در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

اینگونه که می‌کند لبانت اعجاز

شاعر: مهدي ذوالقدر

18 مهر 1391 | 3251 | 3

هم ناز نگاهت بکشد صد سرباز
هم مثل مسيح بوسه‌هايت اعجاز
ميميرم و زنده‌کن مرا ، صدباره
امشب که لبت غنچه شده، چشمت ناز

مهدي ذوالقدر

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 3 با 4 رای


نظرات

حسن بیاتانی
28 مهر 1391 08:41 ق.ظ
توی شعر شما همه چیز ملایمه...طنز...عشق...مضمون... و این خیلی کارتونو دلنشین می کنه....
رباعی چون یه مجال کوتاه برای شاعره کوچکترین ناملایمتی خیلی توی ذوق می زنه... توی بیت اولتون واژه های ناملایم وجود داره...سرباز...اعجاز...صد......بیت دوم اما خیلی زیباست

مهدي ذوالقدر
19 مهر 1391 02:16 ب.ظ
سلام.
ممنون از نظر دقيقتون .
الزاماً ربط خاصي با سرباز نداره، سعي کرده‌بودم که توي مصراع اول علت مردن توي مصراع سوم رو بيان کنم، ظاهراً بايد واضح‌تر مي‌گفتم.

رضا حاج حسینی
19 مهر 1391 01:32 ب.ظ
سلام. زیبا بود. فقط معلوم نبود در مورد کیه و اون شخصیت چه ربطی به سرباز داره!!
تو اشعار دوبیتی معمولا از مصرع آخر خیلی انتظار میره. انتظاری که حس میکنم شعر شما برآورده اش نکرده.
ولی ارتباط مصرع دوم و سوم ارتباط قشنگ و جالبیه. ممنون

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.