در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

شبی پر ستاره

22 شهریور 1397 | 10 | 0
شبی پر ستاره
در مسیری که کاروان می رفت
ناله ای رو به آسمان می رفت
بر سر نیزه مانده خورشیدی
مو پریشان و خونچکان می رفت

چه شبی پر ستاره بود آن شب
کهکشان پاره پاره بود آن شب
دختری بود و عشق بابایش
در پی استخاره بود آن شب

ساربان تازیانه در دستش
لرزشی ناشیانه در دستش
پی انگشتر سلیمان بود !
گوهری بیکرانه در دستش

موصم سر بریدن از گل بود
داغ نسرین و سوز سنبل بود
لحظه لحظه تباه تر می شد
آشیانی که عشق بلبل بود

همه سرها ز تن جدا گشته
تن بی سر همه رها گشته
کودکی بین دود و خاکستر
واقف از عمق ماجرا گشته

کوچه و سنگ و خاک را چه کنم
پیکری چاک و چاک را چه کنم
یک نفر مانده، ساربان رحمی !
بیم و ترس از هلاک را چه کنم
...

علی معصومی

  • متولد: 1347
  • محل تولد:
  • لیسانس مهندسی معدن
  • باید از نو بنویسم غزل چندی را....
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.