی پشمینه به بر کرد

پیری شد و در حلقه ی اصحاب درآمد

او شیشه ی عمرم شد و من دیو بد انجام

تا راه به او یافتم، از خواب درآمد

**

چون حلقه به روی همگان بسته ام آغوش

شاید شبی آن گوهر نایاب درآمد

5/1/90

 



11 فروردین 1390 1276 0

آری خودم دیدم قیامت راست بود اما...

 

آنگاه چشمم خسته شد، در گور خوابیدم

بر فرشِ تارش مار و پودش مور خوابیدم

 

من، سنگ سرگردان، عجین با آهن و سیمان

در خاک مثل وصله ای ناجور خوابیدم

 

پلکی زدم باری، نه موری بود و نه ماری

در جشن نار و نور و دیو و حور خوابیدم

 

معلوم شد دستی شراب انداخته ست از من

در خمره ای انگار با انگور خوابیدم...

 

آری خودم دیدم قیامت راست بود اما

من خسته بودم، بی خیال صور... خوابیدم!

 



08 فروردین 1390 1229 0

هو



عمری عبث آرزوی حق می کردم
روی دل خود به سوی حق می کردم
با خود همه گفتگوی حق می کردم
حق بودم و جستجوی حق می کردم



03 فروردین 1390 1323 0

عید امده

عید امده

فردا که از خواب وخزی بهاره

گل توی صحن سینه بی شماره

وامره نطق چیشمه های پور آب

ورمخزه درخت آلو از خواب

بنفشه گیجت مکنه مرقصی

گل گیج و ویجت مکنه مرقصی

دلت مخه بپری پر در یاری

از همه چیز دنیا سر در یاری

 دلت مخه بلبل مجنون بیشی

دلت مخه عاشق و داغون بیشی

فردا که از خواب وخزی پور گله

فصل دعای حضرت بلبله

رو قل قل چیشمه و آب برکه

تخم گلا تو پستشا مترکه

هر چه لغاز موخونده ابر تیره

مزدشه از بهار نو میگیره

برف خنک رفته و امده بهار

گل مزنه شکوفه صدها هزار

لهجه موسی کوتقی گل مده

سبزه خودش ره دست بلبل مده

پهنه توی باغ خدا لتره

هزار تا پروانه رو گل مپره

چیشماته که مبندی ،آب و بلبل

وا میکینی چشمته ، یک طبق گل

پا میزی تو کوچه بوی سپنج

رخته گل شادی و شعر و ترنج

رخت و لباسته مکنی از جون

از توی پیله پا گوزشتی بیرون

لهجه تو عوض مره مخندی

چشمته روی قصه ها مبندی

پینجله ره به روی خنده وا کن

عید امده مارم یره دعا کن 


01 فروردین 1390 1657 0

تیترهای سردبیر

سردبير تيتر مي‌زند براي روي جلد:

«آمده سفيد و سرخ و سبز

نوبهار...»

سايه‌اي سياه مي‌خزد ميان كاج‌ها

مي‌وزد كنار پنجره

قار، قار، قار!

***

سردبير تيتر مي‌زند براي روي جلد:

«تازه مي‌شويم با بهار»

ناگهان

برق مي‌رود...

يك پليس مي‌دود

در پي دو دزد نابكار!

***

سردبير تيتر مي‌زند براي روي جلد:

«باطراوت است روز نو...»

روز بعد

مثل ما كه خواب مانده‌ايم توي خانه‌ها

خواب مانده نشريه

توي چاپ‌خانه‌ها...

