در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

نام تو دارد به هم می ریزد علم نحو را

شاعر: محمد عابدینی

29 دی 1393 | 680 | 5

ای معمّای نگاهت مشکلِ بی خواب ها
کارِ موهایت پریشان کردنِ بی تاب ها

پشتِ نستعلیق را ابروی تو خواهد شکست
متنِ گیسویت پر از آرایه ها... اطناب ها

نام تو دارد به هم می ریزد علم نحو را
حسِّ پنهان در حروفت برتر از اِعراب ها

روحِ "تخییر"م "برائت" دارد از هر "احتیاط"
سوختن در شوقِ تو مَجرای "استصحاب" ها

باب دین و عقل را بستی ولی "کافی" نبود
شد جنودِ عشق آخر فاتحِ این باب ها

نیش ها باید که نوشید از سبویت عشق را
ای عسل تر از عسل ها... ناب تر از ناب ها

لنز ها هر وقت بی پروا نگاهت می کنند
ماه پیدا می شود در آسمانِ قاب ها

بر سرم آوار ها آورد زلزالِ لبت
آن چه تقسیم اراضی کرد با ارباب ها

محمّد عابدینی
1393.10.28


پی نوشت:
تخییر، برائت، احتیاط و استصحاب از اصطلاحات علم اصول فقه هستند.

محمد عابدینی

  • متولد: 22 بهمن 1363
  • محل تولد: قزوین
  • درس خارج حوزه - دانشجوی ارشد الهیات
  • سیب خیال
  • بگذار که این مسئله سربسته بماند
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 2 رای


نظرات

حسن بیاتانی
02 بهمن 1393 05:35 ب.ظ
+خیال کج
به هر حال ما باید با حسن ظن قضاوت کنیم

خیالِ کج
01 بهمن 1393 01:08 ب.ظ
اقای بیاتانی شاید هم حاژاقای ما؛ در هر صنفی یاری!

حسن بیاتانی
01 بهمن 1393 11:37 ق.ظ
سلام و ارادت
معشوق در این شعر دچار شخصیت چندقطبی است
در ابتدای شعر همان معشوق اسطوره ای ادبیات است بعد خوشنویس می شود بعد آخوند می شود بعد به لباس دختران بالاشهری در می آید و نهایتا هرکول می شود...
به هر حال هر کس درانتخاب معشوق یک سلیقه ای دارد... امیدورام کسی پیدا شود که بتواند با شما در این شعر همذات پنداری کند...

محمد عابدینی
01 بهمن 1393 04:07 ق.ظ
سلام آقای سهرابی عزیز
تلخیصِ قلی پورش رو هم باید چاپ کنم :)

رضا سهرابی
30 دی 1393 10:44 ب.ظ
سلام...زیبا بود...ممنون

روحِ "تخییر"م "برائت" دارد از هر "احتیاط"
سوختن در شوقِ تو مَجرای "استصحاب" ها
این بیت خییییییلی حوزوی شده بودا،ما فقط به زور تونستیم از روش بخونیم یه بار:))

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.