در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

تقدیم به حضرت رقیه

شاعر: سید محمد مبین محمودی

24 فروردین 1398 | 120 | 0
چشم هایم روبروی چشمهای شاه بود
روی نيزه آه من با آه او همراه بود

آفتاب روز و مهتاب شبم یکجا شدند
روی نی ها پیش هم خورشید بود و ماه بود


مثل بابایم علی دل گويه ام ناگفتنی ست
کاش یک سنگ صبور خسته مثل چاه بود

چون که قدر یک نگین هم در تنش سالم نبود
وقت بوسیدن فقط درپیش من یک راه بود......

قطره ی آبی ز دست آسمان هم سرنخورد
روز عاشورا گمانم آسمان گمراه بود


تشنه بودم خواستم آبی بنوشم نیست آه
دست من از دامن سقايمان کوتاه بود

وای بر این دین و دینداری که در قاموس آن
کشتن فرزند زهرا فی سبیل الله بود

به گمانم کربلا تقسیم هایش عدل داشت
سهم اصغر تیر و سهم ما بدوبیراه بود

دختری هم لحظه های آخر جان دادنش
چشمهایش روبروی چشمهای شاه بود

سید محمد مبین محمودی

  • متولد: 1373
  • محل تولد: قم
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.