دفتر شعر

افسانه زلف یار

 

ما را به رهش روى نيازست امشب

در بر رخ ما ز عيش بازست امشب

اى صبح! تو دم مزن كه با آن سر زلف

افسانه ما دور و درازست امشب

                                                فکری مشهدی

 

شیرین‌ترین اوقات عشق، آن لحظه یگانگی است که «وصل» می‌نامندش. جلوه‌گاه نیاز عاشق و ناز معشوق. شبی که عشاق آرزو می‌برند هیچ‌گاه روی صبح را نبیند. شبی که رنگی از زلف معشوق دارد. توصیف این دقایق، به زبان هیچ قلمی راست نمی‌آید. که آنجا، مقام دیدار است نه گفتار. بقول شاعر: خدا از عمر ما بر عمر این شب‌ها بیفزاید!

..

همزمان با حکومت 250 ساله صفویان بر ایران (از قرن دهم تا دوازدهم ق)، سبک خاصی در شعر فارسی پدید آمد که از آن به عنوان سبک هندی و اصفهانی یاد کرده‌اند. همان طور که پیش ازین گفته شد، عموم محققان و مخاطبان، شعر سبک هندی را با غزل می‌شناسند. اما در این دوران، اشعار زیادی در دیگر قوالب شعری خلق شد که قالب رباعی نیز از جمله آنهاست. در این دوران، در اين دو سه قرن، چندين شاعر اختصاصاً به گفتن رباعى اشتغال و اهتمام داشته‏اند كه نامدارترين آنها، سحابى استرآبادى (متوفى 1010 ق) است.  در دوران مورد نظر، گرايش عده‏اى از شاعران به رباعى چندان زياد بوده كه معاصرانشان آنها را با القابى همچون مير رباعى (فكرى مشهدى)، شيخ رباعى (درويش مقصود تيرگر) و خواجه رباعى (آقا مير همدانى) ناميده‏اند.

سيد محمد جامه‏باف مشهدى متخلّص به «فكرى»، از جمله كسانى است كه در شكل‏گيرى نوع خاصى از رباعى در زبان فارسى نقش ايفا كرد. داخل كردن موتيوهاى جديد و تشبيهات خاص و تصويرهاى غريب محصول تلاش فكرى مشهدى و نسل پس از اوست كه به رباعى فارسى عطر و طعم تازه‏اى بخشيد. از زندگى اين شاعر چيز زيادى نمى‏دانيم. اصل او از تربت بوده و به دليل اقامت طولانى در مشهد، به فكرى مشهدى شهرت يافته است. مدتی را در هرات بسر برد و در سال ۹۶۹ ق همانند تعداد زیادی از هم‏عصران خود به هند كوچيد و به دربار اكبر شاه گوركانى راه يافت و چهار سال بعد، به‏سال 973 هجرى در جونپور درگذشت. اين خلاصه زندگى شناسنامه‏اى اين شاعر است. فكرى مشهدى در تاريخ رباعى فارسى يك رباعى‏سراى طراز اول نيست. اما تعدادى از رباعيات او از اهميت خاصى برخوردارند و مى‏توانند در رديف بهترين رباعيات فارسى جايى براى خود دست و پا كنند.

از لحاظ سبكى، رباعيات فكرى مشهدى را بايد در حد فاصل سبك تيمورى و سبك هندى جاى داد. يعنى شعر او در مرحله گذار قرار دارد. زبان او، فاقد تمايز سبكى است و در تصويرسازى نيز، به صورت بينابين عمل مى‏كند. نشانه‏هايى از تخيل پيچيده شاعران سبك هندى و تلاش براى نوآورى در عرصه تصوير و تشبيه در رباعيات او مشهود است، اما آن قدر نيست كه به يك ويژگى تبديل شود. به همين دليل، بيشتر رباعيات موفق او رباعياتى هستند كه به سبك قدما گرايش دارند.

رباعی انتخاب شده نیز از جمله رباعیاتی است که در مسیر تجربه‌های موفق پیشین حرکت کرده است و تصویر جدیدی را به نمایش نمی‌گذارد. رابطه زلف و افسانه دور و دراز، کشف جدیدی محسوب نمی‌شود. اما پرداخت رباعی به گونه‌ای است که احساس ملالی به خواننده دست نمی‌دهد. البته در میان رباعیات او، نمونه‌های متفاوتی که نمودار ویژگی‌های سبک هندی و نازک خیالی‌های شاعران دوره صفوی است، به چشم می‌خورد:

تا كى بر دل غم كم و بيش نهيم

داغ از دورى بر جگر ريش نهيم؟

سرهاست فتاده در ره عشق، بيا

كز سر گذريم و يك قدم پيش نهيم.

..

از فكرى مشهدى 352 رباعى باقى مانده است و این رباعیات را من بر اساس دستنویس شماره 4800 کتابخانه مجلس و با کمک چهار مأخذ دیگر تصحیح کرده‌ام و قرار است آنها را انتشارات کتابخانه مجلس شورای اسلامی منتشر کند.

 



15 مرداد 1389 1051 0

جمعه‌ها

تا لنگ ظهر، ما همه خوابیم جمعه‌ها

از تخت خویش، روی نتابیم جمعه‌ها

بگذارمان به گوشه‌‌ای و دست‌مان نزن!

مانند خاک‌خورده کتابیم جمعه‌ها

شش روز هفته  آب روانیم - جو به جو-

اینک مجویمان که سرابیم جمعه‌ها

افتاده‌ایم کنجی - تعطیل و بی‌خیال -

بیزار از سوال و جوابیم جمعه‌ها

شش روز هفته - مثل فلان! - کار کرده‌ایم

پس مثل خر کجا بشتابیم جمعه‌ها؟!



05 مرداد 1389 1117 0

کشیده...

سنگینی نگاه تو را بار می‌کشم

عمری است از الاغ دلم کار می‌کشم

چشمت خمار بود و نگاهی نکرد و رفت

ها... درد از این دو تنبل بی‌عار می‌کشم

من نیستم که پشت به دیوار می‌دهی...

تو نیستی که دست به دیوار می‌کشم...

حالا که آمدی، بنشین! خسته می‌شوی

من شاعرم که ناز سپیدار می‌کشم

چندی است ظرف‌های دلم را نشُسته‌ای

...



28 خرداد 1389 977 0

عیب کراست؟

 

دارنده چو ترکیب طبایع آراست

باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست

گر خوب نیامد این بنا، عیب کراست

ور خوب آمد، خرابی از بهر چراست؟

                                                عمر خیام

 

بسال 507 هجری، ابوالحسن بیهقی، به همراه پدرش بر حکیم عمر بن ابراهیم خیامی وارد شد. حکیم، از حماسه بحتری بیتی خواند و سؤالی از بیهقی نوجوان پرسید. پاسخی نیکو داد. او را نواخت. حدود نیم قرن بعد، بیهقی که خود از کبار دانشمندان زمانه محسوب می‌شد، تتمه‌ای بر صوان الحکمه ابوسلیمان سجستانی نگاشت و در آن شرحی دلچسب از احوال و آثار خیام قلمی کرد و از قول داماد خیام امام محمد بغدادی آورد: مشغول مطالعه الهیات شفا بود. چون به فصل واحد و کثیر رسید، خلال دندانش را لای اوراق کتاب نهاد و مرا گفت: جماعت را بخوان تا وصیت کنم. اصحاب جمع شدند و وصیت بجای آورد. آنگاه به نماز ایستاد و چیزی نخورد و نیاشامید تا نماز خفتن بگزارد. روی بر خاک نهاد و گفت: خداوندا! به قدر توانایی‌ام ترا شناختم. پس مرا بیامرز. و جان تسلیم کرد (درة الاخبار، ص 73).

..

مطابق شرح بیهقی، خیام با ایمان درست از دنیا رفت. اما بسیاری از بزرگان هم‌روزگار و یا آنان که بعد ازو می‌زیستند، با این سخن بیهقی همداستان نبودند و نیستند. همشهری خیام، عطار نیشابوری در کتاب الهی‌نامه‌اش، ضمن حکایتی، از زبان بیننده‌ای معروف، عمر خیام را مردی ناتمام معرفی کرده است که دارد در آن دنیا تاوان جهل خود را می‌پردازد (الهی نامه، ص 326). و ازو آتشین‌تر، قاضی جمال‌الدین قفطی است که در تاریخ الحکماء (تألیف در سالهای 624 ـ 646 ق)، در ایمان خیام تردید کرده و بواطن اشعار او را مارهایی دانسته است که شریعت را می‌گزد (عمر خیام، ص 34 ـ 35). در همین ایام، شمس تبریزی مراد مولانا، در پاسخ اشکال شیخ ابراهیم نامی، خیام را سرگردان نامیده است که سخن‌هایی درهم و بی اندازه و تاریک می‌گوید (مقالات شمس، ص 301). کار به جایی رسید که شاعر گمنامی را به نام یاری مذهّب که از تذهیب‌گران زبردست دوره تیموری بود و داعیه شاعری نداشت، رگ غیرت بجنبید و مجموعه رباعیاتی در رد عقاید و خیالات خیام ترتیب داد (بیاض سفر، ص 392).

