در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

شاعر زمان

شاعر: مریم محبوب

03 اردیبهشت 1398 | 150 | 0

شاعری در خمار یک گل ماند   تا ابد بر مزار بلبل ماند
دسته دسته به باغ گل رویید  او ولی در فراق سنبل ماند
شد بهاران و بس خزان آمد  باز در وصف زلف و کاکل ماند
دست در دست یار تا به ابد  با سر زلف در تعامل ماند
بوسه ای داد و بوسه ای بگرفت تا که جان داشت در تبادل ماند
رفت در کنج شاعرانه خویش  پیش هر جمع در تفاضل ماند
از گریبان برون نکرد سری  شاعر ما در این  تقابل ماند
به خیالش که سیر دنیا کرد  سرخوشانه در این تجاهل ماند
بهره از مثنوی قصیده نبرد  همه عمر در تغزل ماند
بیخبر از تمام قافیه ها  سخت در واژه تغافل ماند
چشم در چشم یار دارد او  چشم بر هم نمی گذارد او
دست در دست یار می میرد  در خزان بی بهار می میرد
قلم از سوز عشق چرخنده  شاعر از عاشقی است تابنده
فارغ از باغ و باغبان دل او  هر کجا دلبری است منزل او
در جهانی که فقرو بیداد است او به معشوق خویش دلشاد است
در زمانی که ظلم معمول است سرش اما به زلف مشغول است
دلخوش از پیله هاست باور او گر چه پروانگی است در سر او
بال در بال شاپرک نزند  دل خود با دلی محک نزند
سر خود را به درد نندازد  که مبادا ز درد بگدازد
درسرش شوروشوق یک غزل است غزلی عاشقانه دربغل است
از غم روزگار بیخبر او  فارغ از رنج مردم گذر او
کی ز جور زمانه می گوید  او فقط عاشقانه می گوید
شعر باید ز سینه برخیزد  شور، در جان و دل برانگیزد
ناله باید ز عمق جان باشد  اثرش تا به آسمان باشد
باید از درد عاشقانه سرود  شعر پر مغز جاودانه سرود
گفته ها از نگار بسیار است  شعر بوس و کنار بسیار است
گاه هم  شاعر زمان بشویم  قاصد بغض دیگران بشویم
گیرم از اسب شاعری افتاد  اصل خود از چه می دهد بر باد

مریم محبوب
فروردین 98



 

مریم محبوب

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.