در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

عشق،حسین است و بس

شاعر: احمدرضا محسنات

09 آذر 1398 | 46 | 0
با نگاهت شده چشمان دلم بیناتر
در کنارت منم آن ذره و ناپیدا تر
دل شیدا ی من آقا شده بس شیدا تر
شده ای لیلی این قصه بسی لیلا تر
یادت آرامش شب های مرا بر هم زد
«عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»
همه جا جلوه ی الطاف تو پیدا گردد
وجه رحمانی حق با تو هویدا گردد
رزق عالم همه با دست تو امضا گردد
آفرینش شده دنیا به تو اهدا گردد
متحیر شده در فضل تو بیگانه و دوست
«این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست»
پیش درگاه تو از غم خبری نیست که نیست
منفعت دیده ام اما ضرری نیست که نیست
بی شک از عشق تو صرف نظری نیست که نیست
«سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست»
دل شد آشفته ی اوصاف تو،ای جانانم
در خیالم شده ام محو تو،سرگردانم
چه کنم این دل شیدای خدادادم را
چه کنم شورش و آشفتگی یادم را
دیده ام سیره ی کلیه اجدادم را
چه کنم روضه ی زیبای مسیحا دم را
نوکری کردنم اقا نرود از یادم
«چه کنم کار دگر یاد نداد استادم»
انکه پروانه ی شمعت شده جان را چه کند
با خبر از تو دگر بی خبران را چه کند
اشنا با تو دگر باغ جنان را چه کند
محتشم از تو نگوید که زبان را چه کند
شور عالم همه از جذبه ی جانانه ی توست
«هر کجا می نگرم جلوه ی مستانه ی توست»

احمدرضا محسنات

  • متولد:
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.