در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

سرگشته

شاعر: طهورا جربان

22 شهریور 1398 | 164 | 0
نه میشود که بمانم، نه میشود بروم
به هر کجا بروم، بی تو درد مستمرم

نه پای رفتنم است و نه جرئت ماندن
میان شهر خودم هم، به زور می گذرم

به تار زلف سیاهت، قسم پی ات گشتم
میان کوچه و شهر، مانده رد اشک ترم

به بوی زلف تو مستم، مرا به باده چه کار؟
بیا نسیم سحر، چون که با تو همسفرم

به یاد خال سیاهت، به خواب می رفتم
نیامدی، به خیال و به خواب و در نظرم

میان این همه تردید، من یقین دارم
که می رسی، به سلامت، ستاره ی سحرم

به موی و چشم سفیدم، نظاره ای بنما
ببین که من چه کشیدم ز اشک بی ثمرم

میان، شعله ی عشقت ز هجر می سوزم
بسوز شمع وجودم، نمانده از اثرم

طهورا جربان

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.