*****

رفت و آمد  در  درختان بی تاب



29 اسفند 1389 982 0

يك غزل جديد




تير برقي چوبيم در انتهاي روستا


تير برقي «چوبيم» در انتهاي روستا
بي فروغم کرده سنگ بچه هاي روستا

ريشه ام جامانده در باغي که صدها سرو داشت
کوچ کردم از وطن، تنها براي روستا

آمدم خوش خط شود تکليف شبها،آمدم
نور يک فانوس باشم پيش پاي روستا

ياد دارم در زمين وقتي مرا مي کاشتند
پيکرم را بوسه مي زد کدخداي روستا

حال اما خود شنيدم از کلاغي روي سيم
قدر يک ارزن نمي ارزم براي روستا

کاش يک تابوت بودم کاش آن نجار پير
راهيم مي کرد قبرستان به جاي روستا

قحطي هيزم اهالي را به فکر انداخته است
بد نگاهم مي کند ديزي سراي روستا

من که خواهم سوخت حرفي نيست اما کدخدا
تير سيماني نخواهد شد عصاي روستا




       همين شعر در جام جم

       مطلبي در مورد پيشآمد در راديو جوان



............................................................................................

چاپ دوم
پيشآمد هم بعد از پنج ماه از اتمام چاپ اول به بازار اومد!!

* فروشگاه خانه شاعران ايران تنها جايي هست که اين مجموعه رو داره!

آدرس:
تهران ، انقلاب ،روبروي دانشگاه تهران ،پاساژ فروزنده ،طبقه همکف ،فروشگاه خانه شاعران ايران 
تماس:66970131_021 

*شرمنده ي همه ي دوستاني هستم که از شهرهاي مختلف پيغام مي ذارن و من نمي تونم کتاب بهشون برسونم ، اميدوارم هر چه زودتر اين امکان فراهم بشه

ممنون از لطف و توجه همه ي دوستان

در پناه حق...




27 اسفند 1389 2797 0

گاو صندوق برپشت مورچه کارگر

م...

ما دردسری برای همسایه شدیم

همسایه ی بی نوای همسایه شدیم

از بس به کباب دلمان بو بردند

شرمنده ی گربه های همسایه شدیم

 

***

شترها از فینیقیه شیشه آورده اند

منتشر شد

 

تلفن مرکز پخش:۰۹۱۲۱۵۹۱۸۹۱ 

 



24 اسفند 1389 1410 0

عشق

با یاد دوست...حالا که عدد یاران...ببخشید! نظر دهندگان وبلاگ بی رونق ما به ٧٢ رسیده و با آنکه بنده بلد نیستم شعر عاشقانه بگویم ولی ناپرهیزی کرده و غزلی بر این نمط و البته چاپ نشده تقدیم دوستان می کنم:

عشق

 

از پریشانی امثال تو شد نام آور

عشق: این مسأله مشکل سرسام آور

دیدنت موجب آن است که تا زنده شود

در من آن خاطرة‌ لرزه بر اندام آور

نه! مقصر خودمانیم کز اول  بستیم

دل به آن نغمه روحانی الهام آور

واقعا" از من دلخسته توقع داری

نشوم رام چنین نفحه الزام آور؟

عاشقی چیست؟ بگو گوش به فرمان توام

تو سلیمانی و من هُدهد پیغام آور

- مرگ حق است،‌ ولی عشق حقیقت دارد"

سوخت بنیادم از این پاسخ ابهام آور

*

عشق از نوع زمینی هم اگر هست، به اوست

ساقیا جام بنه، جامة‌ احرام آور!

 



21 اسفند 1389 877 0

پست ویژه نوروز 90


سالی که نکوست از بهارش پیداست ...

سال 89 برای من سالی سراسر خاطره بود . اتفاقات خوشایندی برایم در این سال رقم خورد . حالا که به انتهای سال رسیده ام به قول شاملو : دالانی را که در نوشته ام به وداع فرا پشت می نگرم ...فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود ..اما یگانه بود و هیچ کم نداشت ....

