در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

دلم میخواست آتش ، مثل باران مهربان باشد

شاعر: احمد ایرانی نسب

06 بهمن 1395 | 385 | 1

سربلند...

 

دلم می خواست آتش، مثل باران مهربان باشد

و یا حداقل انسان کنارش در امان باشد

 

دوباره بغض سردرگم درون سینه می پرسد

چرا باید کسی جانش فدای دیگران باشد؟

 

 میان شعله ها سخت است جانت را بسوزانی

ولی خوب است انسان سربلند از امتحان باشد

 

صدای گریه ی پیرزنی غمدیده می آید

زنی که آمده صاحب عزای دو جوان باشد

 

تمام آرزوهایش در این آوار می سوزد

و من حق می دهم زانوی مادر ناتوان باشد

 

زمستان و هوایی سرد، دختر بچه می خواهد

سرش بر شانه ی بابای خوب و قهرمان باشد

 

چه غمگین است رنگ اضطراب طفل معصومی

که تقدیرش شده فرزند یک آتش نشان باشد

 

شهادت اوج پرواز است نزد شیرمردانی

که می خواهند نام نیک آنها جاودان باشد

.

.

.

فقط حرف مرا آتش نشان قصه می فهمد

دلش می خواست آتش، مثل باران مهربان باشد...

 

 

احمد ایرانی نسب

احمد ایرانی نسب

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.89 با 9 رای


نظرات

سیده فاطمه شیخ الاسلام
24 بهمن 1395 12:44 ب.ظ
سلام
«دلش می خواست آتش، مثل باران مهربان باشد» خیلی زیباست.
موفق باشید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.