رباعی بالا، نخستین رباعیی است که از خیام روایت شده و مأخذ آن، رساله‌ای است از امام فخر رازی (متوفی 606 ق) در تفسیر قرآن در چهار فصل. در فصل سوم رساله که به تبیین امر معاد اختصاص دارد، نویسنده به بیان اشکال کسانی می‌پردازد که به مسئله مرگ معترضند و آن را خلاف حکمت و تدبیر می‌دانند. در همین موضوع، به رباعیی از عمر خیام استناد می‌کند که در زمره همین طایفه معترضین قرار دارد (رباعیات خیام در منابع کهن، ص 23 ـ 24).

این رباعی را، با رباعیی دیگر از همین سنخ، یکی از صوفیان پُر آوازه ری به نام نجم دایه در کتاب مرصاد العباد خویش مستمسک قرار داده و خیام را سرگشته غافل و گم‌گشته باطل نامیده است: «بیچاره فلسفی و دهری و طبایعی که ازین هر دو مقام محرومند. تا یکی از فضلاء که به نزد ایشان به فضل و حکمت و کیاست معروف و مشهور است و آن عمر خیام است، از غایت حیرت در تیه ضلالت او را جنس این بیت‌ها می‌باید گفت و اظهار نابینایی کرد» (مرصاد العباد، 31).

رباعی مذکور از جمله رباعیات مسلم الصدور خیام است که در نزد عامه کتاب‌خوان مقبولیت چندانی ندارد و عموماً ترجیح می‌دهند که رباعیات راحت الحلقوم دیگری را به‌جای آن بخوانند. از همان دورترین ایام، شاعران غیرت‌مندی بودند که با این قبیل رباعیات خیام که پرسش‌های ناگواری مطرح می‌کرده است، سر سازگاری نداشته‌اند. پیشتاز این طایفه، سنایی غزنوی است که از مریدان محمد بن منصور بود. بنا به روایتی، خیام در 17 سالگی نزد محمد بن منصور تعلیم می‌گرفت (طربخانه، ص 161). و همین آشنایی است که سنایی را بر آن داشت در گرفتاری خود، به خیام نامه بنویسد و ازو یاری خواهد (رک. مکاتیب سنایی، ص 70 به بعد). باری، سنایی دو رباعی دارد که به احتمال بسیار در جواب دو رباعی خیام گفته که یکی از آنها، رباعی زیر است (دیوان سنایی، ص 1136 با چندین غلط در نقل):

هرجا که عمارتی نو‌آغاز کنند

در بستن طاق آن خوی ساز کنند

طاق جان را که تن بدو خو بستند

چون طاق تمام گشت، خو باز کنند

 

از آنجا که خیام در رباعی خود از «بنا» یاد کرده، سنایی نیز در پاسخ او از اصطلاحات قدیم معماری بهره گرفته است. خو (Xow)، داربستی است که بنایان زیر طاق خانه‌ها می‌بستند تا استوار شود. و چون قالب طاق استحکام می‌گرفت، خو را باز می‌کردند (رک. لغت‌نامه، ج 7، ص 9996). در این تمثیل، تن به منزله خوی است که طاق جان را بر آن برپا می‌دارند و چون کار بستن طاق تمام گشت (و جان به تکامل رسید)، دیگر نیازی به خو (تن) نیست.

به همین سیاق، بهاءالدین سلطان ولد (متوفی 712 ق) فرزند مولانا نیز جواب خیام را با یک استدلال شاعرانه داده است (تاریخ ادبیات در ایران، ج 3، ص 711):

این صورت تن به خیمه‌ای ماند راست

جان، سلطانی که منزلش دار بقاست

فرّاش، ز بهـر منـزل آینـده

این خیمه بیفکند چو سلطان برخاست

 

ظاهراً سلطان ولد، این شیوه استدلال را از شاعری به نام قاضی نظام الدین اصفهانی آموخته است که در نیمه دوم قرن هفتم هجری در دستگاه خاندان جوینی می‌بود و دیوان رباعیات او مشتمل بر 550 رباعی عربی به نام نخبة الشارب و عجالة الراکب موجود است. این قاضی نظام الدین، رباعی خیام را به عربی برگردانده، و در پاسخ آن، چهار رباعی عربی کارسازی کرده است. ترجمه قاضی نظام الدین اصفهانی از رباعی خیام، قدیم‌ترین نمونه ترجمه رباعیات خیام به زبان‌های دیگر به شمار می‌رود (رباعیات خیام در منابع کهن، ص 54 ـ 55):

الصانع إذ احسن فی الترکیب

لم یخرج نظمه عن الترتیب

ان ساء، فمن احقّ بالتثریب

او احسن، ما الحکمة فی التخریب؟

 

یکی از رباعیاتی که وی در پاسخ خیام گفته، ازین قرار است:

ما للخیام لجّ فی التأنیب

للخیمة قوّضوا لدی التطنیب

لابدّ لذی الخیام أن یقلعها

مهما حفز الجیوش للتسریب

 

که در آن از تمثیل خیمه بستن و خیمه گشودن بهره گرفته است و گوید: جمع کردن خیمه‌گاه هنگام کوچ، امری اجتناب ناپذیر است، آن گونه که کم و کاستی در ترکیب طبایع! در هر دو این رباعیات، شاعران مذکور نیم‌نگاهی نیز به نام خیام داشته‌اند و شاید نقطه عزیمت آنها برای رسیدن به این پاسخ‌ها، نام خود خیام باشد. و این قبیل بازی‌های کلامی، یکی از روش‌های قدیمی و مرسوم برای ساکت نمودن حریفان است.

غیر از این دو شاعر، شاه نعمت الله ولی (متوفی 834 ق) نیز وظیفه خود دانسته است که از کیان شریعت در برابر شبهه‌افکنی‌های خیام دفاع کند. به نظر شاه نعمت الله، حکمت ایجاد کم و کاستی در ترکیب طبایع آن است که خلایق بدانند این جهان، آفریننده‌ای کامروا دارد و خود بخود به‌وجود نیامده است (کلیات اشعار، ص 673):

ترکیب طبایع ار نگشتی کم و کاست

صورت بستی که طبع صورت‌گر ماست

پرورد و بکاست تا بدانند کسان

کین عالم را مصوّری کامرواست.

..

با نگاهی اجمالی به سیر تاریخی این رباعی و پاسخ های آن، چند نکته به ذهن متبادر می‌شود:

1)    علامه جعفری ضمن رد انتساب این رباعی به خیام حکیم، با اتکا به اصطلاح «دارنده» در مصراع نخست بر آن است که گوینده رباعی به خدا و حشر و نشر و قضا و قدر معتقد بوده است (تحلیل شخصیت خیام، ص 225 ـ 226). اما هر که بوده، کسی بوده که از معنای نظم و قانون هستی اطلاعی نداشته یا در ارزشها و عظمت انسانی نیندیشیده است (همانجا، ص 242). از‌ نظر من، اگر برای خیام بخواهیم ده رباعی مسلم الصدور برشمریم، بی شک رباعی مذکور جزو این ده رباعی خواهد بود؛ هم به جهت قدمت منابع، هم بر مبنای اصل تواتر (یعنی تکرار رباعی در چند منبع به اسم خیام)، و هم اصالت زبانی و فرم کهن آن (چهار قافیه‌ای بودن). سلیقه را در پژوهش دخالت نباید داد و پسند و ناپسند یک شخص، ملاک رد و قبول چیزی نتواند بود.

