در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

شعر فراموشی

شاعر: علی اصغر رضایی مقدم

16 آذر 1398 | 45 | 0
پدرم! از دل تاریخ، درم میدانی
از غم خانه خود،بی خبرم میخوانی
شاید این قصه که دیریست از آن بی خبرم
 غصه ای بود که افتاد میان جگرم
غصه ی بی خبریهایم از این قصه نغز
غصه ی قصه گه پخته ولیکن بی مغز
غصه ی بی خبریهای گل از کرده ی خار
قصه ی غصه خار تن گلهای بهار
قصه ی سایه شب، بر سر مرغی شبگیر
قصه ی بی خبری قفس از رنج اسیر
قصه ی غفلت یک روزن تنها از نور
قصه ی غصه ی نور از تب یک روزن کور
تا که از باد خزان،خاطره ها برپا شد
قصه ی عشق و گل و دل همه بی معنا شد
قصه ی عزلت گل در شرف باد خزان
قصه ی بلبل خاموش،در آغوش زمان
قصه ی سرزنش عطر پراکندن گل
قصه ی غربت صبح و غم گریاندن گل
قصه ی مشت گره خورده ی تاریخی درد
قصه ی فتنه نامرد،پی مردی مرد
قصه ی گریه نوزاد و نداری پدر
قصه ی خشکی پستان قرار مادر
قصه ی سفره خالی به وقت سحری
خبر گریه افطار و غم بیخبری
قصه ی فقر سواد من از این فاصله ها
قصه ی دانش تاریخ و تب مسئله ها
قصه ی غصه ی یک درد پر از فقر و غنا
فقر آگاهی ما از غزل شاه و گدا
تا گناه پسر بی خبرت،بی خبریست
کار او روز و شب و شام و سحر،در به دریست
اگر این بیخبری اوج گناه پسر است
پسرت بر سر یک چوبه داری دگر است
بر سر چوبه دارم،پدرم!با من باش
ذاکر اشهد این بی خبر از میهن باش 
پدرم! خانه ما خانه خاموشان است
خشت هایش همه از خاک فراموشان است
گرچه خاموشی این خانه،گریبانگیر است
شاعر از شعر فراموشی خود دلگیر است

علی اصغر رضایی مقدم

  • متولد:
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.