در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

نقره داغ

شاعر: علی معصومی

16 بهمن 1398 | 23 | 0
نقره داغ

وقتیکه میگیرد غم عشقت سراغم را
زل می زنم سمت اقاقی های باغم را

یادت همیشه با وفاتر بوده می آید
تا تازه سازد روزهای درد و داغم را

برف سپیدی بر سرم باریده از آنشب
کز من ربودی طره های پَرکلاغ ام را

ای جان حکایت دارد این دلدادگی آری
لبریز کن با جرعه های خود ایاغم را

یارب چرا از من گرفته برنگرداندی ؟
آن چشم های مهربان مست و زاغم را

هر شب تماشا می کنم ماه خیالت را
پر می کنم با عشق تو نفت چراغم را

حالا که با ما رونقی از نوبهاران نیست
باید بسازم روزگار نقره داغ ام را

علی معصومی

  • متولد: 1347
  • محل تولد:
  • مهندس معدن
  • http://alimasoomi.blogfa.com
  • ما به امید رخ جانانه ای دل بسته ایم........... ورنه این عالم بجز نقش حبابی بیش نیست
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.