2)    اغلب کسانی که رباعی را نقل کرده‌اند، آن را از حکیم عمر خیام می‌دانسته‌اند، نه شاعر موهومی به اسم ابن خلف خراسانی معروف به خیام. آنان که خیام و خیامی را دو شخص جداگانه فرض کرده‌اند، خواسته‌اند به خیال خود دوپارگی شخصیت خیام را رفو کنند و او را از گمراهی نجات دهند. اگر بخواهیم روایت کتابداری عرب به نام ابن فوطی را مبنا قرار دهیم که از شهرت شاعری و فراوانی اشعار ابن خلف خراسانی سخن می‌گوید (خیام یا خیامی، ص 89)، سکوت جمیع منابع فارسی را در مورد این شاعر، حمل بر چه توان کرد؟ این شهرت و فراوانی اشعار کجاست که به چشم هیچ نویسنده‌ای نیامده است؟ جایی که حتی از گمنامان بدون دیوان هم یاد شده، ولو یک بیت از آنها باقی مانده باشد. آیا می‌توان آن را محصول توطئه دسته‌جمعی نویسندگان تذکره‌ها و تواریخ ادبی دانست؟ چگونه است که این توطئه فقط در مورد خیام اتفاق افتاده و نه هیچ شاعر دیگری؟ گواهی فخر رازی دانشمند که یک قرن بعد از خیام و یک قرن قبل از ابن فوطی می‌زیست، آیا در جنب گواهی ابن فوطی پشیزی ارزش ندارد؟

3)    از رهگذر رد و نقد فخر رازی و طعن و تعریض نجم رازی و جوابیه‌های غلاظ و شداد سنایی و قاضی نظام الدین و سلطان ولد و شاه نعمت الله، رباعی خیام بر صفحه تاریخ ماندگار شده و در ذهن مخاطبان نقشی استوار بسته و از آنجا، بدون هیچ دستور و سفارشی، به حیات خود ادامه داده است. ضمن آنکه در این روزگار، آن جواب‌ها فقط از منظر تاریخی برای محققان ارزش دارند و جایی در ذهن و ضمیر خوانندگان عادی و حرفه‌ای نیافته‌اند. یعنی نه تنها نتوانسته‌اند مانعی پیش روی نشر و گسترش این رباعی بگذارند، که بر رواج و رونق آن نیز افزوده‌اند. و این خود عبرتی است! باید جُست و دید که علت مقبولیت آن رباعی، و فراموش شدن آن ردّیه‌ها چیست؟ آیا می‌توان ادعا کرد بعد از 800 سال، تاریخ همچنان به قضاوت ناصحیح خود در مورد اقبال این قبیل رباعیات ادامه می‌دهد؟

 



22 خرداد 1389 1656 0

تو

 

   وقتی تو نیستی ، نفسم تنگ می شود

 

   در من کسی بدون صدا  گریه می کند

 

 



21 خرداد 1389 1830 0

خريدار

 

 

افتادم و شکستم و بر خاستم ، كه تا -

 

مردي كه ناز چشم تو را مي خرد ،شدم

 

 



15 خرداد 1389 1485 0

حضرت زهرا(س)

 

...گرچه توفانی ترین  دریاست عشق

 

خاک  پای  حضرت زهراست عشق...



24 اردیبهشت 1389 2182 0

(بدون عنوان)

فراز هایی از یک مثنوی  ناتمام


دستی به پهلو دارد و دستی به دیوار

داده ست تکیه مادر هستی به دیوار

هرلحظه دردی تازه داغی تازه دارد

در چشم خود غم های بی اندازه دارد

مثل شبی تیره ست دنیای مقابل

تنها هلالی مانده از آن ماه کامل

گاهی که بر دیوار و در دارد نگاهی

آهی به لب می آورد از درد آهی

لبریز از دردست اما غرق احساس

دستی به پهلو دارد و دستی به دستاس

آه این نسیم با محبت، مادرانه

دستی کشیده بر سر و بر روی خانه

شرمنده احساس او شد خانه داری

با هر نفس آه از در و دیوار جاری

OOO

شب، نیمه شب خسته شکسته، مات، مبهوت

دستی به سر می گیرد و دستی به تابوت

از خانه بیرون می رود ناباورانه

جان خودش را می برد بر روی شانه

خورده گره با گرد غربت سرنوشتش

در خاک پنهان می شود پنهان بهشتش

نفسی علی ... آه از دل پر درد او آه

یا لیتها... آه از دل پر درد او آه

OOO

این روزها دستی به سمت ذوالفقار است

...



23 اردیبهشت 1389 865 0

زبان سکوت

 

در جایی خواندم :

همه مردم

با یک زبان سکوت می کنند.

اما من

اینجا

در حضور جمع اعلام می کنم

من

فقط با زبان چشم های تو خاموش می شوم



13 اردیبهشت 1389 1907 0

بیار جام ای ساقی

 

خون شد جگرم، بیار جام ای ساقی

کین کار جهان دم است و دام، ای ساقی

می ده که گذشت عمر و بگذاشته گیر

روزی دو سه نیز، والسلام ای ساقی!

                                                عطار نیشابوری.

 

تماشای جهانی که یک‌سره بر فریب و فسون استوار است، جز رنج دل و خون جگر چه حاصلی در بر دارد؟ مهلت آدمی درین خاکدان اندک و به یک چشم بهم زدنی، بانگ الرحیل سر می‌دهند. عمر به رفتن شتاب دارد و باقی مانده زندگانی را نیز باید رفتنی پنداشت. در چنین منظری از جهان، چه باید کرد جز غنیمت شمردن لحظات شتابنده و شاد داشتن خاطر خود؟ چه باید کرد جز آنکه در دامن کسی بیاویزیم که از نور درون خود سیراب‌مان کند؟ آنکه ساقی می‌نامندش، کیست جز آنکه زخم‌های ما را مرهمی است و رنج‌های ما را پایانی؟

..

همان‌طور که پیش ازین گفتیم، عطار نیشابوری یکی از ارکان رباعی پارسی است، هم از لحاظ کمیت رباعیاتش (2200 رباعی) و هم از جنبه کیفی. عطار پیر در واپسین سال‌های عمرش رباعیات خود را گردآورد و آن مجموعه را مختارنامه نام نهاد. مرحوم زرین‌کوب ازین کار عطار در شگفت بود و بر این عارف عاشق نمی‌پسندید که پیرانه سر دست در کار گردآوردن رباعیاتش شود که بوی خوش‌باشی و سرگشتگی و عاشقی از بعضی فصول آن بلند است. ازین رو، در صحت انتساب همه یا بخشی از رباعیات این مجموعه به عطار، تردید کرد. اما گواهی‌های تاریخی چیزی نیست که با این قبیل پرسش‌ها بتوان آنها را نادیده گرفت. علت گرایش عطار به رباعی در سال‌های پایانی عمر چند چیز می‌تواند باشد: نخست آنکه، مرگ را نزدیک می‌دید و ثانیه‌ها را در گذر، و درین موقعیت، چه دستاویزی بهتر از رباعی که در فرصتی اندک، مجال درد دل گفتن را فراهم می‌آورد. دیگر، کم‌حوصلگی ناشی از پیری که فرصت پرداختن به مثنوی‌های بلند و قصاید طولانی و حتی غزل‌های چندین بیتی را از آدم می‌گیرد. سوم، مرور کردن خاطرات زندگانی که هر بخش آن در یک گروه از رباعیات منعکس است. و چهارم، اصرار دوستان که ازو می‌خواستند رباعیات پراکنده‌اش را سامانی دهد (رک. مقدمه مختارنامه).

..

عطار، 13 رباعی با ردیف «ای ساقی» دارد. تعدادی ازین رباعیات در منابع به خیام هم نسبت یافته است. تا پیش از عطار رباعیات انگشت‌شماری با این ردیف موجود بود. یکی از آنها، رباعیی است که به دو تن از شاعران همشهری او منسوب است (امیر معزی نیشابوری و عمر خیام):

زاهد نکند به زهد سود ای ساقی

زیرا که قدر عمل نمود ای ساقی

پر کن قدح نبید زود ای ساقی

کاندر ازل آنچه بود، بود ای ساقی!

 

با این حساب، شاعران نیشابور را می‌توان بنیانگذار ساقی‌نامه در رباعی فارسی دانست. در طربخانه 9 رباعی با ردیف «ای ساقی» به اسم خیام نقل شده که احتمالاً هیچ کدام از آنها از خیام نیست. این قبیل رباعیات، در ردیف رباعیات خیامانه در زبان پارسی، جایگاه خاصی دارد. در دوره بازگشت، در رباعیات شاعران این مکتب لااقل یک رباعی با ردیف «ای ساقی» یافت می‌شود. اهلی شیرازی (متوفی 942 ق) مجموعه‌ای از 101 رباعی دارد با عنوان «ساقی‌نامه» و طرفه آنکه، در هیچ کدام ازین رباعیات، رباعیی با ردیف مورد نظر یافت نمی‌شود. علت آن هم این است که شاعر الزام داشته که رباعی خود را با خطاب «ساقی!» آغاز کند و در نتیجه، جایی برای آوردن آن در موضع ردیف نبوده است.

..

در رباعی عطار، عبارت «والسلام» در مصراع چهارم، واقعیت دهشتناک مرگ را کاملاً ملموس ساخته و تقاضای شاعر را برای دریافت باده، یک ضرورت انکارناپذیر جلوه داده است. البته از یاد نباید برد که رباعی بالا، در شمار رباعیات برتر عطار نیست. اما از جمله رباعیات تأثیرگذار اوست، چه در ذهن خواننده و چه در شاعران بعد ازو.

..

