در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

آن قاب که تصویر تو را داشت شکسته

شاعر: رسول ضمیران

31 خرداد 1392 | 956 | 22
چندی است که بغضی به دلم سخت نشسته*
آن قاب که تصویر تو را داشت شکسته

هر چند تو رفتی دل من مثل همیشه

زانو زده یک گوشه و آرام نشسته

ای کاش بیایی و کنارم بنشینی
امید حیاتم به قدم های تو بسته

چشمان تو صیاد، منم صیدِ پریشان
افتاده به دامت دل بیچاره و خسته

رفتم غزلی باز برایت بسرایم
اما چه کنم رشته ی افکار گسسته

پایان بده دیگر به زمستان سیاهم
با آمدنت می شود این عید، خجسته



...
* اولین شعر موزون بنده : 92/3/31

رسول ضمیران

  • متولد:
  • محل تولد:
  • کارشناسی برق قدرت
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 3.85 با 13 رای


نظرات

رسول ضمیران
16 تیر 1392 12:50 ق.ظ
سلام و عرض احترام
الحمدلله
اول خیر مقدم عرض میکنم ورودتون رو به آیات

بابت تعریفتون هم خیـــــــلی ممنون . نظر لطفتون هست .

یا علی (ع)

مریم خدمتی
15 تیر 1392 01:59 ب.ظ
سلام برادر
خوب هستین انشاالله؟
شعرتون عـــــــــــــــــــــــــــــــــالی بود
موفق باشید
باعلی(ع) ....یاعلی(ع)

رسول ضمیران
09 تیر 1392 10:11 ب.ظ
ممنون سرکار خانوم احمدیان
بازگشتتون از سرزمین عشق "کربلا" گرامی
زیارتتون هم قبول
بابت تعاریفتون هم سپاس فراوان

آزاده احمدیان
08 تیر 1392 11:52 ب.ظ
یک معصومیت نجیب داشت که برایم دوست داشتنی بود...احسنت....

رسول ضمیران
08 تیر 1392 01:33 ب.ظ
سلام و عرض احترام خدمت استاد بزرگوارم
جناب آقای بیاتانی
کلی از خوندن نظرتون انرژی گرفتم.
بابت تعاریفتون خیلی ممنون.
و بابت نقدتون هم خیلی خیلی سپاسگزارم.
اصلا چنین دیدی رو در انتخاب واژه ها نداشتم .
منظورم مثالی هست که ار حافظ گذاشتید.
سعی میکنم رعایت کنم اما واقعا فکر میکنم خیلی سخت باشه ...
---------------------------
بیت دوم رو هم ویرایش میکنم.
---------------------------
باز هم سپاس بابت حضورتون و نقد زیباتون استاد بزرگوار
موفق باشید

حسن بیاتانی
07 تیر 1392 10:52 ب.ظ
آن قاب که تصویرتو را داشت شکسته
سلام و ارادت
خیلی خیلی از دیدن این شعر خوشحال شدم... دیدن چنین اتفاققاتی توی سایت همیشه بهم انرژی و امید داده و خستگی رو از تنم بیرون برده....
الحمدلله در شعر سپید هم استعداد خوبی دارید و این تجربه نشون داد که می تونید در غزل هم خوش بدرخشید...
اگر بخوام به عنوان اولین غزل این شعرو نقد کنم باید بگم که خیلی فراتر از انتظار شعر گفتید و همه ی عناصری که لازمه در شعرتون باشه از جمله موسیقی و زبان سالم و حس و تخیل و شکل، کشف و تصویر...همگی با قوت و سلامت در شعر شما وجود دارند...حتی اگر دو سه تا از این عناصر در شعرتون نبود باز هم به عنوان اولین غزل شما نمره ی خیلی خوبی می گرفتید...
چیزی که دوست دارم در ابتدای کار بهش وسواس پیدا کنید اینه که از همین شروع کار سعی کنید واژه ها رو صرفا به خاطر پرکردن وزن در شعر نیارید بلکه هر واژه ای یک کاربرد شاعرانه در شعر داشته باشه
یک مثال براتون از حافظ می زنم
دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود...
اگر دقت کنید اگر شما هر کدوم از واژه هایای این شعرو با کلمه ی مترادفش عوض کنید شعر از قله به دره سقوط می کنه
اگر به جای دوش بگید مثلا صبح... چون دوش ایهام داره و معنای شانه ی انسان هم ازش متبادر می شه پس با گیسو که در مصرع اومده تناسب داره
اگر به جای حلقه بگید محفل یعنی بگید دوش در محفل ما... باز هم حلقه با گیسو متناسب تره و محفل اصلا نمی تونه جایگزین حلقه باشه
اگر به جای قصه بگید صحبت: دوش در حلقه ی ما صحبت گیسوی تو بود : یکی از معانی قصه ، "یک دسته از مو" ست و می بینید که باز هم این واژه با گیسو و حلقه متناسبه... واژه های این مصرع مثل تارو پود پارچه به هم متصل و در هم تنیده اند و نمی شه اونا رو با واژه ی دیگه ای جایگزین کرد...به این کار می گن "به گزینی" واژه ها و زمان تمرین برای این کار همون ابتدای شاعریه وگرنه اگر به آوردن حشو و کلمات نامناسب عادت کنید دیگه ترک این عادت به راحتی مقدور نخواهد بود

