در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

آتشفشانِ ناز

شاعر: محمدعلی رضاپور

29 آذر 1398 | 23 | 0
صبح است و شکوفه¬ها شکوفا شده¬اند
دستان دعا بر آسمان، وا شده¬اند

از «این» به «یَابنَ» راه دوری رفتند
هم صحبت مهدی مصفا شده¬اند.

*
مِهرم به صفای عالم مهدی باد!
مُهرم چو نگین خاتم مهدی باد!

قلبم چو شکار ماتم مهدی شد
جانم به فدای مقدم مهدی باد!

*
مهدی! تو بیا مرا از این غم برَهان
از بند تمنّای دو عالم بِرَهان

خو کرده دلم به کوچکی¬های بزرگ
بسیارترین! دلم از این کم برهان.

*
ای خوب¬ترین! بپرس از ما حالی
تا اوج وصال خود عطا کن بالی

گرچه نرسد به چیدن خالت چشم
نگذار خیالم از جمالت خالی.

*
جامی بده جمعه¬ی قرار یار است
احوال دو آبشار چشمم زار است

هم عشق تو ماتم است و هم مرهمِ جان
شادم که به عشق یار، دل بیمار است.

*
رفتیم و به وصلش نرسیدیم هنوز
رخسار صمیمی¬اش ندیدیم هنوز

عمری به فدای لحظه¬ی آمدنش
آماده و سرشارِ اُمیدیم هنوز.

*
آن یار که دیوانه¬ی رویش شده¬ام
وابسته به اوصاف نکویش شده¬ام

یکتای دو عالم است و نامش مهدی ست
من نیز اسیر آرزویش شده¬ام.

*

محمدعلی رضاپور

  • متولد:
  • محل تولد:
  • دوست دارم تو یار من باشی/ صاحبِ اختیارِ من باشی.
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.