یادآوری: در گاه‌شمار پارسی، روز 25 فروردین به عنوان روز بزرگداشت عطار نامیده شده است.

 



09 اردیبهشت 1389 1107 0

کودک و بهار

عكس: عباس حستننژاد

قد كشيده آفتاب

راه مي‌رود بهار؛

كوچه‌هاي كودكي.

 



30 فروردین 1389 1234 0

مثل صنوبرهای پاریز

 

پرسه‌ای در حوالی شعرهای کوتاه مرتضا دلاوری پاریزی

..

 

برخی معتقدند «شعر کوتاه»، درخورترین قالب شعری برای دنیای دیجیتالی امروز ماست. مردم کم‌حوصله و شتاب‌زده‌اند و مجالی برای خواندن شعرهای بلند ندارند. مهلت ما به اندازه یک کلیک کردن است و بس. شعری که وقت ما را بگیرد، خودش را از نعمت خوانده شدن محروم کرده است. این پندار، اگرچه تا حدودی زیادی درست است، اما ناخواسته، شأن شعر کوتاه را نیز تا حد پیتزا و پفک پایین می‌آورد. یعنی، از دایره تأمل و تعمق بیرون است و معده خواننده را سر کار می‌گذارد. در پاسخ باید گفت، در شعر کوتاه واقعی، زمان خواندن کاهش می‌یابد و مجال اندیشیدن فراخ‌تر می‌شود.

مثل صنوبرهای پاریز

تاریخ ادبیات ما می‌گوید که ذهن ایرانی هیچ‌گاه از شعر کوتاه غافل نبوده است. چه در قالب‌های کهنی همچون خسروانی؛ چه در قالب‌های سنتی مثل رباعی و دوبیتی و قطعات کوتاه و تک‌بیت‌ها؛ و چه در قالب‌های بومی و مردمی مثل لندی و لیکو و سه‌خشتی و واسونک. بنابراین، گفتار عده‌ای از منتقدین را این‌گونه باید تصحیح کرد که شعر کوتاه، همیشه یکی از فرم‌های دلخواه شاعران ایرانی بوده است و در دوران اخیر، به دلیل تغییرات صورت گرفته در زیست فرهنگی انسانها و غلبه مظاهر مدرنیسم در جامعه انسانی، و آشنایی شاعران با صورت‌های شعری ملل دیگر بالاخص هایکو، توجه به شعر کوتاه، علاوه بر داشتن پشتوانه تاریخی، ضرورت زمانه نیز هست. تا آنجا که فن‌آوری‌های نوین ارتباطی نیز انسان‌ها را به فشرده‌سازی پیام‌های خود و ایجاز و اختصار سوق می‌دهند.

بررسی شعر کوتاه نوین پارسی را باید از روزگار نیما یوشیج آغاز نهیم. تأثیر نیما را در دگرگونی شعر کوتاه فارسی باید از دو جنبه مورد بررسی قرار داد: نخست، دمیدن روح طراوت و تازگی در قالب‌های کهن از جمله رباعی و دوبیتی ؛ و دیگر، پدید آمدن قالب‌های نوین برای شعر کوتاه. شعر کوتاه جدید، از چارچوب وزن و قید بیت آزاد شد و پایه خود را بر سطرهایی بنا نهاد که به رعایت تساوی ارکان عروضی ملتزم نبود. و به تدریج، از عروض پیشنهادی نیما نیز فاصله گرفت. م. آزاد، محمد زهری، منصور اوجی و بیژن جلالی از جمله شاعرانی بودند که در پایه‌گذاری شعر کوتاه در دوران بعد از نیما نقش مهمی داشتند. در کنار آن، از تأثیر ترجمه هایکوهای ژاپنی به زبان فارسی نمی‌توان به سادگی گذشت. بخصوص انتشار کتاب «هایکو» با ترجمه احمد شاملو و ع. پاشایی در سال 1361، در ترغیب شاعران نسل جدید به شعر کوتاه بسیار مؤثر افتاد. احیای قالب‌های سنتی مثل رباعی و دوبیتی در دهه شصت چرخ شعر کوتاه را بیش از پیش به حرکت در آورد. در ده سال گذشته، به طور واضح شاهد پیشروی شعر کوتاه در خاکریز رسانه‌های مکتوب و دیجیتال بوده‌ایم که جریانات مختلف آن را می‌توان در گروههای پنج‌گانه زیر جای داد: رباعی جدید، شعر کوتاه نیمایی، هایکو ایرانی، نوخسروانی‌، شعر کوتاه مدرن. این گرایش‌ها، البته مرزهای مشترک زیادی دارند.

..

این مقدمه را برای آن آوردم که در مورد شعرهای کوتاه یکی از شاعران امروز کرمان سخن بگویم. سال گذشته، مجموعه شعر مرتضا دلاوری پاریزی با نام «مثل صنوبرهای پاریز» به بازار عرضه شد. در این مجموعه 160 صفحه‌ای، ما با آزمون‌های متنوع شاعر در انواع قالب‌های شعر سر و کار داریم. کتاب، با شعرهای نیمایی دلاوری آغاز می‌شود و بعد از آن غزل‌های او را می‌خوانیم. رباعی، مثنوی‌، و چارپاره از دیگر قالب‌های شعری کتاب است. بخش آخر کتاب را نیز شعرهای کوتاه در بر می‌گیرد که از شماره 40 شروع و به شماره 1 ختم می‌شود! می‌توان گفت دلاوری در همه این قالب‌ها دلاورانه وارد شده و تقریباً از عهده همه آنها بر آمده است. البته، عموماً او را با غزل‌ها و چارپاره‌هایش می‌شناسند که شور عاطفی بالایی دارند. در این شعرها، تلفیق دغدغه‌های اجتماعی شاعر با داستان‌های دل‌دادگی‌اش، در زبانی پاکیزه و ‌پرداخته، دست خواننده را می‌گیرد و با خود می‌برد. دلاوری در شعرهایش، انسانی را روایت می‌کند که تبارش زخمی است و روح دربدرش در پرسه‌های بی‌سرانجام، جویای دامانی است آرامش‌بخش. ریشه دردمندی شاعر در دیدارهای ناپیوسته و حضورهای هجران‌زده‌ است. و در این میان، ناروایی‌های کوچه و خیابان و بی‌رحمی روزگار، و دگرگون شدن آیین‌ها و معیارهای قدیم، نمکی است بر این زخم‌ها. با همه اهمیت شعرهای نیمایی و غزل‌های دلاوری، ما بررسی خود را به شعرهای کوتاهش معطوف کرده‌ایم و برآنیم که این دسته از شعرهای او نیز قابلیت‌های زیادی دارند. کوتاه‌سرایی‌های دلاوری محصول سه چهار سال اخیر فعالیت‌های ادبی اوست که تنها بخشی از آنها به کتابش راه یافته، و پاره‌ای از بهترین شعرهای کوتاه او را باید در وبلاگ «کتیبه زخم» خواند.



24 اسفند 1388 1125 0

سکوت بی دلیل 2

نیمکت

*-یک سال بیشتر است که نخواسته ام بنویسم البته در وبلاگ خودم و شاید کم و بیش سروده هایم را آینطرف و انطرف خوانده باشید آنچه مرا وا داشت باز بنویسم این است  که پیشتر ها می پنداشتم که چقدر خوشبختم که شاعرم

اما این روزها به خیال پیشینم می خندم می دانید زمانه بدی است - بماند که درهر زمانی این را گفته اند – اما فکر می کنم که این کسوت شاعری ما را به هزار راه می برد که خیلی از انها به سعادت ( آنطرف را می گویم ) ختم نمی شود.

به هر حال هیچ آدم عاشقی و حتی عاقلی بوسه پدر شهیدی را با کف زدن جماعت روشنفکر عوض نمی کند

 *- از این بعد دکلمه اشعار را هم  در وبلاگ خواهم گذاشت البته ممکن است با کمی تاخیر!

*-مشغله کاری امانم را بریده است صبحها در ترافیک بزرگراه نیایش هزار غزل و نیمایی و سپید به ذهنم می آید با خودم عهد می کنم رسیدم محل کار بنویسمشان تا می رسم صدا می زنند که چه شد آن پروژه کذایی و یادم میرود که چه بود می گویم می روم خانه و می نویسمشان  وقتی ساعت 7 الی 8 شب به خانه می رسم هرچه فکر می کنم یادم نمی اید و این قصه هر روز تکرار می شود...

*- تصمیم دارم از این به بعد زود به زود بروز کنم  تا خدا چه بخواهد قالب وبلاگ را عوض کرده ام البته آنچه دوست داشتم نیست ولی دیگر مثل قدیمها وقتش را ندارم به تدریج کاملترش می کنم لااقل این حسن را دارد که می توانم به راحتی  لینک دوستان را اضافه کنم تعدادی از دوستان را لینک کردم اگر دوستی از قلم افتاده برایم کامنت بگذارد که سریعتر این مهم محقق شود.

