در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

کبوترانه دلم را به سهله آوردم

شاعر: فاطمه دبیری

14 بهمن 1391 | 724 | 24

کبوترانه دلم را به سهله آوردم
خوشا برای تو پَرهای انتظارم را...

و من که بی تو دلم کنج کوچه می گیرد؛
و عابری ندهد مژده ی بهارم را

ندیدمت به دو چشم همیشه بارانی
و قطره قطره غمت می بَرد قرارم را

«به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست»*
دمی فرو بنشان اشکِ چشمه سارم را

به انتظار تو سر شد تمامِ دنیایم
و پشتِ میله اسیرم، نشد حصارم را...

«به دار عشق تو آویختم غزلها را
غزل به قطعه بدل شد، شکست"دار"م را»**

خوش آن دمی که کنم سهلهْ سهلهْ شهرم را
و رو به سوی تو پرهای انتظارم را...

...

سه شنبه...نیمه ی شب...جمکران...غزل...باران
و تا سحر به قنوت و دعا؛ که یارم را...***


 

 


*صائب تبریزی
**هدیه ای از طرف جناب آقای حاج حسینی
***دومین شعر موزون بنده:91/11/14
 

فاطمه دبیری

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 2 رای

نظرات

فاطمه دبیری
09 مرداد 1393 09:25 ب.ظ
با عرض سلام و سپاس خدمت خانم شیخ الاسلام و آقایان خیال کج و سهرابی
خانم شیخ الاسلام در تایید فرمایشات شما عرض می کنم که بله حقیقتاً هدایای نقدی هم آیاتی ها به اولین شعرِ جدی ام، بسیار عالی بود. از شما هم به خاطر عنایت تان به کار کوچک بنده و کار بزرگ نقادان سپاس ...

آقای سهرابی! لطف کردید. ممنون از تذکرتان

رضا سهرابی
09 مرداد 1393 03:53 ب.ظ
سلام


بسیار بسیار زیبا...واقعا لذت بردم...

من که در حدی نیستم که نقد کنم ولی جسارتا "و" های به کار برده شده اول مصراع ها یه کم زیاد شده بود و یه کم اذیت می کرد...همین:)

یاعلی،مدد است.

سیده فاطمه شیخ الاسلام
09 مرداد 1393 11:59 ق.ظ
"بالا آوردن شعر" چه ترکیب فوق العاده ای! چه ایهامی! چه ابهامی! چه کنایه ای! چه چیزی! واقعا من مرتکبش شدم؟
یاد "تهوع" ژان پل سارتر افتادم.
جای فامیل دور خالی.

خیالِ کج
08 مرداد 1393 03:32 ب.ظ
" بهتر می دونید که واژه ی نگار به معشوقی گفته می شه که آرایش و زینت داده شده بنابراین متناسب با معشوق زمینی و غیر مذکره ...وجود واژه ی نگارین در متون ادبیات ما هم به معنای نقش و نگار دار و... هست...هرچند از روی تسامح خیلی از شعرا از این واژه برای ائمه استفاده می کنند اما شما که ادیب هستید نباید مرتکب چنین اشتباهی بشید..."

حالا که خانم شیخ الاسلام این شعر رو بالا آوردن والبته ما هم استفاده کردیم خواستم از جناب عمدة الاخیار بیاتانی بپرسم این مطلب فوق الذکر را با این قطعیت از کجا درآوردن؟!

مخلصم

سیده فاطمه شیخ الاسلام
08 مرداد 1393 11:46 ق.ظ
سلام
خیلی خوب. خیلی.
چه قدر نقدها پرمحتوا بودن. به اندازه یه کلاس. کاش دومرتبه اعضا به همین اندازه فعال می شدن.

سپاس

علیرضا فتحیان
27 بهمن 1391 07:20 ب.ظ
سلام طرب انگیز بود و شوقناک. بال مرا را هم به بال شعرتان پیوند بزنید

فاطمه دبیری
24 بهمن 1391 04:38 ب.ظ
با سلام
سعی کردم ایرادات را کم رنگ تر کنم؛ دو مصرع شعر تصحیح شد.

*به انتظار تو سر شد تمامِ دنیایم
قلم ز نیمه دو تا شد، نشد نگارم را ...

مصرع دوم تصحیح شد به: و پشت میله اسیرم، نشد حصارم را...

.....
*خوش آن دمی که کنم سهله سهله شهرم را
کبوترانه برایت هر آنچه دارم را...

مصرع دوم تصحیح شد به: و رو به سوی تو پَرهای انتظارم را...