یک نشان طلایی

فکر نمی کردم سرودن یک ترانه برای آرم دانشگاه اصفهان این قدر بتواند تاثیر گذار باشد . ترانه ی " باغ پنجم " ساخته شد پخش شد و خیلی زود بر دل دانشجویان و استادان دانشگاه اصفهان نشست . به گونه ای که این ترانه بعد از سرود ملی در بسیاری از همایش های رسمی دانشگاه اصفهان پخش می شود . نام " باغ پنجم " به عنوان یک نام استعاری بر پیشانی بسیاری از ساختمان های جدید دانشگاه اصفهان کاشیکاری شد و این نام در خیلی از مجامع جهانی بارها و بارها تکرار شد . نام باغ پنجم را در ادامه ی چهارباغ اصفهان برپیشانی  دانشگاه اصفهان نگاشتم . به هر حال اوایل سال 89 لطف دانشگاه اصفهان برای این ترانه و به پاس قدردانی از شعرو فعالیت های اندک و نادرخورمن شامل حال شد و نشان درجه یک این دانشگاه که بخشی از خاطرات شیرین دانشجویی را در آن تجربه کرده بودم به من رسید ....

نشان درجه یک دانشگاه اصفهان

آستان پاکان

کتاب های جیبی انتشارات امیرکبیر را از نوجوانی دوست داشتم . هنوز شاملو و فروغش را دارم . با کاغذ کاهی و جلد رنگ و رو رفته و پاره پوره ... وقتی پیشنهاد معرفی شعرهای آیینی چند تن از شاعران کشور را از امیرکبیر دریافت کردم کلی ذوق کردم و به پاس آن همه خاطره خوش که امیرکبیردرنوجوانی برایم آفریده بود با شوق به تالیف مجموعه ی آستان پاکان که سه جلد آن به من واگذار شده بود پرداختم . همین چند روز پیش دو جلد از سری کتاب های آستان پاکان منتشر شد . سجده بر محراب معرفی و گزیده شعرهای محمدرضا آقاسی و احمد عزیزی و تن پوش بی آستین معرفی و گزیده شعرهای حمیدرضا شکارسری، بیژن ارژن، مرتضی امیری اسفندقه و سید اکبر میر جعفری . از سازمان کتاب های جیبی به خاطر این فرصت طلایی سپاسگزارم .

کتاب جدید

بعد از " سنگچین " کتاب شعر جدیدی منتشر نکردم . " سنگچین " جایزه ی هشتمین دوره کتاب فصل را برای من به ارمغان آورد برای سومین دوره قلم زرین هم نامزد بود و به بخش پایانی کتاب سال هم راه یافت .بیش از 5 نقد خوب و خواندنی هم روی آن نوشته شد .فضای سنگچین به خصوص در بخش چارپاره ها برایم هنوز هم تازه و دوست داشتنی است . انشا الله در سال جدید مقدمات انتشار چاپ سوم " سنگچین " و توزیع مناسب تر آن فراهم آید .


یک رمان از من !

" ملاقات با شهردار "
عنوان رمانی است که مدتی است درگیر نوشتن آن شده ام . این رمان ابتدا طرح یک فیلم سینمایی بود ولی به دلیل هزینه ی بالای تولید آن تصمیم گرفتم خودم آن را روی کاغذ تولید کنم ! شما هم حتما این مثل را شنیده اید که شاعران ورشکسته نویسنده می شوند ! ولی این را احتمالا نمی دانید که من پیش از پای گذاشتن به دنیای شعر در وادی داستان قدم می زدم . تعدادی از داستان های کوتاه من که همگی درون مایه طنز و اجتماعی دارند هم در مجلات اطلاعات هفتگی و جوانان سال های 65 تا 67 منتشر شده و اسناد آن هم موجود است ! امیدوارم تعطیلات نوروز به من فرصتی مضاعف برای اتمام این رمان بدهد .

از شنبه تا دوشنبه

قراراست با4 تن از شاعران ایرانی نوروز را در شهر دوشنبه  پایتخت کشور تاجیکستان بگذرانیم . چند سال پیش هم به همت خانه شاعران به تاجیکستان دعوت شده بودم که به دلیل گرمای بیش از اندازه هوا گرمازده شدم و کارم به بیمارستان کشید و در مجموع زیاد خوش نگذشت . امیدوارم این سفرخاطراتی خوش برایم داشته باشد .

