در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

آینه باران

شاعر: مجید حیدری

22 مرداد 1398 | 148 | 0

یادت آید با نگاهی کردی ام حیران خود
یا نه زیباتر بگویم... بی سر و سامان خود

خاطراتم سبز شد وقتی که دیدم در بهار
کرده ای از گردنه حیران مرا حیران خود

خانه ی قلب خودتت را زود دادی دست من
پهن کردی زیر پا قالیچه ی کرمان خود

آینه باران شد از آیات تو آئین من
تا گرفتی روی دست آئینه و قرآن خود

مثل انگشتر که گیرد در بغل دُرّ و گُهر
یادت آید حلقه کردی دور من دستان خود

در مرام عشق کفری خوشتر از این نیست که
گفته ای حتی برایت می دهم ایمان خود

هرچه میخواهی بزن بشکن دل تنگ مرا
منتها یادت بماند نشکنی پیمان خود

روزگاری می رسد دیگر منی در کار نیست
مثل سایه می روم دنبال سایه بان خود


# مخاطب خاص

مجید حیدری

  • متولد: 1358/10/29
  • محل تولد: تهران
  • کارشناسی ارشد
  • ما نمانیم و عکس ما ماند کار دنیا همیشه برعکس است!
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.