فاطمه دبیری
20 بهمن 1391 03:13 ب.ظ
با عرض سلام و ادب
از همین آغاز عرض کنم که خدا را شاکرم به خاطر: 1-ورود به دنیای سُرایش شعر 2- نصیب شدن نقد و نظر اساتید بزرگواری از جمله شما
بی نهایت سپاس از دقت نظر و هدایای پُربارتان که بسیار عالی بود و از سر بنده زیاد.
قبل از پرداختن به شعر باید بگویم که این ادبیات خواندن بنده هم فقط اسباب شرمندگی ام شده است ، به حدی که هم اکنون، نه در جمع آیات و نه در سایر جمع ها، حرفی برای گفتن و سری برای بالا گرفتن ندارم، چرا که فرسنگ ها از قافله ی ادبا و شعرا عقبم.
...
در واقع سعی کردم این کار را نسبت به قبلی جدی تر بگیرم. تجربه ی اول در حد هجی کردن الفبای شعر بود و قطعه ی دوم هم مشقی کودکانه از روی سرمشقی از یک بیتِ صائب که راه اندازم بشود. شعر دوم هم به دنیای تجربه نشده ی جدیدی مشغولم کرد و از دنیای همه جانبه نگر شما دورم...پازلی بود که چندین بار چیدم و بهمش ریختم و از اصل و فروع اطرافش غافل شدم، و شما چقدر عالی مسائل خطیری که توجهی به آن نداشتم را به خاطرم نشان دادید. شکر که در ابتدای راه- که ان شاء الله اگر لایق باشم ادامه پیدا کند-هدایای شما نصیبم شد. ان شاء الله بتوانم از عهده برون آیم.
...
در مورد شعر و فرمایشات شما:
*به شروع و پایان خوب توجه داشتم...بیت ماقبل را هم برای آخر در نظر گرفته بودم ولی نه به این صورت که به این صورت:
"خوش آن دمی که کنم سهله سهله شهرم را
و سمت آن بپرانم دو چشم ِ سارم را" ( می خواستم با کبوتر و پرواز و فضای آغازین مرتبط شود که نشد)
*در مورد قطعه شدنِ غزل که ابتدا به این صورت بود:
"به انتظار تو سر شد تمام دنیایم
و قطعه شد غزلم، نه! نشد نگارم را..."
که سرانجام حذف شد و آقای حاج حسینی لطف کرده و بیتی را به همین منظور به این شعر هدیه کردند.
*در مورد مسجد جمکران هم مثل همه ی نقدهایتان حق با شماست.
این بیت ابتدا به این صورت بود، که جاذبه ی بیت تصحیح شده سبب حذفش گردید.
"سه شنبه عصر به مسجد دوباره می آیم
و تا سحر به قنوت و دعا؛ که یارم را..."
*در انتها عذرخواهم که کلام به درازا کشید و بی نهایت سپاس که به زحمت افتادید و وقت گذاشتید.
فی امان الله