یک گپ و گفت نوروزی

مجله جوانان امروز در شماره ویژه نوروز گفتگویی مفصل با من کرده که از هر دری سخن گفته ام . اگر مجله گیرتان نیامد لینک های این گفتگوی سه صفحه ای را اینجا می گذارم . فرمت گفتکو pdfاست . دوستان انشا الله که بخوانند و نظرشان را برای من بنویسند .

صفحه اول            صفحه دوم               صفحه سوم

 

پیشاپیش سال جدید را به همه ی دوستان تبریگ می گویم . انشاالله سال 90 به خوبی و خوشی جایش را به سال 91 بدهد .... التماس دعا ....

 ناگهان

شیشه های خانه بی غبار شد

آسمان نفس کشید

دشت بی قرار شد

بهار شد !

 

 


 



20 اسفند 1389 1096 0

آنات - سایت تخصصی شعر ایران و جهان


آنات به روز شد

www.aanaat.com






16 اسفند 1389 1560 0

م...

 

برای اصغر نبیلو

من قلک خویش را شکستم که پدر...

در کوچه به شوق آن نشستم که پدر...

امروز سی و دو سال از آن روز گذشت

در حسرت آن دوچرخه هستم که پدر...

 

***

خوشبختانه (آنات) مورد استقبال بسیار خوب شاعران و نویسندگان کشور قرار گرفته و آثار ارزشمند زیادی در حوزه های مختلف مربوط به شعر کوتاه ایران و جهان به دستمان رسیده و همکاران ارجمندم در تحریریه ی آنات مشغول فعالیت هستند انشاءالله تا ۱۵ اسفند شماره ی اول (آنات) منتشر خواهد شد.همچنان منتظر آثار شما عزیزان هستیم.

 

 

 



05 اسفند 1389 1328 0

غزل

اي ابرهاي مهربان



فرهاد مجنون پيشه ام، با تيشه اي خوابم كنيد
شمعم ،ولي افسرده ام،با شعله اي آبم كنيد

ظلمت نشين غفلتم، زنجيري تاب وتبم
همزاد تقدير شبم ،مهمان مهتابم كنيد

تا چند اين آوارگي ،با كوزه هاي تشنگي؟
از چشمه هاي معرفت آييد وسيرابم كنيد

دريا تبارم،نيستم همسنگ لب هاي كوير
اي ابر هاي مهربان ،همدوش سيلابم كنيد

بحر آشيان همتم ،با موج ها، هم صحبتم
دور ست اين از فطرتم ،هم خواب مردابم كنيد !

سيل آشناي سركشم ،سر،سوي طوفان مي كشم
تصوير برق و آتشم ،در صخره ها قابم كنيد

بشكسته ام پيمان خود ،سجاده آلودم به مي
با من خماري تا به كي ! تا چند بي تابم كنيد ؟

ساقي خرابم مي كند ،زاهد عتابم مي كند
يا شيشه ي جامم دهيد ،يا سنگ محرابم كنيد

--------------------------------------------------------

بوی لیلا در مشام این بیابان گم شده ست

 

بازوان نوح در امواج توفان گم شده ست

یارب امدادی ! که در این موج ، سکان گم شده ست

یادگار از کوه ، افرای بلندی داشتیم

آن تناور ، در میان برف و بوران گم شده ست

ناله در زنجیر می پیچد جنون خویش را

بوی لیلا در مشام این بیابان گم شده ست

در صفوف شیر مردان اضطراب افتاده است

 یادگاری شرزه ، از سردار میدان گم شده ست

شعله می بارد به بالم حسرت پرواز را

بال هایم در مداری آتش افشان گم شده ست

ابر می بارد مرا راه تماشا بسته است ؟

یا که در شام افق ، مهر درخشان گم شده ست ؟

بار بر محمل مبندید ، آسمان توفانی است

رد پای کاروان در صبح باران گم شده ست

نیستم خاموش ، آتش در گلو می پرورم

شیونم در ناله های این نیستان ، گم شده ست

شوق تهمت داشتم اما جنونم گل نکرد

عقل من در کوچه های سنگ باران گم شده ست

در نماز حیرتم ، اما نشان قبله ام

در هیاهوی شبستان جماران گم شده ست



 



