در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

غزل1

شاعر: زهرا هدایتی متین

15 شهریور 1391 | 1115 | 5
دوای تلخ غمت را بریز درکامم
بزن به گردن من تیغ تا بیارامم

هوای لمس تنت کرده باز دستانم
چه قدر فاصله داری ز من، گل اندامم!

بیا بیا که نفس تا نفس غمم، داغم
شکر بپاش ز لب های خویش در جامم

دعا دعا، نگران، شب به شب کنم. اما
شبیه قصه ی فرهاد گشته فرجامم
 شبیه قصه ی فرهاد گشته فرجامم ...

زهرا هدایتی متین

  • متولد:
  • محل تولد: تهران
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.5 با 14 رای


نظرات

محسن شهرکی
16 خرداد 1393 11:26 ب.ظ
عالی است مث خودت قابل تمجید

سعید رمضانی
14 اردیبهشت 1392 10:57 ب.ظ
سلام
لذت بردم، موفق باشید
یا علی مدد

25 مهر 1391 12:38 ق.ظ
درود بر خانم هدايتي .....زيبا سروده ايد

حسن بیاتانی
19 شهریور 1391 11:17 ق.ظ
سلام...خیر مقدم عرض می کنم.... غزل زیبائیه اما شعر حضرت حمزه تون که توی وبلاگتون خوندم یه چیز دیگه ست.... اینجا نمی ذاریدش؟

زهرا بشری موحد
16 شهریور 1391 11:21 ب.ظ
سلام بر خواهر بزرگوارم. احسنت بر شما . انشاالله این شماره 1 مقابل غزل ، سه رقمی و چهار رقمی بشه. رنگ فونت هم با رنگ آیات غمزه ست شده :)

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.