حسن بیاتانی
20 بهمن 1391 12:37 ب.ظ
سلام و ارادت
در فاصله ی دو غزل پیشرفت چشمگیری داشتید که باعث خوشحالی زیاده.... و تبریک عرض می کنم...
چه از نظر حس، چه از نظر زبان نو و وجذاب و چه از نظر شاعرانگی و تکنیک های شاعرانه مثل حذف های زیبا....
قبل از نقد شعر یک توصیه خدمتتون عرض می کنم و اون اینکه خوشبختانه دانش و اموخته های ادبی شما سرمایه ی خیلی خوبی در راه شعر سرودن شماست اما سعی کنید بین ادیب بودن و شاعر بودنتون تعادل برقرار کنید...یعنی اجازه ندید ادیب بودنتون بر شاعر بودنتون سایه بندازه و برعکس اجازه ندید شاعر بودنتون از دایره ی ادبیات خارج بشه...در مورد دوم بنده نگرانی ندارم بلکه توصیه م بیشتر در مورد اوله یعنی سایه انداختن ادیب بودنتون بر شاعر بودن.... مثلا دانش و مطالعات ادبی شما باعث شده که وسط شعر یاد مصرع صائب بیفتید اما همین مصرع فضای شعر شما رو دوگانه کرده و به یکدستی و تر و تازگی شعر لطمه زده و مصرعی رو که شما به دنبال مصرع صائب اوردید از نظر زبانی به تازگی کل شعرتون نیست... توی شعر یکدست بودن خیلی مهمه...من وقتی شعر خانم رهروی رو می خونم هیچ وقت بهشون توصیه نمی کنم که زبان شعرشونو تازه کنه چون ایشون یکدستی زبانی رو رعایت می کنه و هیچ اشکالی نداره که تا مدت ها با همین روند شعر بگه اما شما وقتی تصمیم به تجربه ی زبان تازه می گیرید باید اول از همه مراقب یکدستی زبانتون باشید...
اما نقد شعر:
آغاز و پایان خیلی خوبی داره شعرتون... حذف ها(سه نقطه ها) به نظرم زیبا بودند به جز بیت ما قبل اخر که من معناشو نفهمیدم...
بیتی که آقای حاج حسینی به شعرتون اضافه کردند خیلی بیت خوبیه و توجیه جالبی برای قطعه شدن غزل شماست...احتمال می دم که به توصیه ی ایشون خواستید در خود شعر توجیهی برای قطعه شدن غزل بیارید یا اینکه خودتون این تصمیمو داشتید و از ایشون کمک خواستید اما توجه داشته باشید که در کل شعر هیچ حرفی از این که شما شاعر هستید و دارید شعر می گید نیست بلکه شعر در مورد انتظاره و شاعر نباید حواسش از انتظار به چیز دیگه ای پرت بشه...ممکنه با اون بیت قطعه شدن شعر شما توجیه بشه اما عیار انتظارتون پایین میاد و به نظرم ارزش دومی بالاتر از اولیه...
شما ادبیات خوندید و بهتر می دونید که واژه ی نگار به معشوقی گفته می شه که آرایش و زینت داده شده بنابراین متناسب با معشوق زمینی و غیر مذکره ...وجود واژه ی نگارین در متون ادبیات ما هم به معنای نقش و نگار دار و... هست...هرچند از روی تسامح خیلی از شعرا از این واژه برای ائمه استفاده می کنند اما شما که ادیب هستید نباید مرتکب چنین اشتباهی بشید...
متوجه نشدم که شاعر چطور از مسجد سهله سر از جمکران درآورد... شاید لازم بود در شعر این ابهام برطرف بشه...مثلا با اضافه کردن بیتی....
در بیت اول شما دلتونو تا مسجد سهله آوردید اما بیت دوم حرف از کوچه می زنید..ضمن اینکه کنج کوچه بودن برای کبوتر قابل تصور نیست و مثلا باید از کنج لانه حرف بزنید...شاید منظورتون این بوده که خودتون کنج کوچه هستید و دلتون مثلا تا سهله پر کشیده و.... اما این منظور خیلی روشن نیست... البته این ایرادگرفتن ها شاید خیلی سخت گیرانه باشه....
معنای بیت ماقبل اخرو کلا نفهمیدم اگه می شه توضیح بفرمایید...
در بیت سوم "دوچشمم" دو، حشوه چون معلومه که ادم دوتا چشم داره...
بیت اخر خیلی خیلی زیبا بود....

قاسم اردکانی
18 بهمن 1391 07:53 ق.ظ
اووووووووووووووووووووووووووه
من کی ام که بخام این غزل ناز رو نقد کنم؟!

فاطمه دبیری
18 بهمن 1391 07:34 ق.ظ
با عرض سلام و ادب
سپاس از نظر لطفِ شما هم آیاتی های گرامی
ان شاء الله بنده را از هدایای نقدی تان هم محروم نفرمایید.

+ خانم ایمانی راد
پرهای انتظارم : به نظرم اضافه ی تخصیصی است
پرها و پر زدن دل که مختصِ انتظار است.
خوشا و به امید اینکه پرزدن های دلم همیشه برای او، در انتظار او و به شوق دیدارش باشد.

حسین عباسپور
16 بهمن 1391 08:39 ق.ظ
سلام خانم دبیری گرانقدر
کار زیبایی از شما خوندم
من خودم از سپید و نیمایی شروع کردم که با راهنمایی اساتید تغییر رویه دادم و قالبی سرا شدم البته از نوع نه چندان موفقش
امیدوار نه ایمان دارم که شما از دسته غزل سرا های موفق خواهید بود انشاالله

سیده تکتم حسینی
15 بهمن 1391 07:50 ب.ظ

سه شنبه...نیمه ی شب...جمکران...غزل...باران
و تا سحر به قنوت و دعا؛ که یارم را...

زیبا ، زیبا ، زیبا
باتمام وجود دوسش دارم
ممنون خانم دبیری عزیز...

محمد میرزایی
15 بهمن 1391 05:11 ب.ظ
سلام.

خوب غزل می نویسید. ادامه بدین و به نظرم فعلا سرمایه تون رو روی شعر موزون بذارید. فعلا این سختی رو به جون بخرید و در سربالایی حرکت کنید.
چرا که شاعری که غزل سرای خوبی باشه، اگر بخواد بعد از پختگی در غزل ( و به کلی شعر موزون ) میتونه نیمایی سرا، ترانه سرا و سپیدسرای خوبی هم باشه.
اما عکس این قضیه خیلی کم اتفاق می افته.
شما این پتانسیل رو دارین. و قطعا در این راه زحمت هم باید کشید.
::
لذت بردم از غزل تون.
موفق تر باشید ...

فاطمه رهروی
15 بهمن 1391 04:55 ب.ظ
سلام و ادب خانم دبیری بزرگوار

سماع واژگانتان به بال گشودن سیمرغ می ماند که در التهاب قاف معنا، در تب و تاب ایصال است...