 

*- دوست عزیزم علی محمد مودب بالاخره وارد دنیای وب شد و با عاشقانه های پسر نوح با ما خواهد بود کتاب جدیدش هم که من عاشق خودش و اسمش هستم  توسط نشر سپیده باوران به زیور طبع آراسته شده است ( روضه در تکیه پروتستان ها) تصدیق فرمودید؟ ! پیشنهاد می کنم از دستش ندهید این کتاب را از نشرمعارف چهار راه کالج می توانید تهیه کنید.

*-کانون ادبی زمستان بعد از یکسال و نیم فعالیت دیگر برای خودش مردی شده است

از معدود جلساتی است که من هم حضور دارم  ( شنبه ها ساعت 17 فرهنکسرای رازی – میدان رازی – ساختمان اداری ) و همچنین از محدود جلساتی است که یه دوستان جوانترپیشنهاد می کنم که حضور داشته باشند دوستان عزیزی مثل سجاد ( عزیزی) ، سعید بیایانکی ، محمد سعید میرزایی و ... جمع خیلی حوبی است باید خودتان ببینید.

*- روزهای سه شنیه در فرهنگسرای رازی مثنوی خوانی دارم نشانی هم که بالا هست . دفتردوم را با دوستان می خوانیم و پیرامون آن صحبت می کنیم جمع صمیمانه ای است شرکت در کلاسها رایگان است منتظر خضور دوستان هستم .

*- شاعری بد دردی است بخدا بد دردی است دردهای دیگران یک طرف دردهای خودمان را هم باید بخوریم.

*- راهپیمایی 22 بهمن خیلی خوش گذشت دلم می خواست ساعتش را با توجه به استقبال تمدید می کردند.

*- رضا رحیمی ارسنجانی بچه محل ما بود و خانه اشان تا خانه سابق (اسبق بهتر است )  ما 2 کوچه فاصله داشت از نسل پیش از من بود و گاهی که با هم خلوت می کردیم از مرحوم پدرم می گفتم و روزگار کودکیشان .. او متولد 42 بود و پدرم 39 حالا هیچکدامشان نیستند.

وقتی در خبرگزاری فارس خواندم که رفته باورم نشد اما وقتی دلنوشته سعید ( بیایانکی) را خواندم باورکردم

از رضا بعید نبود کسی که آرام و بی صدا می زیست باید  آرام و بی صدا هم برود

بیشتر از اینکه رفتنش آزارم دهد غربتش آزارم می دهد

رضا جان چرا همشهریانت می بایست مرگت را از فارس نیوز بشنوند و آنجا بخوانند که فلان بوده ای و فلان ...

آخرین باری که دیدمش نمایشگاه کتاب کلی با هم خوش و بش کردیم روحیه کنجکاو شاعری در وجودش موج می زد اگر اینطور نبود که داروسازی را رها نمی کرد برود دنبال شعر و شاعری آن روزها هم درباره طب سوزنی تحقیق می کرد ...

خدا رحمتش کند این عزیز را ...

در لحظه مرگ بیم تنهایی نیست

یاران عزیز آن طرف بیشترند

رضای عزیز یادم باشد این شماره پیام ارسنجان از تو بنویسم ، دوستان شاعر هم بنویسند تا صفحه شعر به یاد او بروز شود .

و اما شعر :

غزل 1

شب سیاه خزان رخنه کرد بید به بید

نمی‌رسید به رغم چراغ  دید به دید

دری گشوده نشد قفل روزگار شکست

دل تمامی این شهر را کلید کلید

زمان راستی و دوستی سرآمده بود

و بار کج که به منزل نمی‌رسید رسید

چه جای شکوه هزاران بهار در پیش است

از این میانه خزان یک دو غنچه چید که چید

بهار می‌رسد از دوردست و می‌ریزد

دوباره درشب دل‌های ناامید امید

 

غزل 2

یک غزل قدیمی شاید 9 سال پیش

 

خاکم ، شما به هم نزنم بانو

پوسیده ام و می شکنم بانو

دست تو را بدان که نمی گیرد

جز پاره پارة کفنم بانو

یک روز سرد و سخت زمستانی

گفتم که : عاشق تو منم بانو

گفتی که : دست از سر من بردار

گفتم چگونه دل بکنم بانو

آن روزها درست ، نمی ارزید

حالا چطور؟ سر به تنم بانو

بیهوده نبش قبر نکن من را

چیزی نمانده از بدنم بانو

رفتم که تا قیامت پروانه

دور خودم کفن بتنم بانو

 

سپید 1

نفس‌تنگی گرفته است

 پدربزرگ

بس که از صبح تا غروب

دمیده است در این بادکنک‌ها

 ***

کابوس‌های پدربزرگ پر است از

مامورهای شهرداری

بادکنک‌هایی که روی دستش

باد کرده است

و سنجاقک‌هایی که اطرافش پرسه می‌زنند

***

پدربزرگ لوله اکسیژن را

دور از چشم من

در دهان بادکنک می‌گذارد

بادکنک‌ها روح پدربزرگ را

با خود به آسمان می‌برند

 

و سپید 2

کوتاهی از من بود
کوتاهی از من بود
اگر دوربینی داشتم همراه تفنگم
چه شعرها که نمی‌گفتند
شاعرانِ آزادی درباره‌ات
نه‌تنها برای تو
اگر برای هریک از برادرانت
بیتی سروده بودند
حالا ده شاهنامه داشتیم
که جای داستان‌های "تن‌تن"
می‌خواندند مادران
بر بالین کودکان‌شان
صدهاهزار مثل تو مردند
بی‌آن‌که دوربینی خاکسترشان را قاب بگیرد
پزشکی از آن‌طرف مرزها
بر بالین‌شان بنشیند
ماهواره‌ای دور زمین بگردد
و حنجرة بریده‌شان را فریاد بزند
بی‌آن‌که بیتی سروده شود
یا ساخته شود سطری
آری
کوتاهی از من بود
که آن شب
به چشم‌های تو زل زدم
پا روی پیکرت گذاشتم

و از سیم‌های خاردار رد شدم


و یک نیمایی


خسته است

خسته است

خسته است

کفتری که

روی گنبد

راکتوری نشسته است!

 
یا علی



25 بهمن 1388 2030 1

یکم بهمن ماه 1388

سلام اول اینکه : ... ...تعجبی نداشت ... من که می دانستم !... من از خیلی وقت پیش می دانستم ...شاید از همان دقایق نخستین ازل ...همان وقت که خدا نقطه لبت را گذاشت و آه کشید و زنده شدی...


01 بهمن 1388 1027 0

...

...


30 دی 1388 1253 0

کاشی

ماه
كاشي شكسته اي است
در حياط آسمان.


28 دی 1388 1629 0

کوته سرایی: سیری در شعر کوتاه معاصر

 

کتاب کوته‌سرایی اثر سیروس نوذری منتشر شد (تهران، انتشارات ققنوس، 1388). نوذری از شاعران شیراز است که همتش را در این سالها صرف سرودن شعرهای کوتاه کرده است و ازو تا کنون سه مجموعه شعر کوتاه منتشر شده است:

ـ آه تا ماه (شیراز، 1379) / برف بر داودی‌های سفید (شیراز، 1386)/ هزار سال عاشقی (شیراز، 1387)

مقایسه شعرهای کوتاه او با دیگر شاعرانی که مدعی گفتن «هایکوی ایرانی» هستند، فاصله زیاد او را با مدعیان بخوبی نشان می‌دهد. زبان شعری او به ایجازی در خور دست یافته و تصویرسازی و مهندسی کلمات در شعرهای کوتاه او با هوشمندی بسیار صورت گرفته است.

..

کوته سرایی سیروس نوذری

از سیروس نوذری اخیراً کتاب «کوته‌سرایی» منتشر شده است که اولین کتابی است که در این حجم، سرنوشت شعر کوتاه امروز را در زبان فارسی از جوانب مختلف بررسی کرده است. نوذری در کنار گزارش وضعیت شعر کوتاه معاصر، نظر خود را در مورد شعرها و جریان‌های شعری این حوزه با صراحت تمام بیان کرده و بدون تعارف، در مورد ضعف‌ها و قوت‌های اشعار، فارغ از نام‌ها و عنوان‌ها سخن گفته است. این صداقت و صراحت نایاب، گرچه حاصلی جز دشمن‌تراشی برای نویسنده در بر ندارد. اما شکستن فضای نقد محفلی که عمدتاً مبتنی بر آیین‌ دوست‌یابی است، احتیاج به جسارت‌های صادقانه‌ای ازین دست دارد. مروری بر نام‌ها و کتاب‌هایی که در کتاب «کوته‌سرایی» مطرح شده‌اند، خود گواه این برخورد صادقانه و همه جانبه نگری در بررسی کوتاه امروز است. نوذری علاوه بر اینکه حق شاعران و جریان‌های مهم را در شعر کوتاه معاصر ادا کرده، در حصار نام‌ها و آوازه‌ها باقی نمانده و حی بررسی خود را به عرصه وبلاگ‌ها نیز کشانده و یک فصل کتاب را به «شعر کوتاه در وبلاگ‌ها» اختصاص داده و این، بر خلاف آن منزه‌طلبی رایج در بررسی‌های ادبی امروزین است.

