در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

می رود لاله ی زیبای کمال درغم خاموشی ی نور چراغ شب تار...فاطمه زهری علیها سلام

شاعر: ابوالفتح کرمی

06 اسفند 1393 | 840 | 0

فصل شادی به سر آمد بلبل

گریه کن بادل غم دیده ی من

 

زمزمه بس کن و آواز نخوان

رحم کن  بر دل نالیده ی من

 

بس جوان بود بهار از چه چنین

آمداز راه زمستان   سیاه

 

حمله آورد به باغ گل یاس

گل وگلزار  جوان کرد تباه

 

سیلی ی زرد خزان کرد سیاه

چهره ی گلشن خوشبوی خدا

 

غنچه ی نا رس آن یاس سفید

شد کبود از نفس باد بلا

 

می کنم ناله که از باغ شکوه

می رود لاله ی زیبای  کمال

 

می رود لعبت زیبائی ها

میرود آن سمن باغ جمال

 

ناله کن یکسره ای مرغ سحر

میرود آن نفس صبح  بهار

 

میرودهمنفس ات از گلزار

می  شود صبح بهارت شب تار

 

ناله  کن مرغ سحر  چون شبگیر

می رود نور چراغ  شب   تار

 

گریه کن  با من و همراهی کن

تا زنی آب بر این  زخم  شرار

ابوالفتح کرمی

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.