در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

لبخند می زند، طرف عشق می دود...

شاعر: محمدصادق حاجیانی

21 مهر 1391 | 650 | 4

چشم سیاه خلق سوی نقش پرچم است

“باز این چه شورش است که در خلق عالم است”

لبخند می زند، طرف عشق می دود

هر کس که چشمهاش برای تو پر نم است

دشت کویر صورتم آباد می شود؟

وقتی که لطف ابر سیاه دلم کم است

این پادشاه بس که کریم است،پشت در

آنکس که آمده به گدائیش حاتم است

سائل اسیر زلف رهای تو می شود

رحمی کن ، آخر این شب گیسوت پر خم است

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

حسن بیاتانی
28 مهر 1391 08:50 ق.ظ
دشت کویر صورتم آباد می شود؟

وقتی که لطف ابر سیاه دلم کم است

محمد صادق حاجیانی
26 مهر 1391 10:07 ب.ظ
سلام بر دوستان.
ممنون از نقد و نظرهاتون.

رضا حاج حسینی
22 مهر 1391 10:13 ب.ظ
سلام آقای حاجیانی عزیز.
الحمدلله شعرای خیلی خوبی میگید. فقط یه توصیه ای که آقای بیاتانی به بنده کردند و خیلی برام مفید بود، رو به شما عرض میکنم.
به نظر حقیر شما باید توی این مرحله بیشتر روی قافیه هاتون تمرکز داشته باشید. قافیه ها باید هضم شعر بشن و لذت خواننده رو از هر بیت به اوج برسونند. اما خیلی از قافیه های اشعار شما جاشونو تو شعر پیدا نکردند و مشخصه که فقط به خاطر همجنس بودن با بقیه ی قافیه ها وارد شعر شدند. ممکنه خود قافیه از حیث لفظی خوب باشه، اما قبلش طوری زمینه چینی نشده که حقش ادا بشه. توی این شعرتون غیر از بیت اول و بیت "حاتم است"،‌بقیه ی قافیه هاتون جا نیفتاده.
جسارت بنده رو ببخشید.

زهرا بشری موحد
22 مهر 1391 05:40 ب.ظ
سلام. نسبت به غزلی که برای حضرت فاطمه سلام الله علیها سروده بودید ، این غزل روان تر است .

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.