در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

بازخوانی دو داستان از دفتر اول مثنوی مولوی

شاعر: مهدی موسایی

22 خرداد 1398 | 40 | 0
قسمتی از   "مثنوی بر  مثنوی "

بازگویی دو داستان‌از دفتر اول مثنوی مولوی
*****
داستان پادشاهی از جهود
صورت نصرانیان از وی کبود
کز تعصب  جان آن نصرانیان
بر زمین می ریخت چون قربانیان
پادشه با آن وزیر حیله گر
در خفا زد حیله ای آن خیره سر
تا که ترسایان ز  ره گمره کند
خود و آن شاهش  طریق حق بُرد
خواست تا رهزن شود بر مردمان
رهزن خود گشت؛ سالم  رهروان
زخم‌بر خود زد که تا شاید از آن
زخم افتد بر درخت مومنان
در مسیحیت ضلالت کاشتی
لیک خود اندر حماقت باختی
خواست با خلوت گزینی ره زند
در مسیر دین پرستان چَه کَنَد
عاقبت خود را بکشتی آن وزیر
هر کدام‌از نایبان کردی امیر
نایبان را جانشینی داده بود
تا به هم ریزد  کلاف و تار و پود
در هم‌افتادند یاران   تیغ دست
فتنه گر  بود آن وزیر زر پرست
مولوی اینجا ز   وحدت گفته است
چند بیتی پر ز رمز و نکته است
هر که خشم و شهوتش دربند کرد
ایزدش را از خودش خرسند کرد
هر که موشی دزد در انبار اوست
گندمش را خورد؛ ماندی یک دو پوست
از حسد  مردان تباهی دیده اند
از حسد  آتش برایت چیده اند
مولوی صحبت ز وحدت می کند
همچو یک استاد  خدمت می کند
با کلامش خستگی از تن  بَرَد
خواب از چشمان ما هر دم‌پَرَد
خواب کمتر کن‌ به هنگام سحر
باز باشد چشم، بهتر ای پسر
باز گوید داستان بهر مثال
اهل باطل  جمع گشتی بر قتال
پادشاهی از جهودان بعد از آن
آتشی افروخت  بهر مردمان
هر که را بر بت  نکردی سجده ای
روی بر آتش نهادی لحظه ای
نَفس همچون بت شود ؛ این یاد گیر
نفس امّاره جوان؛ و آن خواجه پیر
طفل در آتش به مادر گفت: هان!
اندر این آتش در آ ! خود را رهان
آتشی  کاین شه  از آن دم می زند ،
بهتر از جهلی که بر تن می تند
هر که با ایمان بُود  عاشق شود
وآن که بی ایمان بُود فاسق شود
چون خدا ز ایشان ثبات دین بدید
هر که در آتش شدی، از غم رهید
تیره گشتی روی آن شه  از عمل
زندگی خواهی؛ تو  کوته کن ‌امل
آتش اندازد که سوزد امر دین
خود بسوزد اندر آن آتش؛ ز  کین
آن که تسخر  بر پیمبر می زدی
آمدش  در  دم بلای ایزدی
چون که آن شه  با حق افتادی به جنگ
وز ستیزش  هیچ ننمودی درنگ،
آتش افتادی به جانش؛ سوخت او
" معترف" هر چیز  فهمیدی  تو  گو
آتشی کاین دشمنان بر پا کنند
عاقبت خود را بدان رسوا کنند
گشت آتش بنده حق  آن زمان
او فقط سوزاند ابدان بدان
گر چه دشمن طرح ریزی کرده است
طرح او چون طرح بر یک پرده است
آتشی  بر پرده اندازد خدا
طرح ها  از پرده ها گردد جدا
آتشی در خرمن باطل فتد
دست حق بر طرح باطل خط کشد
هر که چشمش را به غیر از حق بدوخت
عاقبت در آتش آن ها بسوخت
هر که کاری خوب را انجام داد
آید اندر خدمتش هم آب و باد
🌷مهدی موسایی   دزفول
سه شنبه  ۲۱  خرداد ۱۳۹۸  🌷





 

مهدی موسایی

  • متولد: 1361
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.