03 اسفند 1389 1741 0

 این فراخوان آن است

فراخوان جشنواره‌ي ادبي «آن» منتشر شد



28 بهمن 1389 982 0

زندگی مثل مترسک


نشد سلام دهم - عشق را جواب بگیرم
غـــرور یـــخ زده را ، رو بــــه آفتاب بگیرم

نشد که لحظه ی فرّار مهربان شدنت را
بـــه یادگار ، برای همیشه قاب بگیــــرم

نشد تقاص همه عمــر تشنه جانـــــی خود را
به جرعه ای ز تو - از خنده ی سراب - بگیرم

چرا همیشه تو را ، ای همه حقیقتم از تو
من از خیال بخواهــــم و یا ز خواب بگیــرم

چقدر می شود آیا در این کرامت آبی
شبانــه تـــور بیاندازم و حباب بگیــرم

حصــــار دغدغه نگذاشت تا دقیقـه ای از عمـــر
به قول چشم تو : « حالی هم از شراب بگیرم »

خلاصه مثل مترسک گذشت زندگی من
نشد که عرصه ی پروازی از عقاب بگیرم

محمد علی بهمنی



26 بهمن 1389 1288 0

زاییدن !

 

طبیب نسخه ی درد مرا چنین پیچید :
دو وعده خوردن چایی به وقت چاییدن

معاونی که مشاور شده است می داند
چقدر شغل شریفی است کشک ساییدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت : ژاژ خاییدن

حکیم کاردرستی به همسرش فرمود:
شنیده ایم که درد آور است زاییدن ....

بد است زاغ کسی را همیشه چوب زدن
جماعت شعرا را مدام پاییدن

خوش است یومیه اظهار فضل فرمودن
زبان گشودن و دُر ریختن ... " مشاییدن "

صبا به حضرت اشرف ز قول بنده بگو :
که آزموده خطا بود آزماییدن

تمام قافیه ها ته کشید غیر یکی
خوش است خوردن چایی به وقت چاییدن !

 

 



25 بهمن 1389 1365 0

خواندن و شنیدن


۱. "حق السکوت" ما را انتشارات فصل پنجم چاپ کرد.چهل و دو غزل.خواستم غزلهام  (هم از "بیخوابی عمیق" و هم تازه ترها) را یکجا چاپ کرده باشم.کیفیت چاپش از بیخوابی خیلی بهتر شده و قیمتش ارزانتر.گرچه طرح جلدش فرم ثابت فصل پنجم است و خیلیها نمیپسندند. عکس آدم روی جلد است!

۲. این مدت چند ترانه مرتکب شده ام که قرار است به زودی در مجموعه ای به آهنگسازی  "احمد علی راغب" ،  "محمد رضا چراغعلی"،  "هادی آرزم" و "آرش اوستاییان" و با صدای "قاسم افشار"،  "محمد عبدالحسینی"،  "علیرضا شهاب لواسانی"،  "فریدون بیگدلی"،  "میثم ابراهیمی"،  "محمد میرزایی" و "احسان رحمتی" توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی ( همان "راه" ) آویزه گوش جهانیان بشود.شعرهای دیگر این مجموعه را هم -که همه در حال و هوای اجتماعی و متناسب با امروز انقلاب است- "محمد کاظم کاظمی" ، "علیرضا قزوه"،  "علیمحمد مودب"،  "امید مهدی نژاد"،  "میلاد عرفانپور" و "سید حسین شهرستانی" گفته اند.امروز با سه تا از این کارها به روز میکنم.کار اول همان غزلی است که برای ۹ دی پارسال گفتم (البته سه بیت به آن اضافه شده) با آهنگسازی محمد رضا چراغعلی و اجرای فریدون بیگدلی.دو کار بعد درد دلهایی است با امام خمینی (ره)  که آهنگساز هر دو آرش اوستاییان است و اولی را احسان رحمتی و دومی را محمد میرزایی خوانده اند. مضمون ابتدایی این دو ترانه را پیشتر در یک سپید کوتاه و یک رباعی آورده بودم.

