در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

قرآن و عترت؛ بحری عظیم

شاعر: سیدوحید حسینی

30 تیر 1392 | 286 | 0
شرح صدرم ده خدایا، مرحم است...

قطره ای بنشسته در ساحل منم/معرفت دریاست در پیش و برم
ساحلم خشک و نه آباد و نه پاک/روبرو بحر است، بهرش سینه چاک
ناظران و سائلان و عاشقان/عارفان و پارسایان، زاهدان
جمله ی مردم همه مشغول آن/هرکدام از نحو خود، نفعی ز آن
ناظران از منظر ساحل ز دور/جزر و مد و موج را بینند و غور
سائلان گمراه تر از ناظران/پاسخی خواهند از آن کافران
عاشقان در حسرت دیدار دوست/با سرشک دیده تر کردند پوست
دسته ی عارف کمی بهتر بود/معرفت در وی کمی پرتر بود
آن جماعت قدّ ظرف خود ازو/از برای خود کشند آب وضو
زاهدان و پارسایان، جملگی/تن به آب آرند و غسلِ هفتگی
آخرین بهره که این جمع خواص/ گاه گیرند و شوند آنان غواص
کشف پنهانی و صید راز بود/خوشبحال آنکه این را هم ربود
من ولی تنها نشسته در غریب/جمله یاران در تلاش و در قریب
نِی تماشای تلاطم بر من است/  نِی که کشف و صیدش از آنِ من است
عاشقی ناکرده مژگانم به توست /سائلی ناکرده دستانم به توست
جاهلی کرده به سمتت آمدم /کاهلی کرده به بحرت آمدم
قطره ام، خواهد که دل دریا زند /قطره را در جمع یاران جا زند
ای دل غمدیده حالت به شود/این سرا غم را به ساحل پس زند
از پلیدی و بدی عاری بود/ ذکر افضل، ملجأ یی عالی بود
ای برادر چیست این بحر عظیم/این نصیحت باشد از یاری رحیم
بحر ما قرآن و عترت با هم است/دو گران کالا که دائم سالم است
هرکه بر این عروة الوثقی گریست/ سربلند و سالم و یار علیست(ع)
هر که رو گرداند از ایندو ثقل /عاقبت تاریکی او بود و جهل
من نه گامی بر ضلالت ره زنم /سوی قرآن سوی عترت ره زنم
اهل بیت و ذکر هر دو باهم است / ذکر احمد (ص) هم دوا و مرحم است
بارالها! چشم من بینا نما/قلب من بر ذکر خوش گویا نما
دست من خالی به درگاهت رود/جود تو پر خواهدش کرد و صمد
گام من محکم نما در بحر دوست/این پریشان حالی ام از مهر اوست
قلب من آکنده از مهرش نما/ مرگ من را مرگ در راهش نما

زندگیِّ تیره و تار مرا / با کتاب و عترتش روشن نما

سیدوحید حسینی

  • متولد:
  • محل تولد: کردکوی
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.