در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

دوست دارم که بگویم غزلی از دهنت

شاعر: احسان کاوه

24 اسفند 1399 | 44 | 0
صرفا برای نقد

دوست دارم که بگویم غزلی از دهنت
که عسل می چکد از ظرف زبان بدنت

فتنه برخاسته در شهر از آن تیر دو هشت
صاف کن ابروی کج را به صلاح وطنت

چتر با چادر مشکی چه به تو می آید
کاش کولاک شود بر اثر آمدنت

می‌رسی مثل اناری که ترک بردارد
به یقین قلب منی وقت برانگیختنت

بنشین چای کمی دم بکشد تند نرو
دست بردار از این تندی طرز سخنت

لب گشودم که بگویم پس ازین بوسه بس است
که پشیمان شدم از پاسخ دندان شکنت

شهره شهر شده دامن پاک تو و من
پاک رسوا شدم از پارگی پیرهنت

تو عزیزی نخی از پیرهنت را بفرست
عین یعقوب ببین معجزه عطر تنت...

آن قدر خوب و لطیفی تو که در جمع صفات
باید اسلامی بیاید عقب انجمنت

عشق آنی است که در صورت تو می بینم
قصه ها آمده درباره معنا شدنت

هیجانی است در این جمله تکراری: عشق،
دوست دارد که بگوید غزلی از دهنت
 

احسان کاوه

  • متولد:
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.