در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

صبح مرهم

شاعر: علی معصومی

15 بهمن 1398 | 20 | 0
صبح مرهم

از تمام نقدِ شادی ها فقط غم مانده است
در مسیر جستحوها اشک نم نم مانده است

کو شراری تا بخیزد از دل آتش فشان ؟!
سینه ای در سردی آهی دمادم مانده است

اندک اندک رفته بر تاراج غفلت روز و شب
از تب چشم انتطاری مهلتی کم مانده است

کو طراوت های باران خیز دشت آرزو ؟!
کز خمار نرگس چشمان مریم مانده است

روزگاران کی خجالت میکشد از کار خود
تا به گلبرگ خزان تسکین شبنم مانده است

عطر گل های بهاری رفته زین وادی ولی
غصه پر سوز و ساز فصل ماتم مانده است

آی ! اِی مرهم گذار خستگان کوی عشق
یکنفس تا انتخاب صبح مرهم مانده است

علی معصومی

  • متولد: 1347
  • محل تولد:
  • مهندس معدن
  • http://alimasoomi.blogfa.com
  • ما به امید رخ جانانه ای دل بسته ایم........... ورنه این عالم بجز نقش حبابی بیش نیست
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.