در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

داغِ داغِ داغ

شاعر: ابراهیم حاج محمدی

07 مهر 1398 | 85 | 0
آسمان خورشید را محو تماشای تو کرد
ماه را حیران حُسنِ عالم آرای تو کرد

بوستان را در دل افتاده ست تشویش از خزان
بلبلِ شیرین سخن را تا هم آوای تو کرد

عشق یعنی از خودت گامی برون آ تا به دوست
آنچه با من جذبه های ناب ایمای تو کرد

دست باید شست از خود نا گزیرم نا گزیر
بیخود از خود اینچنینم قدّ و بالای تو کرد

قصد معراج نگاهت در دلم افتاده است
ناشکیبایم فقط چشمان زیبای تو کرد

داغِ داغِ داغِ داغِ داغِ لبهای توام
دیده ای بامن چه لبهای شکر خای تو کرد؟

دست تقدیر خدا را بوسه باید زد به شوق
چون قضا ((یوسف)) تو را، ما را((زلیخا)) تو کرد

ابراهیم حاج محمدی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.