در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

جبریل گفت مادر سادات درگذشت

شاعر: محمدعلی حمیدی

05 فروردین 1396 | 473 | 0
گل بود و دوست داشت که از خار بشنود
دل بود و دوست داشت که از یار بشنود

در های و هوی جنگ، عجب دوست داشت شاه
فریاد لا فتی صد و ده بار بشنود

شاهی که احمد است وزیرش تعمدا
باید کسی شود که خداوار بشنود

اصلا اساس و پایه ی عالم بر این بود:
دلداده صوت حضرت دلدار بشنود

یعنی همین که در شب معراج، مصطفی-
از حق صدای حیدر کرار بشنود!

بعد از نبی به خانهٔ حیدر لگد زدند
گوشی نبود ناله ی آوار بشنود

با هر نفس سه ماه زنی مُرد و زنده شد
نگذاشت خانه ناله ی بیمار بشنود

جبریل گفت «مادر سادات درگذشت»
عمداً بلند گفت که مسمار بشنود

اصلا زمین نخورد به عمرش علی؛ ولی-
غش میکند اگر خبر یار بشنود

تشییع ماه بود شبانگاه و آفتاب
یک دم نزد که گوش ستم‌کار بشنود

او مثل شیر بود ولی گفت با خودش:
آهسته گریه کن ،،، نکند مار بشنود

«گاهی کنایه آب کند سنگ سخت را
با در کسی نگفت که دیوار بشنود»*

*بیت آخر متعلق به استاد محمد سهرابی می باشد

محمدعلی حمیدی

  • متولد: 06/11/1998 00:00:00
  • محل تولد:
  • دانشجوی کارشناسی فقه و مبانی حقوق
  • مدیون حیدریم و مسلمان فاطمه /علیهما السلام/
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.5 با 4 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.