در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

برای تو...

شاعر: محمدصادق حاجیانی

13 مهر 1391 | 720 | 4

هرکس خودش را یافت در صحن و سرا گم شد

در تابش انوار ایوان طلا گم شد

از مرقد شاه نجف،خوشه انگوری

غلطید و از غم سوخت هفده روز تا گم شد

با یک عنایت،شهرقم،خمخانه شد،بانو

سرمست شد،دل در طواف خمره ها گم شد

هر فتنه که از نطفه ی خفاش پیدا شد

از چرخش بال کبوتر بچه ها گم شد

بر سائل گمگشته ات،بانو،ملالی نیست

چون شهر در پیچ و خم زلف رضا گم شد

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 2 رای


نظرات

حسن بیاتانی
28 مهر 1391 08:27 ق.ظ
سلام و خیرمقدم آقای حاجیانی عزیز....
ردیف زیبایی انتخاب کردید... شاعرانگی هم در کارتون فراوونه.... با این جور ردیف ها سخت می شه درباره ی یه موضوع خاص مثل حضرت معصومه شعر گفت.... نتیجه این می شه که شعر پر از شاعرانگی های نافرجام می شه... الته قطعا برای شما تجربه ی باارزشی خواهد بود

محمدصادق حاجیانی
21 مهر 1391 12:06 ق.ظ
سلام.
ویرگول کم داره.
خوشه ی انگوری بوده.اشتباه تایپی بود.البته یک خوشه ی انگور بهتر به نظر میرسه.
بیت چهارم رو خودم هم با تردید نوشتم.
ممنون از نقد به جا.
یاعلی

زهرا بشری موحد
15 مهر 1391 06:47 ب.ظ
ردیفش رو دوست دارم :)

زهرا بشری موحد
15 مهر 1391 06:46 ب.ظ
سلام. بیت اول خوبه فقط یه ویرگول کم داره - بیت دوم به جای ( خوشه انگوری ) بذارید ( یک خوشه ی انگور ) که مشکل وزنی اش حل بشه - بیت سوم قابل قبوله - بیت چهارم هم از لحاظ مضمون زیاد جالب نیست هم اینکه دوباره از ( ها ) ی جمع برای قافیه استفاده شده و در یک غزل پنج بیتی زیاد جالب نیست - بیت آخر هم زیباست . جسارت بنده رو ببخشید - موفق باشید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.