در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

تشنگان

شاعر: علی معصومی

25 بهمن 1398 | 18 | 0
تشنگان

جرعه ای کو تا بریزم در گلوی تشنگان
مهلتی کو تا بنوشم از سبوی تشنگان

آی ای باران ترین اشک زلال آسمان !
قطره ای ارزانیم کن از وضوی تشنگان

وای از آن روزیکه گم گردد نگاه چشمه ای
چون بیابان عطش در جستجوی تشنگان

چاره کن یارب مسیری تا که بار دیگری
رخنه ای سازم به شهر تو به توی تشنگان

قاصدی در پرده میگوید که نزدیک هم اند
جرعه نوشان بقا با سمت و سوی تشنگان

سنگ بد عهدی مزن هر جام خاک آلوده را
کوزه ای بشکسته گردد آبروی تشنگان

در بیابان عطش هر قطره گوهر میشود
گر بگوید نکته ای از خُلق و خوی تشنگان

علی معصومی

  • متولد: 1347
  • محل تولد:
  • مهندس معدن
  • http://alimasoomi.blogfa.com
  • ما به امید رخ جانانه ای دل بسته ایم........... ورنه این عالم بجز نقش حبابی بیش نیست
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.