در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

مثنوی معلم

شاعر: مهدی موسایی

10 اردیبهشت 1398 | 119 | 0
خاطراتی از دبستانم کنون
یادم آمد؛ از نوشتن از متون
یاد آن ایام   جان شیرین کند
صفحه ای از ذهن را رنگین کند
" یاد باد آن‌روزگاران یاد باد"
دفترم را روزها  بر باد داد
ما از اول درس عشقی خوانده ایم
در کلاس عاشقی جا مانده ایم
در دبستان درس ها آموختیم
شمع دل با درس ها افروختیم
روز اول چون معلم می رسید،
چوب خطی از قوانین می کشید
یک معلم شرح می داد از کتاب
گفت آن یک   از جهنم  از ثواب
یاد باد آن درس زیبای علوم
زیست با فیزیک با شیمی ،نجوم
فارسی ، قرآن و دینی درس مهر
با ریاضی ،حرفه، ورزش، حفظ شعر
در ریاضی  می نوشتم مسئله
درس تاریخ از شهان از سلسله
با  هنر ، املا و انشا وقت رفت
زندگی ها می گذشت از پول نفت
یاد یاران در دبستانم بخیر
یاد گل ها در گلستانم بخیر
یاد قرآن ها که با هم خوانده ایم
ما به شادی ها  و یا غم‌ خوانده ایم
"گر چه یاران فارغ اند از یاد من "
یاد ایشان باشد اندر جان و تن 
روزگاری زندگی ها  ساده بود 
پای من هم منتظر بر جاده بود 
رفت آن‌ایام  آری   رفت زود
فرصتی شیرین و زیبا  گشت دود
من‌که اکنون خود معلم گشته ام
درس تاریخ اجتماعی رشته ام
هست جغرافی کنارش در کلاس
همچو گل هایی به روی یک لباس
هست کارم‌در مَثل چون انبیا
پس حقوقم نیست  همچون اغنیا
باغبانم ‌تا درختی گل دهد
منتظر تا شاپرک از غم رهد
منتظر هستم درختی گل کند
نغمه هایی دلنشین بلبل کند
همچو شمعی در شبستانم شبی
در دلم باشد محبت بر نبی
با دو بال از علم و ایمان راه  جو !
در کلاست از صراط از چاه گو!
با عبادت راه را پیدا کنی
مستمع را با خودت شیدا کنی
شکر ایزد کن ! چو  او رزقت دهد
وسعتی وافر  در  آن رزقت نهد
شعر " مهدی " مثنوی با معنوی
خاطراتم شد خودش یک مثنوی
🌷مهدی موسایی  دزفول
سه شنبه  ۱۰‌ اردیبهشت ۱۳۹۸ 🌷

 



 

مهدی موسایی

  • متولد: 1361
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.