برای آنکه خوانندگان و علاقه‌مندان شعر کوتاه، با مطالب کتاب آشنایی پیدا کنند، ما به اجمال، فصول کتاب را معرفی می‌کنیم و بررسی دقیق‌تر کتاب را به فرصتی دیگر وا می‌نهیم.

..

کتاب «کوته‌سرایی» در 13 فصل سامان یافته است. فصل نخست آن، به معرفی «خسروانی و دیگر قالب‌های کهن» اختصاص دارد و پیشینه شعر کوتاه فارسی را نخست، در اندک شعرهای بجا مانده از شعر پیش از اسلام و سپس در ترانه‌های مردم مناطق مختلف ایران بررسی کرده است. اما چون نویسنده معتقد است این قالب‌های کهن تأثیری در روند تکامل شعر کوتاه امروز نداشته، خود را درگیر بررسی دقیق جوانب مختلف این قالب‌ها نکرده و از توصیف آنها فراتر نرفته است. البته به‌غیر از خسروانی، که تا حدودی مورد توجه نوذری هست. اما بررسی بیشتر این قالب، در فصل ششم صورت گرفته است، نه در این فصل.

فصل دوم به بررسی «قالب‌های سنتی در شعر کوتاه معاصر» و تلاش شاعران معاصر از نیما تا امروز در احیای قالب‌های رباعی و دوبیتی پرداخته است. و البته، سهم دوبیتی در این بررسی اندک است و می‌توان گفت در قیاس با رباعی، حق دوبیتی گزارده نشده و حتی نادیده گرفته شده است.

نوذری در فصل «شعر کوتاه و شاعران نیمایی» سیر شعر کوتاه را در دوران معاصر با شعرهای کوتاه نیما آغاز کرده و سهم شاعران پیشگامی چون یدالله رؤیایی، م. آزاد، محمد زهری، منصور اوجی و بیژن جلالی را در بالندگی این قالب، نشان داده است. نویسنده در این فصل، بیژن جلالی سپیدسرا را در رده شاعران نیمایی جای داده که جای پرسش باقی است. جلالی شاعر مورد علاقه نوذری است و نویسنده با حوصله تمام، به بررسی سادگی غیر قابل تقلید شعر او پرداخته است. جایگاهی که متأسفانه جلالی در زمان حیات بدان دست نیافت و با بی‌مهری رسانه‌ای مواجه شد.

فصل چهارم که قاعدتاً می‌بایست ادامه فصل پیشین باشد، «دیگر شاعران شعر کوتاه» را معرفی کرده که شامل این افراد است: علیرضا صدفی (آتش)، اسماعیل رها، عمران صلاحی، قدسی قاضی نوری، مینا دستغیب، شاپور بنیاد، افشین شاهرودی، رضا چایچی، گیتی خوشدل، پژک صفری، غلامحسین نصیری‌پور. مرور این نام‌ها، فقدان طرحی مشخص را در سامان دادن این فصل آشکار می‌کند. چرا که بسیاری از شاعران این فصل را می‌شد براحتی در فصل 11 که مربوط به «شاعران کوته‌سرا بعد از سال 1361» است جای داد. حتی اعتبار سن و سال نیز در این فصل لحاظ نشده است که می‌توانست شاعران این فصل را از فصل 11 متمایز کند.

فصل پنجم کتاب، مربوط به «جریان‌های شعر کوتاه» است و نویسنده در آن به معرفی سه جریان شعری که از اواسط دهه چهل در مطبوعات ادبی پدید آمد و تا اواخر دهه پنجاه امتداد یافت، پرداخته است. به نظر نوذری، کارگاه شعر اسماعیل نوری علاء در هفته‌نامه فردوسی و جریان موج ناب مجله تماشا به سرپرستی منوچهر آتشی، نقش مهمی در رواج شعر کوتاه معاصر داشته است. جریان‌شناسی شعر کوتاه معاصر، در این فصل، به همین موارد محصور مانده و ادامه آن را باید در فصول دیگر دنبال کرد.

«انتشار هایکو، برگردان احمد شاملو و ع. پاشایی» عنوان فصل ششم کتاب است. به نظر نوذری، شعر کوتاه معاصر را باید در دو بخش بررسی کرد: از نیما تا سال 1361 که سال انتشار کتاب «هایکو» شاملو و پاشایی است و از 1361 به بعد. نویسنده در فصل ششم، به اهمیت چاپ این کتاب پرداخته و در کنار آن، رویکرد مهدی اخوان ثالث را به «نوخسروانی‌»ها، با مسئله رواج هایکو بی‌ارتباط نمی‌داند و معتقد است، اخوان صدای پای هایکو را شنیده بود و می‌خواست با احیای قالب «خسروانی»، برای شعر کوتاه امروز را در برابر هایکو پشتوانه‌ محکمی ایجاد کند.

فصل هفتم، «تأثیر هایکو بر شعر جهان» است که اگرچه جزو فصول خواندنی کتاب است، اما ارتباط مستقیمی با مباحث کتاب ندارد. در انتهای این فصل، چهار مبحث «هایکو و رباعی»، «مقایسه شرایط تاریخی ایران و ژاپن»، تفاوت اندیشه در رباعی و هایکو» و «ایستایی قالب رباعی در برابر هایکو» جای گرفته که می‌توانست با بسط و گسترش بیشتر و مقایسه هایکو با قطعات کوتاه شاعران قدیم پارسی زبان که تأملاتی زیبا در طبیعت پیرامون خود دارند، در فصلی جداگانه مورد بررسی قرار گیرد.

نوذری در فصل هشتم به «عوامل گسترش هایکو» پرداخته و دلیل جهانی شدن این قالب شعر ژاپنی را، کوتاه بودن آن و همسویی‌اش با زندگی امروز، ترجمه‌پذیری هایکو و جذابیت‌های اندیشه ذن که بُن‌مایه فکری هایکو را تشکیل می‌دهد دانسته است. در کنار این عوامل، نوذری به انعطاف پذیری قالب هایکو اشاره کرده که ادعای چندان منطقی و مرتبطی نیست. منظور نوذری آن است که هایکو این اجازه را به مردم ملل دیگر داده است که مقید به قالب سه مصراعی هایکو نمانند و به دلخواه خود در آن تغییر روا دارند. در واقع، مؤلف امکان نادیده گرفتن ضوابط هجایی و سطرنویسی هایکو را یکی از دلایل گسترش آن بر شمرده است. می‌توان گفت این امکان برای همه شاعران و در همه قالب‌های شعری جهان وجود دارد.

در فصل نهم، «جریان‌های شعر کوتاه معاصر بعد از سال 1361» بررسی شده و بیشتر آن اختصاص به معرفی «هسا شعر گیلکی» دارد که بیانیه آن اواسط دهه هفتاد توسط رحیم چراغی عرضه شد و محمد بشرا و محمد فارسی نیز در تثبیت آن نقش داشتند. به گفته بنیان‌گذاران این نوع شعر، «هسا شعر» در پی کشف اشیاء و پدیده‌هاست، نه توصیف آنها، و محصول به‌هم پیوستگی ایجاز و تصویر است. هسا شعر بر خلاف هایکو، فاقد سطربندی و کمیت هجایی مشخص است و به دلیل استفاده از یک گویش محلی، جز در حوزه شاعران گیلک زبان، امکان رواج و روایی ندارد.

«صدای پای ژانر شعر کوتاه» عنوان فصل دهم است و نوذری، توجه نویسندگان و منتقدان ادبی را به «هایکوواره‌ها»، «ترانک»، «شعر لحظه» و «شعرهای بسیار کوتاه»، حاصل جدی گرفتن حیات نوین این نوع شعری می‌داند.