دانلود:

 هنوز.../آهنگساز: محمد رضا چراغعلی/ خواننده: فریدون بیگدلی

هنوز ماتم زنهاي خون جگر شده را

هنوز داغ پدرهاي بي پسر شده را

 

کسي نبرده ز خاطر کسي نخواهد برد

ز ياد، خاطره باغ شعله ور شده را

 

کسي نبرده ز خاطر، نه صبح رفتن را

نه عصرهاي به دلواپسي به سر شده را

 

نه آهِ مانده بر آيينه هاي کهنه شهر

نه داغ هاي هر آيينه تازه تر شده را

 

جنازه ها که مي آمد هنوز يادم هست

جنازه هاي جوان، کوچه هاي تر شده را...

 

نه، اين درخت پر از زخم خم نخواهد شد

خبر دهيد دو سه شاخه تبر شده را !

 

 

خبر دهيد دو سه شاخه تبر شده را 

که اين درخت پر از زخم خم نخواهد شد

 

که آفتاب به تاراج شب نخواهد رفت

که سایه اش ز سر خاک کم نخواهد شد

 

گذشته است زمستان و حال روی زغال

سیاه تر نشود پاک هم نخواهد شد

 

دانلود:

چیزی یادم نمیاد/ آهنگساز: آرش اوستاییان/ خواننده: احسان رحمتی

از کتاب درسياي بچگيام

چيزي يادم نمياد

چيزي يادم نمياد جز يه نگاه

که همون صفحه اول ميدرخشيد مث ماه

پيرمرد چشم اميدش به ما بود

اميدش به ما دبستانيا بود

پيرمرد هزارتاي برکه و دريا بود چشاش

باب تماشا بود چشاش

با هزارتا آرزو چشم اميدش ميشديم

توي بازياي بچگي شهيدش ميشديم

حالا ما بزرگ شديم حال اميدتو بپرس

 حال و احوال کوچولوي شهيدتو بپرس

از کتاب درسياي بچگيام

چيزي يادم نمياد

چيزي يادم نمياد جز يه نگاه

که همون صفحه اول ميدرخشيد مث ماه

 

دانلود:

خوش ندشتیم/ اهنگساز: آرش اوستاییان/ خواننده: محمد میرزایی

 

تو کتاب درسياي بچگيام

يادمه چشم اميدت به ما بود

اميدت به ما دبستانيا بود

خوش نداشتيم عکس ماهت

 روي سکه ها وکنج اسکناسا بشينه

زينت قاباي خاتم بشه و

 پشت ميز با کلاسا بشينه

عکستو قاب ميگيرن فقط تماشا ميکنن

اسمتو ميارن و رسمتو حاشا ميکنن

چشم بيدار تو رو ديدن ولي

دلشون خوابه هنوز

بي خيال نگاه شرقي تو

چششون به اون ور آبه هنوز

این روزا دلم گرفته ولی باز

بغضمو ميخورم و همراه پا برهنه ها داد ميکشم:

حالا من چشم اميدم به توئه

من هنوز

انتظار فرج از نيمه خرداد مي کشم

 



21 بهمن 1389 982 0

خدا نكند

خدا مرا به فراق تو مبتلا نكند


من و نديدن روي تو ؟ نه .خدا نكند



19 بهمن 1389 2064 0

مصاحبه با انجمن شاعران ایران

تصویر پیامبراکرم(ص) در ادبیات فارسی

به روایت      

حسین اسرافیلی

 


 


این شاعر معتقد است که در شعر فارسی دیوانی را نمی‌توان یافت که با مدح و منقبت رسول اکرم (ص) شروع نشده باشد.


