در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

دیدم وسط باغچه پرپر شدنت را

شاعر: احمد ایرانی نسب

14 بهمن 1397 | 109 | 0

دیدم وسط باغچه پرپر شدنت را

پامال لگدهای مکرر شدنت را

 

بین در و دیوار گلاب از تو گرفتند

زهرا ، همه دیدند معطر شدنت را

 

با کشتن یک سوم سادات ، گرفتند

از چهره ی تو لذت مادر شدنت را

 

یا مُنْهَدَةَ الرُکْنْ من از فضّه شنیدم

تنها ، سپر غربت حیدر شدنت را

 

یا ناحِلَةَ الْجِسْم چه آمد به سر تو؟

آهسته بخوان روضه ی لاغر شدنت را

 

زهرای رشیده به چه تشبیه کنم من

با پیکر یک طفل برابر شدنت را؟

 

یا باکِیَةَ الْعَیْن ز چشمان تو دیدم

چون آینه ای تار و مکدر شدنت را

 

دستار به سر بسته ای و بین نمازت

زهرا همه دیدیم پیمبر شدنت را

 

من حاجت خود گفته ام و هیچ نگفتی!

وقتی دل من خواسته بهتر شدنت را

 

ای چشم صبوری نکن و فکر شفا باش

تقدیم به پهلوش کن این تر شدنت را

 

احمد ایرانی نسب

 

احمد ایرانی نسب

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4 با 3 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.