در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

لبخند فزت

شاعر: علیرضا نجفی

26 اردیبهشت 1399 | 18 | 0
باز هم شمشیر کین دست اجل افتاده است
ماه در عقرب چرا جای حمل افتاده است
ضربتی دست سیاه شب به فرق ماه زد
رد خون بر چهره صبح ازل افتاده است
کینه اش از بدر و خندق داشتند این قوم جهل
خنده بر لبهای اصحاب جمل افتاده است
اتفاقی اینچنین سرخ و سیاه و تلخ گفت
در اصول دین حق قطعا خلل افتاده است۰۰
آنچنان پشت زمین لرزید وقتی ضربه زد
بعد از آن روی زمین صدها گسل افتاده است
شادمان لبخند فزت می زند بر فاطمه
اتفاقی همچنان ماه عسل افتاده است
اوج اندوه و مصیبتهای عالم امشب است
حسرت طفل یتیمی در غزل افتاده‌است
ناله ای در آسمان پیچید ای اهل زمین
کلِّ ارکان هدایت مضمحل افتاده است
لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
بر زبانها همچنان ضرب المثل افتاده است

علیرضا نجفی
اردیبهشت ۹۹

علیرضا نجفی

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.