می ریم سراغ حشو در شعر شما:
چندیست که بغضی به دلم سخت نشسته... به نظر شما اگر کلمه ی"سخت " از شعر حذف بشه چه اتفاقی می افته؟ به نظرم من شعر ساده تر و دلشین تر می شه
در بیت دوم آیا "باز" و "کماکان" هر دو به یک معنا نیستند؟
به نظرم می شه هر دو رو حذف کرد و مثلا گفت "مثل همیشه"
باقی ابیاتو با همین دید خودتون نقد کنید...البته اصراری به تغییر دادن این شعر نیست..این نکاتو برای اینکه در اشعار دیگه مورد توجهتون باشه عرض کردم

رسول ضمیران
06 تیر 1392 01:17 ق.ظ
سلام و عرض احترام خدمت جناب آقای حاج حسینی و سرکار خانوم رهروی

از تعاریف شما سپاسگزارم . خیلی لطف دارید به حقیر.
انشالله بتونیم قدری در کنار شما اساتید بزرگوار و ادیب مشق ادب کنیم.
ممنون از حضورتون و خواندن خط خطی های حقیر
در پناه حق

فاطمه رهروی
04 تیر 1392 11:52 ب.ظ
سلام و ادب

طليعه بسيار شايسته و درخود ستايشي بود

اميدوارم هرروز شاهد موفقيت هاي ارزنده تري از شما باشيم

طبعتان بهار و ذوقتان سرشار

رضا حاج حسینی
04 تیر 1392 07:45 ب.ظ
سلام رسول جان!
شرمنده از اینکه دیر اومد. اگرچه یکی چند بار در حد خوندن فرصت کردم و به خونه ات سر زدم و لذت کافی رو بردم، ولی برای نقد باید به ترتیب شعر دوستان رو نقد میکردم و این یه فرصت مناسب رو می طلبید. اگرچه اون فرصت پیش نیومد، ولی دلم نیومد برای شعر شما مطلبی نذارم.
چی بگم رسول جان؟! وقتی تمامی توقعاتی که از حتی دهمین شعر هم میره، توی اولین شعر شما کاملا رعایت شده. شاعرانگی، تمثیل، تسلط بر وزن و قافیه، تشبیهات خیلی خوب، ارتباط قوی بین مصرع های هر بیت و ...
فقط میتونم بگم احسنت. واقعا گل کاشتی. و واقعا از ورودت به عرصه ی شعر کلاسیک بوی خوشی داره استشمام میشه. آفرین
ان شاءالله شعرهای بیشتر و بهتری رو ازت بخونم.
موفق باشی

رسول ضمیران
04 تیر 1392 07:25 ب.ظ
سلام و عرض احترام به تمام دوستان
پاسخ نظرات دوستان رو داخل یه فایل PDF گذاشتم . که از صفحه ی من در آیات میتونید دریافت کنید.اونجا مفصل تر از تمام دوستان تشکر کردم.
اما جناب یوسفی و عباس عزیز تازه پیامشون رو نوشتن.

در مورد نقد آقای یوسفی این نکته وجود داره که تکرار قافیه بنا به قاعده ی " رد القافیه " که یکی از بزرگواران به ما آموختند ایرادی نداره.مثلا

چنان ز عشق تو از حال خویش بیخبرم
که رو نتابم اگر تیغ می زنی به سرم
چنان به یاد تو فارغ شدم ز هر دو جهان
که از وجود خود و هرچه هست بیخبرم .
همای شیرازی (از بدیع و عروض و قافیه تألیف همایی و...).


