در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

به خودم مربوط است

شاعر: مرتضی برخورداری

10 آذر 1397 | 38 | 0
به خودم مربوط است
عاشقی در تب و تابم به خودم مربوط است
نقش افتاده برآبم به خودم مربوط است

اینکه با رفتن تو سوخت همه هستی من
روز و شب مستِ عذابم به خودم مربوط است

سرکش های مرا دیدی و از شهر دلت
رانده باحکم غیابم به خودم مربوط است

قمصری و من پرپر شده با کینه ی تو
کُشته ای غرق گلابم به خودم مربوط است

من تو را باغ ارم دیدم و لبریز بهار
اینکه در بند سرابم به خودم مربوط است

وصف شیراز رُخت بانی دیوان شد و من
حافظ کل کتابم به خودم مربوط است

چشم تو جام عسل ،موی تو لبریز شراب
اینکه من خانه خرابم به خودم مربوط است

انقلابی ست تن برف تو در بهمن شهر
ضد این نهضت نابم به خودم مربوط است

چشم من تشنه ی دیوار اتاق است اگر
روزها خیره به قابم به خودم مربوط است

شام تا وقت سحر پرسه زنان در دل شهر
اشک و غم گشته نقابم به خودم مربوط است

هی تلنگر زده ام از چه سپردم به تو دل
خسته از هرچه جوابم به خودم مربوط است

مرتضی برخورداری

  • متولد: 25/2/1356
  • محل تولد: زرند
  • فوق لیسانس
  • عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.