در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

زمزم عرفان

شاعر: علی معصومی

08 آبان 1398 | 16 | 0
زمزم عرفان

عمری پس مژگان تو سامان نگرفتم
وز نرگس شهلای تو درمان نگرفتم

من کافر نادانی و گمراهی خویشم
کز معبد بودای تو ایمان نگرفتم

باید به صلیبم زنی ای حامل تورات
کز دست یهودای تو پیمان نگرفتم

هر موی تو سرچشمه صد راز نهانست
یک نکته از این رشته پنهان نگرفتم

چون ذره پی پای تو لغزیدم و آخر
یک پرتو از آن گوهر تابان نگرفتم

ای وای از این غفلت بی رونق ایام
وز طالع برگشته که تاوان نگرفتم

آه ای بت مه پاره بمان یکشب دیگر
تا داد دل از ماه درخشان نگرفتم

افسوس که از باده کشان سر کویت
لا جرعه تر از زمزم عرفان نگرفتم

شرمنده بی حاصلی خرمن خویشم
در فصل تباهی نم باران نگرفتم

علی معصومی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.