عباس جان حرفت رو قبول دارم انشالله کم کم درست میشه ... ممنون بابت نظرت.زنده باشی أخوی ...

عباس انصاری
04 تیر 1392 05:13 ب.ظ
سلام
دیــــــــــــــــــــــــر رسیدم شرمنده ...
فوق العاده بود رسول جان فوق العاده ...
اما یک نکته دوستانه ...
یه نکته که خودم هم هنوز نتونستم در شعرهام کاملا رعایتش کنم ...
ترتیب روایت ...
یعنی اگه شعر را کاملا به فارسی روان بنویسی ترتیب ابیاتت می تونه بهتر از این باشه ...
مثلا بیت 2 اگر بیاد یک بیت به آخر مونده یا ...
البته این یه چیز سلیقه ایه و صد البته سلیقه شاعر از همه ارجح ...
جدای از مقوله نقد
خیلی لذت بردم ...
موفق باشی داداش ...

امیرحسام یوسفی
04 تیر 1392 01:25 ب.ظ
سلام
خوب+آورین+احسنت+باریکلا
هر چند تو رفتی دل من باز کماکان
زانو زده یک گوشه و آرام نشسته
این بیت عالی بود.
حیف که شعر اول بود وگرنه همه بی رحمانه ترین نقد هارو حواله میکردن(شوخی بودا)
تنها چیزی که بخوام سلیقه ای نگم اینه که قافیه "نشسته" که تو بیت اول و دوم غزل همزمان اومده اصلا جالب نیست.
ولی عالی بود
موفق باشید

محمد هادی مقیسه
04 تیر 1392 10:32 ق.ظ
بسیار عالی بود.
عاااااااااااااااااااااااااااالی....

01 تیر 1392 11:49 ب.ظ
اين كه قبلا خدمتتون نوشتم خلاصه نظرم بود.براي اينكه شعر اوله و فراتر از انتظار ترجيح ميدم فقط بگم عالي بود .

مرتضی ساسانی
01 تیر 1392 04:54 ب.ظ
بسیار عالی بود.

کیمیا صادقی
01 تیر 1392 12:55 ب.ظ
تبریکات ویژه جناب ضمیران

الهام فرخی
01 تیر 1392 10:19 ق.ظ
سلام و درود
بسیار عالی بود. قلمتان نویسا!

ایمان کریمی
01 تیر 1392 12:08 ق.ظ
سلام
خوبی ؟؟؟؟
نه خسته برادر .....

شعر خوبی بود ، اگه اولیه که عالیه !!!

ولی دوتا نکته
یکی تو این مصرع (هر چند تو رفتی دل من باز کماکان) باز کماکان بجاش از چیز دیگه ای استفاده کن ، بیت خوبیه ، نزار حروم بشه .

بیت پنجمم مصرع دومشو کلا عوض کن ، حیفه ، یا اگه اصراری بهش نداری حذف کل بیتو ، یه جورائی زده بیرون از شعرت.

ببخش جسارتمو

موفق و موید باشی

31 خرداد 1392 11:52 ب.ظ
اقا من كلي نظر گذاشتم اما پاك شد متاسفانه.
بايد بگم براي شعر اول فراتر از انتظار ما بود.شما داريد خوب پيش ميريد خيلي خوب.ادامه بديد.زبان روان .وزن ساده .خلاصه براي شعر اول عالي.درود شاعر

حمیدرضا دولتی
31 خرداد 1392 11:39 ب.ظ
سلام و عرض ادب
شعر خوبی بود..
فک کنم کلن اولین شعری بود که از شما خونده بودم.
با زبان شعر نتونستم رابطه برقرار کنم.گاهی روان نبود و گاهی احساس کردم دوگانگی داره.
یاعلی

فاطمه دبیری
31 خرداد 1392 08:33 ب.ظ
آن قاب که تصویر تو را داشت شکسته...

...
سلام و نور
احسنت!
به عنوان اولین شعر، بی نظیر بود.
طبع تان روان
ان شاء الله روز به روز شاهد قوت قلم تان باشیم.
در پناه حق

محمدمهدی عبداللهی
31 خرداد 1392 08:12 ب.ظ

پایان بده دیگر به زمستان سیاهم
با آمدنت می شود این عید، خجسته

سلام رسول جان
احسنت
زیبا بود
موفق باشی

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.