در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

تقدیم به حضرت صدیقه ی کبری(س)

شاعر: على مردانى

21 اسفند 1394 | 1105 | 2
دخترم! هربار رو به من تبسّم می کنی
آفتابی، گوشه ی چشمی به گندم می کنی


بوی نانت باز می پیچد میان کوچه ها
ذکر می گوییّ و با باران ترنم می کنی


قاب چشمان حسن شد قامتت وقت نماز
کوه را با ایستادن های خود گم می کنی


گفته ای:الجار ثم الدار، تا آواز صبح
هر دعایی خوانده ای در حق مردم می کنی


ناخدای کشتی ام! پهلو گرفتی، درخفا
چشم دریای علی را پرتلاطم می کنی


خانه ات، درها، همه دیوارها فهمیده اند
بر سر دستاس احساس تالم می کنی


دست بر دیوار می گیری، برای لحظه ای
گریه های دخترانت را تجسم می کنی


آب وقتی نیست هنگام وضویت در حیاط
گرد از چادر که می گیری تیمم می کنی


روی دوش حیدر آرامیده ای؛ تا پیش من
قبل از او پر می کشی آری...تقدم می کنی

على مردانى

  • متولد:
  • محل تولد: آذربایجان غربی
  • دهلیز

نظرات

على مردانى
26 اسفند 1394 09:05 ق.ظ
سلام آقاصادق عزیز :)

لطف داری مشتاق دیدارتیم برادر

صادق ایزانلو
25 اسفند 1394 11:02 ب.ظ
سلام بر علی مزدانی:)

آقا احسنت.....
بسیار زیبا....

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.