در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

شب قدر

شاعر: مریم محبوب

05 خرداد 1398 | 145 | 0
شب قدر

به هر جا دل از روز وشب یاد کرد
زِ بی مهـــری شــــام فــریــــاد کرد

شـب از روز اول غــم آهنـگ بــود
دل مـردم از دسـت شـب تنگ بــود

به شب زندگی رنگ رویش نداشت
زبـانی به شـب تاب گویـش نـداشت

سـیاهی به شب بـود و نـوری نبــود
صـدایی صـلایی حضــوری نـبــود

به یلـدای شب تـیــرگی بــود و بس
همیــن سـرکشی خیرگی بود و بس

شـبی ناگهــان نـــور تکـثـیــر شـــد
و هـرچه سـیاهی است تطهیـر شــد

میــان همـــه شـــــام هـای ســــــیاه
شـبی جلـوه گر شد پر از مهرو ماه

شـبی بـود آن شـب که بیــداد کــرد
شـبی که دل مـردمــان شــاد کــرد

شـبی بــود ســرشــار خـورشــیدها
شـب ماه و پــروین و نــاهـیـــــدها

زِ مهرش شب هنگام چون روز شد
فـروزان تـر از صبح فـیـــروز شد

همان شب که ماهی به معراج رفت
شـبی که ســـیاهی بـه تــاراج رفـت

شـب قـــدر بــود آن شـب پـر زنـور
شـب پـر زِ مهــرِ سـراسـر حضــور

شـب قــدر آری شــبی دیگـــر است
شـب وحی قــرآن جــان پرور است

زِ قـــدرِ شب قــدر ، شب قـدر یافت
مقــام شـب از قـــدر او صـدر یافت

بلی شـب از آن خلــق شـد در جهان
که وحیی چنیــن مُنــزَل آیـــد در آن

شـب قــدر را هـر کسی قـدر داشت
به ماه شـبش سـهمی از بــدر داشت

اگــر روز در بنـــد رســـوایی است
شـب ای دوسـتان وقت تنهـایی است

به شب راز با یار گفتـن خوش است
دل ودیده از زنگ سفتن خوش است

هرآن رازورمز است در شامهاست
شـب هنـگام ، هنــگام الهــامهـاست

مریم محبوب -1378
 

مریم محبوب

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.