در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

هجرت و عبرت

شاعر: ابوالفتح کرمی

12 اسفند 1393 | 777 | 1

زنبور ها به شاخه ی بید ی چو خو شه ای 

همراه شاه بانوی کندو نشسته اند

 

از انفجار خامش جمعیت  وطن

ازبند مهر  خانه ی مادر گذشته اند

 

این اجتماع عاشق ذاتی مریدوار

همخوانی ی سرود وفا ساز کرده اند

 

در رقص های تند نمادین پیروی

ازمرز های عاطفه پرواز کرده اند

 

ازوحی روز های نخستین زندگی

آوای ناب فطرت خود گو ش کرده ا ند

 

درسر هوای چشمه و کوه هوای پاک

حال و هوای خانه فراموش کرده اند

 

این راهیان رهیده از آئین بندگی

درجستجوی خانه ی آزادی ی خودند

 

چندین صف از گروه تجسس ازاین وآن

درجستجو ی نقطه ی آبادی ی خودند

 

بالای چشمه ای که کنار ش نشسته ام

یک صخره سر به زیر نگاهش به چشمه است

 

در لابلای  صخره فضائی  اطاق گون

با چشم های پنجره ا ش در کرشمه است

 

ماهی گذشته است ازآن کوچ با هدف

در چشمه سار زیرهمان صخره حاضرم

 

پرگشته لانه از عسلی مملو از شفا

ازرنگ زرد آن شده پر ،چشم ناظرم

 

در بطن صخره لانه ی زنبور ،منتظم

با موم و شانه های مشبک ،بنا شده است

 

آغاز گشته کوشش و سازندگی  کنون

مجموعه ای بزرگ در آن لانه جا شده است

 

پویندگان رتبه ی والای  زندگی 

درچار چوب وسعت پرواز می پرند

 

با بهترین نمایش نقش ظریف خویش

فرمان پرورنده به انجام می برند

 

درعطر یاس ویاسمن و لاله غوطه ور

از جام گل شراب شفا نوش  می کنند

 

سجاده ی نیایش یزدان پاک را

بر کاسبرگ خون سیاووش میکنند

 

نوشندگان شهد شفا مثل ابر ها

سرریز می کنند عسل را فرو چکد

 

درکاسه های خالی ی مردان چشمه سار

تا هر نیازمند به قدری از آن مکد

 

آنان که در بلند ترین قله نور را

از آفتاب عشق و گل نور می مکند

 

باید که شهد عشق به در راه ماندگان

چون قطره های عرشی باران فروچکند

 

ابوالفتح کرمی

  • متولد:
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

سارا عزیزی
13 اسفند 1393 08:06 ب.ظ
چه توصیف های زیبا و دلنشینی...

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.