یکی از مفصل‌ترین بخش‌های کتاب، فصل یازدهم آن است که به معرفی «شاعران کوته‌سرا بعد از سال 1361» اختصاص دارد. در این فصل شعرهای کوتاه 29 شاعر نقد و بررسی شده و در کنار نام‌های شناخته‌ای همچون عباس کیارستمی، حسن صفدری، قیصر امین‌پور، اکبر اکسیر و محمود فلکی، با نام‌هایی همچون مجید جمشیدی، فریبا عرب‌نیا، سیمین رهنمایی، امیررضا ناصری، فرحناز عباسی و ... مواجهیم که حاکی از وسعت نگاه نوذری است و مشخص است که نوذری در تحلیل و گزینش و نقد و بررسی شعرها به نام‌ها کاری ندارد. و اگرچه ممکن است در این بررسی، بعضی از شاعران کوته‌سرا از قلم افتاده باشند، اما خواننده اطمینان حاصل می‌کند که شعر آنان به دست نویسنده نیفتاده و عامل دیگری در آن دخیل نبوده است. در این بخش، نویسنده ضمن وقوف به جایگاه خود در شعر کوتاه معاصر، از محمدرضا یاسینی خواسته است که بررسی شعر او را انجام دهد.

در فصل دوازدهم، «شعر کوتاه در وبلاگ‌ها» بررسی شده است و نوذری خواننده را با جریان شعر کوتاه در وبلاگ‌های ادبی آشنا می‌کند. در این بخش، ما با شعر 11 شاعر کوته‌سرا که در اینترنت به فعالیت مشغولند، آشنا می‌شویم. شاعرانی که شاید جز در کتاب نوذری، هیچ کجای دیگر به شعر آنها توجهی نشده و نشود. در سال‌های اخیر، اقبال جوانان به هایکو بخصوص در عرصه اینترنت و وبلاگ‌نویسی، حاکی از ضرورت سازگار کردن فضای مجازی با قالب‌های شعری است که بتواند در عین ایجاز و کوتاهی، در کمترین زمان ممکن با مخاطب ارتباط برقرار کند. می‌توان گفت که فراگیری این جریان، نادیده گرفتن آن را ناممکن کرده است. اگرچه هنوز هم بسیاری از منتقدان، شأن خود را بالاتر از آن می‌دانند که به وبلاگ‌ها استناد کنند.

فصل پایانی کتاب، به «گزینه شعرهای کوتاه» اختصاص دارد، بی آنکه نویسنده به نام و آوازه سراینده توجهی داشته باشد. در این فصل، اشعار 32 شاعر کوته‌سرا را می‌خوانیم که نام برخی از اینان، حتی در دیگر فصول کتاب هم نیامده و ممکن است جز چند شعر کوتاه، از آنها اثری منتشر نشده باشد. این امر، مهر تأیید دیگری است بر صداقت نویسنده در بررسی و گزینش شعر کوتاه امروز.

..

همان طور که در معرفی فصول کتاب گفتیم، ساختار کتاب در بعضی مواقع دچار اشکال است و بعضی نام‌ها نیز از قلم نویسنده افتاده است. مثل محمد شریفی که شعرهای کوتاهش در مجموعه شعر «مگر سکوت خداوند» و شعرهای پراکنده دیگری که در مطبوعات و اینترنت ازو خوانده‌ایم، حاکی از نگاه شهودی او به هستی و پدیده‌های آن است و نادیده گرفتن او، ظاهراً علتی جز در دسترس نبودن شعرهای او نداشته است.

بزرگترین مشکل شعر کوتاه معاصر، مشخص نبودن حدود و ثغور آن و تعداد سطرهایی که آن را از شعرهای بلندتر متمایز کند، و تکنیک‌های اجرایی و روش‌های بیانی مورد اجماع و شیوه سطربندی دلبخواه است. چیزی که نوذری هم نتوانسته است آن را به تعریف در آورد و لاجرم، از وارد شدن به این بحث دشوار، عامدانه پرهیز کرده است. این مسئله، برای شعر کوتاه معاصر هم حُسن است و هم عیب. حُسن آن این است که هر شاعر می‌تواند به مقتضای درک و دریافت و حس و حال و پسند و سلیقه خود، وارد این عرصه شود و شعر کوتاهی با خصلت‌های متعدد بیافریند: از یک تا چند سطر، موزون و مقفا، یا بی‌وزن و بی‌قافیه، تصویری یا کلامی، سنتی یا مدرن، عاشقانه یا اجتماعی، حکیمانه یا ساده،  بی زیور و آلایش یا تکنیکی و پیچیده. این آزادی عمل، شاید به یک تعبیر، به جوهر شعر نزدیک‌تر باشد، اما فقدان تعریف و حد و اندازه این نوع شعر، امکان فراگیر شدن آن را گرفته است. یعنی اگر فراگیری هایکو را ملاک قرار دهیم، شعر کوتاه مدرن ما به هیچ وجه نمی‌تواند خود را به عرصه جهانی نزدیک کند. در جایی که رباعیات کهن فارسی (خیام، مولوی، ابوسعید، اوحد کرمانی، عطار) به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌اند، و حتی قالب رباعی، مورد توجه بعضی از شاعران بیگانه قرار گرفته است، شعر کوتاه فاقد تعریف امروز ما، با همه محسناتش، امکان رقابت با نمونه‌های وارداتی‌اش را ندارد. شاید نوخسروانی، ظرفیت تبدیل شدن به یک قالب فراگیر را داشته باشد، کما اینکه اقبال امروزی آن، نویدبخش این امر هست. این بحث، بحث دقیق و لازمی است که سیروس نوذری در کتاب «کوته‌سرایی» تکلیف ما و خود را با آن روشن نکرده است.

..

نوذری، در مقدمه «کوته‌سرایی»، کتاب خود را فروتنانه «مدخلی تازه برای ورود به بحث جدی و متمرکز درباره شعر کوتاه و وجوه مختلف آن» دانسته است. به این دلیل که «برخی جنبه‌ها یا مطرح نشده‌اند یا به طور اساسی به آن پرداخته نشده است». وی عدم تلاش برای تعریف شعر کوتاه مدرن را از جمله این مباحث مطرح نشده عنوان کرده است. امید است در چاپ بعدی، این مباحث نیز مورد توجه قرار گیرد. چرا که در نوذری صلاحیت ورود به این مباحث وجود دارد.

..

و نکته آخر. نداشتن فهرست منابع، نقص مهم کتاب «کوته‌سرایی» است. نوذری در لابلای مطالب کتاب، گاه در حاشیه و بیشتر در متن، از منابع خود سخن گفته است که هم فاقد یکدستی است و هم شیوه‌ای منسوخ و غیر علمی در تنظیم ارجاعات و درج منابع به شمار می‌رود. یکجا آمدن کتاب‌های مورد استفاده در پایان، ضمن سهولت دسترسی خواننده، خود نمایه‌ای مي‌بود از کتاب‌های کوتاه شعر امروز ایران و راهنمای مفیدی به دست خواهندگان و علاقه‌مندان این نوع شعر می‌داد.

..

در گفتگوی تلفنی با نوذری، ایشان از نیت خود را برای تدوین کتابی در مورد هایکو و هایکوی ایرانی خیر دادند. از همین حالا، چشم انتظار آن کتاب هم هستیم.

 



08 آبان 1388 2165 0

میوه پنهان دو باغ

یادداشتی بر غزلی از حامد حسینخانی

 

شب پُر از خواب سیاه است، ولی شب‌بوها

یادشان هست که با بال سپید قوها

 

می‌پریدیم و پُر از دشت و بیابان می‌شد

خانة کوچک ما در گذر آهوها

 

جیرجیرک به درختان خبر از او می‌داد

شب و هی‌های و هیاهای و هیاهوهوها

 

ابرها بستری و گوش زمستان‌ها کر

چشم‌ها کور شد از نوک خم ابروها

..

تا کجا زنگ سکوت از لب‌تان گوش کنیم؟

نفسی، زمزمه‌ای، هلهله‌ای، ترسوها !

..

ماه من! ناز نکن، روشن و خاموش نشو

ما به جایی نرسیدیم ازین سوسوها

 

من و تو میوة پنهان دو باغیم، بمان

تا بروییم شب از شاخة زردآلوها.

 (حامد حسینخانی)

 

اول. «ازین بهشت موازی» چهارمین دفتر شعر حامد حسینخانی شاعر جوان کرمانی است که سال گذشته در شمارگان 3000 نسخه توسط نشر تکا منتشر شد. از حسینخانی پیش ازین سه مجموعه شعر «مرا که برگ شدم» (1381)، «یکشنبه صبح» (1382) و «بخواب فروردین» (1385) به چاپ رسیده بود. مجموعة چهارم حسینخانی، گزیدة شعرهای چاپ شده و چاپ نشدة اوست در قالب غزل، مثنوی، چهارپاره، رباعی و سپید و نیمایی. حامد حسینخانی را بیشتر یک شاعر غزلسرا می‌شناسند. و حق هم همین است که او از چهره‌های برجستة غزل امروز کرمان است. البته در سایر قالبها هم کارهایی دارد و من معتقدم که بعضی از چهارپاره‌های او حتی از غزلهایش هم محکم‌تر و ساخت‌مندتر است. بخشی از شعرهای حامد را شعرهای آیینی و ولایی تشکیل می‌دهد که نمونه‌های موفق آن در همین دفتر «ازین بهشت موازی» آمده است. از این دفتر، من یکی از غزلهای آغازین را برگزیده‌ام و ترجیح می‌دهم بررسی خود را فقط به همین یک غزل محدود کنم که البته از غزلهای بسیار شاخص حسینخانی نیست، اما ویژگی کارهای او در آن دیده می‌شود.

