در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

و من با ماه قهرم

شاعر: محمد هادی مقیسه

28 مهر 1391 | 547 | 6
حضوری گرم داری و نداری ،

نگاهی سرد حتی ، بر دل من

نسیم زندگی... ای کاش می شد

  به لبخندی بباری در دل من

تو را مانند باران دوست دارم ،

شبیه بوی گلهای بهاری

تو را می بینم و رد می شوم ...آه

نمی فهمد تو را دیگر دل من

نمی فهمد و تنها مانده امشب

میان کوچه ای در پیش چشمت...

تو آنسویی و می ترسد دوباره

از آن سایه به روی در دل من

دوباره ماه می خندد به حالم

نشسته روی دیواری قدیمی

و من با ماه قهرم کاش می شد

نبیند ماه را دیگر دل من

دلی دارم شبیه آب دریا

پر از کف های زیبای بلورین

برای یاریت حرفی ندارد

به روی کاغذ و دفتر دل من

میان کوچه های سرد و تاریک

برایت یادگاری می گذارم

به روی برگ زردی می نویسم

تورا حس می کند آخر دل من...

محمد هادی مقیسه

  • متولد:
  • محل تولد: قم
  • کارشناسی تبلیغ
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای

نظرات

محمد هادی مقیسه
30 مهر 1391 09:38 ق.ظ
ممنون
ولی چی مبارک باشه؟؟؟

29 مهر 1391 11:56 ق.ظ
تبريك مي گم اقاي مقيسه......
مبارك باشه انشالله

محمد هادی مقیسه
28 مهر 1391 09:38 ب.ظ
من موندم کی به من ۵ داده ؟؟؟
عجب آدمای خوبی اینجان...

محمد هادی مقیسه
28 مهر 1391 08:51 ب.ظ
با عرض سلام و تشکر از جناب آقای حاج حسینی و سرکار خانم ایمانی راد،
از توجه شما ممنونم
تمام ایرادهای شما رو قبول دارم اما تعریف ها رو نه ...
سعی می کنم در کارهای بعدی به این نکات ارزشمند توجه کنم
یا علی

28 مهر 1391 06:04 ب.ظ
سلام
تقريبا كار خوبي خواندم اما خوب بردازش نشده....
تركيب هايي كه در شعر مي بريد منطقي نيست غير قابل باور ....مثلابارش لبخند كه يك آن و بدون نشانه گذاري در شعر اتفاق افتاده
حس مي كنم انقدر وزن صقيلي براي شعر انتخاب كرديد كه مخاطب رو به شك ميندازد كه وزن شعر درست نمي شود...
بازم مي گم شعر صميميت وصف ناشدنيي داره و اين براي شعر عاليه اما متاسفانه خوب تمومش نكرديد......

رضا حاج حسینی
28 مهر 1391 06:03 ب.ظ
سلام آقای مقیسه ی عزیز. (اگر چه به خاطر نسبت فامیلی و صمیمیتی (صمیمیت از نوع دوم) که بینمون هست، خیلی سخته به فامیلی صدات کنم!!)
حضور نسبتا گرم شما رو به سایت آیات غمزه از طرف آقای کاوه،‌آقای بیاتانی و تمامی دوستان تبریک عرض میکنم. ان شاءالله با اشعار و نقد و نظرهایی که پی در پی مرقوم می کنی، بترکونی...!!
از شوخی که بگذریم،‌این شعرتون، کار بسیار زیبایی بود. البته سبکش با اشعاری که قبلا از شما خوندم و شنیدم متفاوت بود. به خلاف بقیه ی شعرهایی که بسیار روان گفتید، این شعرتون یه خورده مغلقه. یعنی خودم به شخصه سه بار خوندم تا تونستم ازش لذت ببرم. فکر میکنم منشأ این اغلاق چند چیزه:
1. سؤالات زیادی تو شعرتون بدون جوابه. مثلا اینکه در بیت اول حتی آوردید، علت این تأکید چیه؟ از کدام سایه می ترسد؟ کنار کدام در؟ چرا ماه به حالت می خنده؟ اصلا ماه توی این شعر چیه یا کیه؟ و...
2. تفاوت فضا و جا نیافتادن تشبیهاتی که استفاده کردید. یه جا میگید حضوری گرم داری، یه جا میگید که از تو جدایم و این باعث نفهمیدن تو شده. یه جا از باران و گل و گرما و سرما میگید،‌یه جا از کوچه و در و دیوار و ماه میگید بدون اینکه توشعر هضم شده باشند.
3. اگه "به لبخندی بباری بر دل من" بعد از "تو را مانند باران دوست دارم" قرار میگرفت زیباتر میشد.
4.بعضی کلمات انگار اضافیند و فقط برای پر کردن وزن اومدند. مثل "حتی" تو مصرع اول، "تنها" تو مصرع دوم،"دوباره" تو بیت سوم، "دوباره" تو بیت چهارم، و "آخر" در مصرع آخر
در ضمن تکرار قافیه در بیت دوم و چهارم به کارتون لطمه وارد کرده.
چقدر من حرف زدم!!!!! ببخشید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.