در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

بی قرار

شاعر: علی معصومی

23 آبان 1398 | 108 | 0
بی قرار

دل به آیینه سپردی و ز ما یادت رفت
ای بسا دل که پی خاطره شادت رفت

کوچه در کوچه خریدار تماشایت بود
بی قراریکه پی قامت شمشادت رفت

جلوه ای کن که بمقصد بر ساند خود را
آنکه با بیم و امید از پی امدادت رفت

عمرها میرود و فرصت فردای تو نیست
چو پر کاهی اگر در گذر بادت رفت

زنده باد آن سر شوریده که شیدایت شد
داد از آن لحظه که با غمزه بیدادت رفت

غصه ی سوز خزان است بیابان ها را
زآن بهاری که به همراهی خردادت رفت

چه نکونام شود آن که تو یادش بکنی!
با کلامی که ز هر گوشه اورادت رفت

علی معصومی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.