در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

همچو هَزاریم در این یک قفس

شاعر: مهدی موسایی

02 فروردین 1399 | 41 | 0
منتظران را چو تو باشی امیر
خوب تر آن است که باشم اسیر
در غمت ای دوست چنین خوانده ام
بی تو در این مهلکه ها  مانده ام
هست مُعینی بَرَد از نیستی؟
یا که جَزوعی؟ که چرا نیستی؟
" منتظران را به لب آمد نفس"
همچو هَزاریم در این یک قفس
مرتبه ات حجّت ثانی عَشَر
فخرِ جهان؛ جدّ تو  خیرُ البَشر
منتقم فاطمه  در ندبه کیست؟
ناله حیدر به چَه از روی چیست؟
شاعرِ بسیار ز هجران بگفت
منتظرت بود که آنگه بخفت
هر که در این دار تو را دیده است
خنده زنان  گل  ز چمن چیده است
آب حیاتی که به دست شماست
این دلِ من گفت بپرسم :کجاست؟
ای که مرامت حَسَن است ای کریم
آمده ام بهر دعا در حریم
" معترف" از خوانِ شما خورده است
دستِ توسّل نزند مرده است
دست توسّل نزنم مرده ام
من نمک از سفره تو خورده ام
" ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر "
آمده ام سوی تو  دستم به در
بر لبم این خواسته از صبح هست
جانب این چشمه کشیدم دو دست
نور تویی   منبع این خور تو
چشم بد از ما بکنی دور تو 
زودتر ای صبح بیا  خسته ایم 
دل به حریم و کَرَمت بسته ایم
🌷مهدی موسایی   دزفول
شنبه ۲  فروردین ۱۳۹۹ 🌷
 

مهدی موسایی

  • متولد: 1361
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.