در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

دو راهی

شاعر: محمد حیدری

03 بهمن 1391 | 748 | 1
با صدای تک تک ساعت دلم پر میکشد
مهلت دیدار ما دارد به آخر میکشد

در میان این در و دیوار و سقف و میله ها
شاعری تنهاییش را روی دفتر میکشد :


"ای دریغ از کودک رندی که در شهری غریت
دست خود را ناگهان از دست مادر میکشد

سخت باشد عاشقی وقتیکه برق سکه ای
میکشاند سویی و دل سوی دیگر میکشد

داستان زندگی با شاید و امای خود
کاسه صبر مرا تا انتها سر میکشد"

خط کشیهای جهان را خط خطی کردم کنون
بر خطاهایم خدا خطی برابر میکشد

زندگی یاد مرا از خاطراتش می برد
سرنوشت این قصه را تا روز محشر میکشد

محمد حیدری

  • متولد:
  • محل تولد: کرمانشاه
  • کارشناسی ارشد مهندسی شیمی
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

حسن بیاتانی
04 بهمن 1391 11:20 ق.ظ
سلام و ارادت
نسبت به شعرهای قبلی که از شما توی این دفتر ثبت شده ای شعر یه جهش فوق العاده برای شما محسوب می شه...بهتون تبریک می گم... هر چند با ویرایش و تقویت دستورمندی شعر، خیلی از این هم بهتر خواهد شد

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.