هنیئا لک

مرضیه کامکار
15 بهمن 1391 08:18 ق.ظ
سلام فاطمه ی عزیز ...
خواندمت ... واژه هایت بخوبی کنار هم نشسته ... احساست مبارک مهربان!:)

15 بهمن 1391 01:55 ق.ظ
سلام
قرار نيست شما يا حتي شاعر مجبوور به پذيرفتن نقد شخصيه بنده باشيد .اين وظيفه ي شاعره كه نظرات رو بخونه وبسنجه شعر احتياج به كدام تغييرات داره....ضمنن من هم نظرمو به كسي تحميل نكردم شاعر هر قدر هم متعهد مختاره ....

جواد محرابی
15 بهمن 1391 01:33 ق.ظ
خانم ایمانی راد
من با نگاه شما چند بار شعر رو خوندم و به نظرم اشکالاتی رو که فرمودید در اون نیست
اتفاقا بیت سوم شاید روشن ترین بیت این شعر باشه
در بیت اول هم ایهام شعر باعث زیبایی اون شده است

15 بهمن 1391 01:19 ق.ظ
سلام خانومم...
ما قبلا به شما اميد بستيم مي خواي محكمش كني؟
فقط دوتا نكته
کبوترانه دلم را به سهله آوردم
خوشا برای تو پَرهای انتظارم را...
بيت اول را كه خواندم ،سوالاتي برام ايجاد شد وآن اينكه
چرا اصلا پرهاي انتظار ؟
وپرهاي انتظار چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منتظر بودم با توجه به مصراع اول، مصراع دوم مكمل مفهوم ساخته شده در ذهنم باشد ان چنان كه وقتي شاعر مي گويد /
به انتظار تو سر شد تمامِ دنیایم
قلم ز نیمه دو تا شد، نشد نگارم را...

مخاطب كاملا حدس ميزند مد نظر و حرف دل شاعر چيست....
خانم جان متوجه عرضم هستي؟
به عبارت ديگر انگار مفهوم بيت اول ناكام مانده.....البته ناتمام براي شاعر و ناكام براي مخاطبت...
وبيت سوم كه از ان دست ابيات ناشيانه است و حاصل كمكاريه شاعر و مخاطب را براي فهم به زحمت ميندازه و گيج كننده است.....
منظورت را از مصراع دوم بيت شش متوجه نشدم حتي نتونستم درست بخونمش.روشنم مي كني؟

محمد هادی مقیسه
14 بهمن 1391 11:02 ب.ظ
سلام بر شما
آفرین چقدر روانی کارتون قشنگ بود و به نظرم از لحاظ فرم خوبید و می شه روی محتوا بیشتر زحمت بکشید تا شعرتون غنی تر بشه.
در پایان خیلی صمیمانه و از سر خیر خواهی فراوان ازتون خواهش می کنم از این به بعد تا آخر شاعرانگیتون اگه می خواید شاعر بمونید و رشد کنید به هیچ وجه تکرار می کنم به هیچ وجه از آقای حاج حسینی کمک نگیرید.
آخِیش...

محمدمهدی عبداللهی
14 بهمن 1391 10:15 ب.ظ
احسنت
آفرین بزرگوار
ایشالله منتظر اشعار پر مغز بعدی شما هستیم در فراق مهدی فاطمه (عج)
انشاء الله
موفق باشید

رضا حاج حسینی
14 بهمن 1391 09:44 ب.ظ
سلام خانم دبیری بزرگوار!
احسنت بر شما. شعر بسیار زیبایی بود.
نسبت به کار اولتون بسیار متفاوت و قوی تر بود. فکر میکنم اگه همینطور پیش برید،‌ دهمین شعرتون با اشعار آقای بیاتانی رقابت کنه.
از اینکه هدیه ما شعرتون رو خراب کرده عذرخواهم.
فکر می کنم دیگه وقتش شده که روی زبان شعرتون کار کنید. البته شاید الان زود باشه، ولی رشد سریعتون در سبک کلاسیک، اقتضاء این نقد رو داشت.
موفق باشید.

گلستانه
14 بهمن 1391 09:43 ب.ظ
سلام
خانم دبیری انصافا شعرتون حرف نداره . عالــــــــی...
تبریک می گم.
قلم و طبعتون سرشار باشه همیشه؛ ان شاءالله...

جواد محرابی
14 بهمن 1391 09:39 ب.ظ
سلام خانم دبیری خیلی تبریک میگم بهتون

این شعر نسبت به شعر اولتون مثل رفتن به دانشگاه بعد از کلاس پنجم بود.انصافا هم از لحاظ وزن و هم محتوا یک رشد چشمگیره انشا الله موفق باشید.
ندیدمت به دو چشم همیشه بارانی
و قطره قطره غمت می بَرد قرارم را

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.