در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

سردار دلها

شاعر: مرتضی برخورداری

16 بهمن 1398 | 28 | 0
خبر این است خزان باز شبیخون زده است
زخم کاری به دل غنچه ی گلگون زده است

خبر این است خبر سخت،خبر سنگین است
باز هم معرکه ی عشق به خون رنگین است

سحری مادر سادات مراسم دارد
روضه خوان برلب خود روضه ی قاسم دارد

باز هم وقت سحر ضربت دیگر زده اند
بزدلانه به شب حادثه خنجر زده اند

بر لبش ذکر خدا بود چو بیداد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

تا به پیمانه رُخ دلبر مستش افتاد
بی محابا به دل حادثه دستش افتاد

کربلا بود ولی پیرهن پیکر بود
گوشه ای سوخته انگشتی و انگشتر بود

باز ماتم زده در چاه علی سر دارد
آخر از کوفه علی زخم مکرر دارد


پیر عشق است شبی سالک او را کشتند
چه غریب است علی مالک اورا کشتند

وقت آن است بدانند علی تنها نیست
خاک ما کوفه ی افسونگر و پُرغوغا نیست

از ازل در دل خود عشق به مولا داریم
قطره قطره همگی میل به دریا داریم

لشکری از غم جانکاه برادر لبریز
در مصافش همه ی لشکر دنیا ناچیز

لشکری یکسره صیاد، و تهرانی ها
میمنه، میسره و قلب سلیمانی ها

بیم از موج نداریم که نوحیم همه
پرکاهید و به سنگینی کوهیم همه

در دل بتکده یک روز تبر خواهیم شد
ما همه بت شکنان تیتر خبر خواهیم شد

بی محابا همگی رستم یک دیو شویم
فاتح خیبر لرزان تلاویو شویم

با دلیران وطن در سحر صبح امید
تلِّ آوار شود پیکره ی کاخ سفید


مرتضی برخورداری

  • متولد: 25/2/1356
  • محل تولد: زرند
  • فوق لیسانس
  • عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.