در آستانه 28 صفر سالروز وفات حضرت پیامبر اکرم (ص) پای صحبت​های حسن اسرافیلی شاعر نشستیم تا با او درمورد سیمای پیامبر اسلام در ادبیات فارسی گفت و گو کنیم. اسرافیلی معتقد است که مدح پیامبر در ادبیات فارسی از قدمتی طولانی برخوردار است و کمتر دیوان شعری را می‌توان یافت که  در​ آن شاعر به مدح و ثنای حضرت محمد(ص) نپرداخته  و دیوانش را با مدح این حضرت شروع نکرده باشد. 

شاعران از چه زمانی به وجود مبارک حضرت محمد(ص)  در شعر هایشان پرداختند.؟


زمانی که پیامبر اکرم(ص) به رسالت مبعوث شدند، شعر در عربستان اهمیت ویژه‌ای داشت ، به همین دلیل مردم دوران جاهلی که گوششان به شعر عادت کرده بود، سخنان وحی را شعر قلمداد می‌کردند. از زمانی که دین اسلام رواج یافت، شاعران زیادی در مدح پیامبر(ص)و دین اسلام شعر سرودند، که این شعرها مورد توجه حضرت رسول(ص) قرار گرفت.


شعر فارسی پیشنیه‌ زیادی دارد، از چه زمانی مدح و ثنای پیامبر اکرم به شعر فارسی راه یافت؟

شعر فارسی از زمان پیدایش یک شعر آیینی بوده است و شعرهایی که در دوره‌های مختلف سروده می‌شد، بیشتر راز و نیاز و مناجات است.

ایرانیان نیز با پذیرش اسلام گام‌های اساسی در خدمت به این دین برداشتند. بعد از به اسلام گرویدن ایرانیان، مدح پیامبر در اشعار شاعران ما دیده‌ می‌شود. در پهنه ادب فارسی کمتر شاعری را می‌توان سراغ گرفت که در شعر خویش، پیامبر اکرم (ص) را نستوده باشد و دیوان شعری را نمی‌توان یافت که با مدح و منقبت حضرت رسول شروع نشده باشد.


البته چنان که ازتاریخ برمی آید سابقه مدح و منقبت رسول (ص) در ادبیات فارسی به قرن چهارم هجری باز می‌گردد. نکته قابل تاملی که در خصوص اشعار سخنوران شعر کهن پارسی نمی‌باید مورد غفلت قرار گیرد، این است که بخش قابل ملاحظه‌ای از آثاری که در این باره سروده شدند، در جریان تاراج‌ها از میان رفتند، به این دلیل نمی‌تواند میزان دقیق شعرهایی را که درباره‌ حضرت رسول از سوی شاعران فارسی سروده شده است، تخمین زد.    


مهمترین وجهی که بیشتر شاعران در شعرهایشان به آن پرداخته‌اند کدام وجه است؟

 در کنار نعت مستقیم رسول خدا(ص) بسیار اتفاق افتاده که شاعران پارسی‌گو به‌صورت غیرمستقیم و با بیان حوادث مربوط به دوران حیات آن حضرت به تعریف و ستایش می‌پردازند که در این بین مساله معراج رسول خدا(ص) از اهمیت خاصی برخوردار است؛ یکی از کرامت‌های بزرگ و ویژه رسول خدا(ص)، عروج آن حضرت به آسمان‌ها و عوالم بالا بوده است. آن رسول گرامی در یکی از شب‌ها همراه جبرئیل از مسجدالحرام به بیت‌المقدس و از آن‌جا به آسمان‌ها عروج کرد و از چگونگی بهشت و نعمت‌های آن و دوزخ و عذاب‌های آن و همچنین از اسرار غیبی باخبر شد. بسیاری از شاعران و ادیبان برجسته به توصیف این رخداد بزرگ زندگی رسول اکرم (ص) پرداخته‌اند.

