در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

تقدیم به مادر جان...

شاعر: سید محمد مبین محمودی

05 فروردین 1398 | 124 | 0
کم بود ولی بود دگر نیست دگرنیست
دراین شب تاریک ترم قرص قمر نیست

من باخبر ازعشقم و من بی خبر ازخویش
در وادی عشاق ز معشوق خبر نیست

در جنگ زمستان غم واین تن سردم
جز دست نوازش گر خورشید سپر نیست

پس جای عجب نیست که پرواز نمیکرد
بر روی تن قمری در بند که پر نیست

از بس که در آن شعله کشیده ست زبانه
این سوخته در سوخته درسوخته در نیست


جز میخ در خونی ویک آه پر از درد
بر روی در خانه مان هیچ اثر نیست


حتمن پدرم خواسته شمشیر نباشد
زیرا ملک وانس جلودار پدر نیست

تقدیرچنین شد که پس از ضربه دشمن
در خانه مان خنده ی نوزاد پسر نیست

درچشم ترم وزن عروضی شده نیزه
صدشکر که درشعر دگر قافیه سر نیست

من روی تل زینیه بودم ودیدم
مادر به بر پیکر خونی پسرنیست

این کنج خرابه شده تاریک تر ازگور
چون بین سراپرده ی ما قرص قمر نیست

ما مادرمان رفت جوان بود بدانید
کم بود ولی بود دگر نیست دگرنیست

سید محمد مبین محمودی

  • متولد: 1373
  • محل تولد: قم
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.