در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

شبی پر ستاره

22 شهریور 1397 | 30 | 0
شبی پر ستاره
در مسیری که کاروان می رفت
ناله ای رو به آسمان می رفت
بر سر نیزه مانده خورشیدی
مو پریشان و خونچکان می رفت

چه شبی پر ستاره بود آن شب
کهکشان پاره پاره بود آن شب
دختری بود و عشق بابایش
در پی استخاره بود آن شب

ساربان تازیانه در دستش
لرزشی ناشیانه در دستش
پی انگشتر سلیمان بود !
گوهری بیکرانه در دستش

موصم سر بریدن از گل بود
داغ نسرین و سوز سنبل بود
لحظه لحظه تباه تر می شد
آشیانی که عشق بلبل بود

همه سرها ز تن جدا گشته
تن بی سر همه رها گشته
کودکی بین دود و خاکستر
واقف از عمق ماجرا گشته

کوچه و سنگ و خاک را چه کنم
پیکری چاک و چاک را چه کنم
یک نفر مانده، ساربان رحمی !
بیم و ترس از هلاک را چه کنم
...

علی معصومی

  • متولد: 1347
  • محل تولد:
  • لیسانس مهندسی معدن
  • باید از نو بنویسم غزل چندی را....
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.