در این میان بسیاری از شاعران فارسی‌گوی نیز در منظومه‌های خویش معراج پیامبر اکرم (ص) را به صورت زیبایی توصیف کرده‌اند. برخی از زیباترین اوصاف پیامبر مکرم اسلام (ص)را که برگرفته از آیات و روایات و وقایع تاریخی است، می‌توان در شعرهای ایرانیان دید.

شخصیت حضرت محمد(ص) دارای وجوه مختلفی است، از این رو شاعران گاه در توصیف شجاعت و اخلاق ایشان شعر سروده‌اند و گاه درباره برخورد آن بزرگوار با دیگران و رعایت حقوق آن‌ها. گاه‌ صبوری و گاه صله رحم ایشان را در شعرهایشان ستایش کرده‌اند.شاعران سعی کرده‌‌اند در شعرهایشان بیشتر به توصیفات و کمالات معنوی پیامبر اسلام (ص) بپردازند.


مدح و ستایش حضرت رسول(ص) در شعر امروز ما چقدر جای دارد؟

شعر معاصر ما نیز حاوی شعرهای فراوانی درباره‌ پیامبر اسلام است. شاعران جوان ما هم در حال حاضر با زبان و بیانی تازه به پایمبر گرامی اسلام در  شعرهایشان عرض ارادت می‌کنند و کمالات معنوی آن حضرت را در شعرهایشان به تصویر می​کشند.




16 بهمن 1389 2049 0

این روزها که می گذرد...

ای ره ِعشقت ز مو باریک تر
از رگ گردن به ما نزدیک تر

در یکی قطره دو صد دریای راز
قطره دریا ساز و دریا قطره ساز

(عماد خراسانی)


دوستان خوب حقیقی ِخانه ی مجازی! سلام و سپاس.

"این روز ها که می گذرد هر روز" ... غرق ِقطره ای از دریای عماد خراسانی و به تعبیر اخوان، عماد جانم .

قطره ای از دریا مجموعه بیت های اهل بیتی ِ آن جان شفاف و شیفته است؛ این مجموعه از دست سید صدرالدین قوام شهیدی _صدرای عزیز_ پسر خاله ی ایشان به دستم رسید .  من عماد را برای اولین بار به پایمردی هم ایشان از نزدیک دیدم و بعدها در انجمن فرخ خراسان عکسی هم با این بزرگمرد به یادگار گرفتیم .  باید از خانم فاطمه نجاتی منفرد _خواهر زاده ی ایشان_ برای چاپ این اشعار سپاسگذار بود .  جای بسی دریغ بود اگر این اشعار به دست مشتاقان شعر عماد نمی رسید .

عمادالدین حسن برقعی ( عماد خراسانی )


باری برای به روز شدن باید خورشید بود.
باشد که به  محبت و مروت شما به روز شویم.
یاعلی مدد.



آن جمله ی سخت ژرف، روشن شده است

روشن شده واژه، حرف روشن شده است

کرسی بگُذار و دفتر شعر بیار

بنشین که چراغ برف روشن شده است



شاید شد و پیش از آنکه باید آمد

ها! هیچ بعید نیست، شاید آمد

از رایحه ی روح هوا پر شده است

من منتظرم برف بیاید ... آمد !!



اینگونه بخیل، بی گمان زیبا نیست

زیباست ولی نه! آنچنان زیبا نیست

دارد مه و خورشید و ستاره اما

تا برف نبارد آسمان زیبا نیست



از نو در ِآسمان نگا! باز شده ست

ها باز شده است باز، ها! باز شده ست

پرواز سپید برف را می بینی؟

انگار پر فرشته ها باز شده است




نه مثل تگرگ ،ناگهان، رگباری

نه چون باران، ریز و درشت و جاری

قربان تو ای برف که در خلوت شب

با آن همه حرف، بی صدا می باری



دی ماه 89



13 بهمن 1389 2796 0
صفحه 296 از 301ابتدا   قبلی   291  292  293  294  295  [296]  297  298  299  300  بعدی   انتها