در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

چه دانی؟

شاعر: مهدی موسایی

15 فروردین 1398 | 92 | 0
ای دل تو ز شب های ده و چار  چه دانی؟
از ظلمت و غم های شب تار چه دانی؟
تو " غنچه خوابیده چو نرگس " به زمانی
از هجر وَ از رنجش و از خار چه دانی؟
از گردش ایام‌فقط حال بدانی
از ماه وَ از سال وَ از پار چه دانی؟
گنجی است نهان در دل ما  داده خداوند
از گنج نهان  خفته بر آن مار  چه دانی؟
منصور که از عشق خداوند سخن گفت
دعویّ انا الحق زد و از دار چه دانی ؟
هر کس که پرستش بکند حضرت حق را
ماواش بهشت است تو از نار چه دانی ؟
از بار گنه خسته شدم، درگه حق کو؟
شرمنده از این‌بار، از این بار چه دانی؟
انواع غذا بود که خوردیم همیشه
از حال فقیری که بشد زار  چه دانی؟
از نفس گنه کار  به جایی نرسیدیم
زشتیّ و پلیدی ز سگی هار چه دانی ؟
هر کس به تماشای نگاری است  و لیکن
از آنکه بُود منتظر یار  چه دانی؟
از حبّ علی کم نگذارید  که این کار،
ناجی است به محشر، تو از این کار چه دانی؟
" مهدی" ز خداوند طلب بخشش و رحمت
از بانگ‌ مَلَک چون بزند جار  چه دانی؟
🌷مهدی موسایی  دزفول
پنجشنبه  ۱۵ فروردین ۱۳۹۸‌🌷

مهدی موسایی

  • متولد: 1361
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.