در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

خواب...

شاعر: محسن نورپور

26 دی 1393 | 718 | 3

بردارد از رو، شاید این جمعه نقابش را
شیرین تر از هربار، دیدم باز خوابش را:

«باران گرفت و ابرها با گریه می رفتند
تا بنگرم بی پرده روی آفتابش را

چشم من و لب های او عمری معما بود
حل کرد در لبخند شیرینی جوابش را

بر دامن سبزش نماز بوسه می خواندم
تقسیم کردم با شقایق ها، ثوابش را»

رویای من رنگین تر از این شهر بیدار است
شهری که نازل می کند بر خود عذابش را

در داستان عشق جای یک نفر خالی است
باید بخوانیم آخرین فصل کتابش را

می آید آن روزی که با لبخند زیبایش
بردارد از رو، در میان ما نقابش را

***

تا ابن سیرین گفت دیدار است تعبیرش
تقسیم کردم با تمام شهر خوابم را...

محسن نورپور

محسن نورپور

  • متولد:
  • محل تولد: شهر مقدس قم
  • دانشجوی کارشناسی معماری
  • shahabeshab.blogfa.com
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

مرتضی ساسانی
27 دی 1393 09:55 ب.ظ
می آید آن روزی که با لبخند زیبایش
بردارد از رو، در میان ما نقابش را



تا ابن سیرین گفت دیدار است تعبیرش
تقسیم کردم با تمام شهر خوابم را...

سلام زیبا بود

محسن نورپور
27 دی 1393 02:11 ق.ظ
سلام آقا رضای گل!
خوبم
ممنونم...

رضا سهرابی
26 دی 1393 08:18 ب.ظ
خواب دیدم نیستی تعبیر آمد می رسی
هر چه من دیوانه بودم ابن سیرین بیشتر...

سلام محسن جان،خوبی برادر؟


لذت بردم...ممنون

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.