در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

دلم خوش است به مهتاب روی دلداری...

شاعر: امیر سجاد بابایی

17 اسفند 1391 | 1412 | 4
دلم خوش است به مهتاب روی دلداری
جمال یار به یک قاب عکس دیواری

به چهره اش که به خوابم همیشه می تابد
به لب گزیدن هنگام صبح بیداری

به بوسه ای که به مُهرم به یاد لبهایش
به گردشی که به دورش چو اسب عصاری

به اینکه مهر لبانم نشان لب دارد
حلاوتی دگر است این سکوت اجباری

چو مشق عشق نکردم چو کودکان امروز
خوشم به خانه نشینی خوشم به بیماری

دلم پر است ولی آن میان تو می رخشی
چو گوهری که فتاده میان انباری

دوباره کوچه ما و صدای پاهایت
دوباره خش خش جارو به رسم دلداری



امر سجاد بابایی-دی ماه 91

امیر سجاد بابایی

  • متولد:
  • محل تولد: ساوه
  • محصل(فعلا چهارم ریاضی)
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.67 با 6 رای

نظرات

حسن بیاتانی
04 فروردین 1392 04:59 ب.ظ
سلام و ارادت..
خیلی خوش اومدید به آیات غمزه...
لذت بردم از طبعتون...
...
راستی می رخشی یعنی چی؟

محمد صادق رحمانی پور
18 اسفند 1391 06:54 ب.ظ
سلام
شعر خوبی بود
ولی خیلی توش "به " داره

محمد حاجی عبدالرزاقی«مدیون المهدی
17 اسفند 1391 09:17 ب.ظ
زیبا و دلنشین بود-التماس دعا

مهدیه عقیلی
17 اسفند 1391 09:00 ب.ظ
زیبا بود...

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.