در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

سرخ شد صورت آن ماه

شاعر: مهدی موسایی

26 اردیبهشت 1399 | 25 | 0
ناگهان در دل ظلمت  قمری پیدا شد
بانگ تکبیر بگفت و دل او شیدا شد
همچو گل در دل گلدان خدا قامت بست
هر چه جز یاد خدا پیش رخش آمد پست
بود شمشیر خدا   بهر خدا حرکت کرد
اندر آن ظلمت شب  کس نشناسد آن مرد
تیغ قاتل که شد آغشته به فکری باطل
کرد آماده که چیند  گل ما را  قاتل
شیر حق   رفت به محراب   خدا را خوانَد
جز خدا کیست که قدر قمرش را داند؟
چون که قرآن خدا  نافله اش  شد آغاز
گشت رخساره او زرد به گاه پرواز
حمد را خواند  و یک سوره دیگر با آن
فارغ از خود شد و میخواند  خدا را از جان
قامتش دال شد از بهر خدای سبحان
وه چه زیباست صفات علوی در قرآن!
رفت در سجده که میزان عدالت بود او
آه ! نامرد بزد تیغ عداوت بر او
خون سر ریخت به محراب عبادت  آن دم
قامت سرو عدالت شده خم از این غم
سرخ شد صورت آن ماه دل آرا  ای وای
شیعه بر سر بزند ز این غم آقا   ای وای
همچو گل های بهاری  گل ما  پرپر شد
مهر ما تا به ابد بسته به آن دلبر شد
"معترف" مهرِ علی سود فراوان دارد
ای خوشا آنکه به دل  مهرِ علی را کارد
🌷مهدی موسایی   دزفول 
جمعه  ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹ 🌷

مهدی موسایی

  • متولد: 1361
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.