در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

من و مرگ

شاعر: محمد حیدری

24 شهریور 1391 | 609 | 1
مرگ را پرسیدم :
به کجا مینگری
از در خانه ی که می گذری؟
بردن این همه مردم به چه کارت آید؟
همگان در پی دنیای خودند
همه در فکر پشیزی به پشیزی هستند
همه خوابند
تو چرا در پی بیداری این انسانی؟
خواب با  خواب چه فرقی دارد؟
تو که در کوچه و بازار جهان در به دری
از پی کار خودت با خبری؟
هیچ تو می دانی
بردن یک نفر از ما چه دردی دارد؟
جای این درد برایم تو چه آوردی مرگ؟
یک نفر بردی و آورد جهان چند نفری
کار تو نیست به جز بی ثمری
در پی یک نفر بیداری تا به خوابش ببری
کار تو بیهودست
چون به خوابش ببری بیدار است
خفته اش بیدار است
زندگان در خوابند
باز هم تویی و دربدری
حال من می پرسم:" بردن این همه مردم به چه کارت آید؟"

محمد حیدری

  • متولد:
  • محل تولد: کرمانشاه
  • کارشناسی ارشد مهندسی شیمی
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

حسن بیاتانی
04 مهر 1391 09:57 ب.ظ
سلام و ارادت... خوش اومدید آقای حیدری... کاش از سن و سالتون هم می نوشتید و اینکه چند وقته شعر می گید و مطالعات شعریتون و ....

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.