در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

جدایی

شاعر: سید محمد مبین محمودی

17 اردیبهشت 1398 | 88 | 0
همین که  خیره به چشمان کوچه باغ شدم 
نفس نفس زدم وباهوا ایاغ شدم

گرفت دست مرا دست داغ تابستان 
ودر هوای بدون تو خون دماغ شدم 

شباهت من و یک کنده کهنسال این 
که مثل  عاقبتش هیزم اجاق شدم 

نشسته ام به بر خود دو ابر هم دارم 
و غرق تاب وتب سیل این فراق شدم 

به سمت خنده تو می دویدم وافتاد 
وبعد روی سرش سختی چماق شدم

تو رفته ای و تمام جهان سیاه شده ست 
تو رفته ای و عزیزم چه بی چراغ شدم 

نشسته ام تک و تنها درون باغ پدر 
و خیره بر سند پاره طلاق شدم

سید محمد مبین محمودی

  • متولد: 1373
  • محل تولد: قم
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.