در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

طنز مرد بازیگوش(قسمت سوم)

شاعر: محمدعلی رضاپور

17 تیر 1398 | 108 | 0
درس خوانديم تا، كسي بشويم
يا نويساي نارسي بشويم

يا كه در شهر پر فريب زمان
اهل شغل مقدسي بشويم

و شديم آنچه كه نمي‌بايست
تا كه سالارِ بي‌كسي بشويم

در ترافيك خرج، پارك كنيم؟
يا كه محتاج ناكسي بشويم؟

«علم و تحصيل و فن! چه مظلوم اید!
آرزوهاي من!‌ چه مظلوم ايد!»

حالِ تحقيق و شورِ خواندن نيست
وقت فيضي به جان رسيدن نيست

قامتِ دانش است مدركپوش
هيچ هم فكرِ دل ستاندن نيست

كفترِ زخمبالِ زنداني!
دستِ مهري پيِ پراندن نيست

به کلانشهرِ پول باید رفت
دِهِ فرهنگ، جای ماندن نیست

«آي! در عصرِ جلوه‌ي كالا
دردِ دانش گرفته‌اي؟! حالا؟!»

يك مغازه بزن؛ گرامي باش
يا كه شاگردِ آق غلامي باش

كار و باري نده به دستِ هنر
مرد بازار، مردِ نامي باش

فلسفه، چِندِش است و عرفان هم
فارغ از مبحث كلامي باش

بگذر از فكر عالم هستي
در تفکّر براي وامي باش

«كار دارم دگر دو شيفت – سه شيفت
بايد انديشه را فريفت؛ فريفت»

فكر و ذكرم چك است و سفته و ارز
راهِ واريزِ شعر شد بي درز

مثل باغي پر از علوفه‌ي هرز
يا جمالي به دامنِ تب و لرز

گاهگاهي كه لك زند دلكم
سفري مي‌كند حوالي مرز

دل من جاي عشق ورزي نيست
دلِ بيچاره ي تَوَهُّم ورز

«ديگر از ما، چه انتظاری هست؟
با رُخِ عشق، كِي قراري هست؟»

ما و بي‌غم شدن ز همدم ها
ما و فارغ شدن از آن غم‌ها

ذِهنِ تشنه كجا و فرصتِ آب؟
چون كه دزديده مي‌شود دم‌ها

ما و دنياي سيرِ ماشيني
خسته از خوردنِ فراهم‌ها

عالم ما اگر چه گم شده است
علم در اكتشافِ عالم‌ها

«اندكي صبر كن؛ شتاب چرا؟
اي دلِ تشنه! تركِ آب چرا؟»

محمدعلی رضاپور

  • متولد:
  • محل تولد:
  • دوست دارم تو یار من باشی/ صاحبِ اختیارِ من باشی.
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.