غزل «میوة پنهان باغ»، درون‌مایة عاشقانه دارد که در نقاطی، ظرفیت تأویل به یک شعر سیاسی یا اجتماعی هم دارد. اما من با وجه عاشقانة غزل سر و کار دارم. چرا که «عشق» بْن‌مایة اصلی شعرهای حسینخانی است. موضوع کلی این غزل، نکوهش‌ترس و سکوت و سیاهی، و دعوت به شور و هیاهو و جسارت است و شاعر از یارش می‌خواهد که یکسره از آن او باشد (طلب حضور دائم).

¡

دوم. حسینخانی، غزلش را به سه بند تقسیم کرده است. چهار بیت نخست، یادآوری شور و شعفی است که علی‌رغم حضور تاریکی، بین شاعر و «او» اتفاق افتاده است. در این بخش، غزل لحن روایی دارد. در بخش دوم، شاعر کسانی را خطاب قرار می‌دهد که به سکوت شب تن داده‌اند و ترس بر جان آنها مستولی است. در بخش سوم که دو بیت پایانی غزل را تشکیل می‌دهد، خطاب شاعر به یار است و ازو می‌خواهد که تردید را کنار بگذارد و به طور کامل و دائم بر شب او بتابد تا حادثة یگانگی اتفاق بیفتد. بنابراین، ما با دو بخش مجزّا سر و کار داریم که یکی روایی و توصیفی است و دیگری خطابی. تغییر خطاب در بخش دوم و سوم تا حدودی ناگهانی و بدون زمینه صورت گرفته است.

شاعر برای بیان مفهوم مورد نظر خود، در سرتاسر شعر از عناصر طبیعی بهرة خوبی بْرده است: شب و شب‌بو، قو، دشت و بیابان، آهو، جیرجیرک، درخت، ابر، ماه، میوه، باغ و زردآلو. اما در بیت چهارم، یک عنصر استعاری به صورت ناشناس وارد شعر شده و به یکپارچگی غزل لطمه زده است: خم ابرو. در بیت پنجم هیچ خبری از آن عناصر طبیعی نیست و این بیت، همچون جزیره‌ای در بین دریا قرار گرفته است.

غزل، تمهیدات و ترفندهای شاعرانة زیادای دارد که ما به مهمترین آنها اشاره می‌کنیم: در بیت دوم، خانة کوچکی که بر اثر دویدن آهوها از دشت و بیابان لبریز می‌شود، نمایشی از نگاه متفاوت به پدیده‌هاست. «او» در بیت سوم، ضمیر مبهمی است که خبر حضورش را جیرجیرک به درختان داده است، همان ماه که باید در کنار شاعر بماند و در آخر شعر، واقعة شکفتن را رقم بزند.

ساختن ترکیب «هیاهوهوها»، شگرد خوبی است هم برای فائق آمدن بر مشکل جا انداختن کلمة «هیاهو» در قافیه، و هم تشدید حالت موسیقایی شعر که در جوار کلمات هی‌های و هیاهای، به القای شور و ولوله‌ای که شاعر خواهان آن است، کمک کرده است. در بیت پنجم، گوش کردن به زنگ سکوت، از تعبیرات متناقض نمایی است که قصد اعجاب مخاطب را داشته، اما تأثیرگذاری چندانی ندارد.

در بیت ششم، شاهد اوج هنرنمایی حسینخانی هستیم. روشن و خاموش شدن ماه و سوسو زدن او، که نمادی از انقطاع‌های پی در پی و دیدارهای گاه بگاه است، تصویر بدیعی است که جزو کشف‌های این غزل به حساب می‌آید. اگرچه در نگاه سختگیرانه، سوسو زدن با ستاره بیشتر همخوانی دارد تا با ماه. ماه روشن و خاموش نمی‌شود، بلکه می‌کاهد و می‌افزاید. با این همه، راه برای توجیه آن هموار است و پذیرفتنی جلوه می‌کند. روشن و خاموش شدن ماه، تداعی کنندة چراغهای راهنمایی و رانندگی است که در قاب خود، مثل یک چشم درشت، دائم در حال پلک زدن است. «میوة پنهان دو باغ» ترکیب زیبا و بدیع، اما مبهم و دور از دسترسی است و من به‌جای صفت «پنهان»، به نظرم می‌رسد کلمة «پیوند» تناسب و تأثیر بیشتری داشته باشد: من و تو میوة پیوند دو باغیم. که اتحاد دو روح جدا اما متناظر را بهتر به نمایش می‌گذارد.

همة این مقدمات، دنبال القای این مفهوم است که رسیدن و در هم پیوستن شاعر با یارش، با آن همه مشقاتی که سفر وصل در پی داشته است، امری اجتناب‌ناپذیر و ضروری است و جایی برای شانه از زیر بار آن خالی کردن وجود ندارد.

¡

سوم. حسینخانی در بعضی از غزلهایش آزمونهایی برای تنوع بخشیدن به قافیه‌ها به منظور غافلگیری و اعجاب خواننده دارد. مثلاً تغییر دادن ردیف به قافیه (ص 59)، یا تغییر ردیف «دیروز» به «امروز» (ص 61)، و تبدیل قافیه به ردیف (ص 74). اما به طور کلی رفتارش با قافیه‌ها چندان خارج از هنجار و غیر منتظره نیست. و در کنار آن، احساس خواننده عموماً این است که قافیه کمتر توانسته است دست و پای ذهن شاعر را ببندد و معمولاً در تنگناها، تمهیداتی برای رهایی از محدودیت‌ها پیدا کرده است که نمونه‌اش، قافیة «هیاهوهوها» در بیت سوم ست. در این غزل کمابیش فافیه‌ها متناسب و سر بصلاح بوده‌اند، به‌غیر از «قوها» که به نظرم تا حدودی تحمیلی است. یعنی اگر الزام قافیه نبود، پرندگان دیگر هم امکان حضور در شعر را داشتند. در بیت چهارم نیز کلمة «ابرو» بیت را به دست‌انداز انداخته است و بر خلاف جریان غزل، آن را ذهنی کرده است. در همین بیت، کلمة «نوک»، از یک ضرورت بی‌حساب وزنی خبر می‌دهد که به مندرس شدن زبان شعر انجامیده است. ضمن آنکه، امکان جایگزین کردنش با کلمة دیگری مثل «تیغ» هم وجود داشته است.

وزن غزل، وزن‌آشنای «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن» است که از اوزان مورد علاقة شاعر است و چندین بار آن را به‌کار برده است و اصولاً حامد جز در موارد معدود، به اوزان پْر کاربرد گرایش بیشتری دارد. وزن این غزل، از عهدة تحرک بخشیدن به کلمات آن مخصوصاً در بخش نخست شعر بر آمده و با درون‌مایة شعر که حرکت از سکوت و سیاهی به هیاهو و روشنایی است، تناسب دارد.

زبان حامد، زبان پیچیده‌ای نیست. و میراثی است از زبان غزلهای بهمنی و منزوی. حامد به ترکیب‌سازی علاقه دارد. گاه‌گداری هم بازیها و شیطنت‌هایی در زبان و با زبان دارد. اما در مجموع زبان شعرش روان و بدون دست انداز است. حسینخانی از شاعرانی است که در جادة زبان با سرعت مطمئنه رانندگی می‌کند.

 

این یادداشت، در هفته نامه استقامت کرمان به چاپ رسیده است:

استقامت، ش 219: یک‌شنبه 5 مهر 1388، ص 5

 



06 مهر 1388 1792 0

بدر

 

ماه افتاده در تشت!

روشنم كن.

 



14 شهریور 1388 971 0

گیسو به هم مریز


ای راز آسمانی خورشید مرتبت

گیسو به هم مریز إذا الشمسُ کوّرت

ای بی کرانه، ای پر از ابهام، ای بزرگ

دریا صفت، کویر صفت، آسمان صفت

هنگامه ی بهار جهان با تو دیدنی است

بی تو نه من نه عشق نه دنیا نه آخرت

گیسوی تو قیامت کبری است مهربان

چشمان تو نهایت دنیاست عاقبت

بر من که می رسی کمی آهسته تر برو

دستم نمی رسد به بلندای دامنت




18 تیر 1388 1506 0
صفحه 299 از 301ابتدا   قبلی   292  293  294  295  296  297  298  [299]  300  301  بعدی   انتها