در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

خورشید که بر روی زمین خم شده باشد

شاعر: رضا محمدصالحی

27 مهر 1395 | 332 | 0
می رفت...،ولی پشت و پناه حرمش بود
مـردی کـه شـبـیه پـدرِ مـحترمـش بود

مـی رفـت کـه بر بـرکه ی بی تاب بتابد
ماهـی که فـلک چـله نشین درمَش بـود

نخلی که تـناورتـر از او نیست در این باغ
بیگـانـه نـمک گیـر عـطـا و کـرمش بود

می رفـت و بـرادر نـگـران ِخـم ِ ابـروش
خـواهـر نـگران از سـفر ِلاجــرمـش بـود

خواهـر نگران بـود... بـرادر نـگران بـود
در خیمه ولـی جـور ِعـطش بـارگران بـود

این راه چه هموار وچه دشوار و مَهاب است
بـاید بـرود، چـون جـگر عشق کباب است

شـاید بـرسانـد به حَـرم جـرعـه ای از آب
تا تَر کـند از عـشق ، لـب کـودک بی تاب

انـگار کـه مـهریه ی مرضیّه دریغ است -
از سلسله ی نور ، کـه درعلقمه تیغ است !

قـدّی چـه رفـیع و سـرِزلـفی چه پریشان
این سرو چه میخواهد از این رودِ خروشان؟

در شـعله اگـر سـوخته بـال و پـرِ جمعی
در مـعرکه ی عـشق فـروزان شده شمعی

لب هـای بـه هـم دوخته از سوز عطش را
در آب ِچنان آینه چون دیـد ، سـرش را -

چـرخـانـد بـه سمت حـرم و سوی برادر
پـوشید بر آن روی و نگـاه و نـظـرش را

افـتـاد بـه یـاد ِ لـب ِ عـطـشـان رقـیـه
آن غـنـچـه ی تـفتیده ز هُرم و اثرش را

می خـواست که باران شود آهسته ببـارد
انـداخت اگـر مَشک و عنان و سـپرش را !

درخون که تپید آینه،خورشید عیان کرد
در غـربـت این منـظره، چشمانِ ترش را

خورشید که بر روی زمین خم شده باشد
از داغ بـرادر ، کـه شـکستـه کـمـرش را

یعنی که دگر از مـَه کامل خبری نیست
شـمـس آمد و آورده هلالِ قـمـرش را !

رضا محمدصالحی

  • متولد: 08/26/1970 00:00:00 04/06/1349
  • محل تولد: تویسرکان
  • کارشناسی ارشد/ الهیات
  • http://www.rezams.loxblog.com
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.